۷.
از همون اول مدلم اینطوری بود که
به هر طناب و دستاویزی که احتمال
میدادم میتونه بهم کمک کنه بهش
محکم چنگ میزدم و ولش نمیکردم.
..........
منظورم از دستاویز، موضوعات
و کارها و اساتید هستند. مثلا به
این رسیدم کهگم شده من قرآن
و حفظ کردنشه،با کله رفتم توی
دلش و 1سال یکی ازشهرای اطراف
یزد رفتم و حفظ قرآنو در کمتر از 10
ماه تموم کردم؛ مسلط بودم ها، همراه
با شماره آیه.😅
..........
یا مثلا همینکه احتمال میدادم
مباحث و نگاه فلان استاد خیلی
اثرگذاره و میتونه بهم در پیدا
کردن گمشدهام کمک کنه؛پس با
جدیت مباحثشون رو پیگیری
میکردم و بعضا بوده که میرفتم
توی مجموعهشون فعالیت میکردم
و به عشق پیدا کردن گم شدهام،
انواع کارها مثل کتابفروشی و
نمایشگاه کتاب و پذیرایی و نظافت
و پخش تراکت و ... انجام میدادم😅
.
۸.
جالبی داستان اینجا بود ؛
به هر دستاویزی که چنگ
میزدم، با خودم میگفتم،
یاااااافتم یاااافتم. پیداش 😂
کردم. این همون چیزی است
که من میخواستم اماااااااا
.
۹.
بعد از مدتی متوجه میشدم
که نه این موضوع و کار یا
استاد منو اغنا نمیکنه و کم
کم رهاش میکردم و میرفتم
دنبال دستاویز بعدی...
البته اینو بگم اینکه یک کار و یا
فلان استاد منو اغنا نمیکرد، ربطی
به اون کار یا استاد نداشت. مشکل
از درونم بود که زمینههای لازم رو
نداشتم و برای همون پس میزدم..
.
۱۰.
تقریبا 8تا استاد رو استاد به استاد
دنبال میکردم و همون اتفاق ناپسند
یافتن و ناامیدی برام رقم خورد.
این اتفاقات در سال ۹۰تا۹۵ بودش😅
خب بار هر استادی حداقل 6ماهی
پیش میرفتم و مباحث و جلساتشون
رو پیگیر بودم و مشاوره میگرفتم...
خب برای اینکه سوء تفاهمی پیش
نیاد، من اسم اساتید رو نمیگم ولی
خب همینو بدونید که بیشترشون
کشوری اند و شما میشناسیدشون.
.
۱۱.
فقط یکیشون از اساتید معروف
انگیزشی و موفقیت ایراناند که
یادمه من سخنرانیاشون رو چند
باره میشنیدم و مینوشتم.
بقیه همه از اساتید دینی بودند.
یکی از برچسب های رایج خانواده
و اطرافیان که بهم میزدند، همین دم
دمی مزاجی بود که یونس الان دنبال
کدوم استاد هستی؟ قبلیا رو چکار
کردی؟ چرا به در و دیوار میزنی😅
.
۱۲.
خب داستان من چی بود؟؟
این بود که گمشدهای داشتم که
نمیدونستم چی بود و این گم
شده از جنس جوشش بود.
همین جوشش باعث میشد سراغ
کارها و اساتید مختلف برم.
سال 95 بود که من لیسانس علوم
قرآن و حدیث رو به واسطه حفظ
قرآنم از سازمان سنجش گرفته
بودم و کنکور ارشد دادم و ارشد
علوم قرآن دانشگاه فردوسی قبول شدم.
.
۱۳.
از طرفی دیگه دنبال این بودم
که میخواستم دروس حوزوی رو
غیررسمی سریع بخونم.
یادش بخیر، یک تابستون رفتم پیش
استادی در قم و 50روزه نزدیک به
حدود 3پایه حوزه رو خوندم.
از عربی و صرف و نحو سیوطی و
صمدیه گرفته تا بلاغت و اصول فقه
مظفر و حدیث شناسی و علوم قرآنی.
.
۱۴.
رویاهای من در گذشته
➖یک زمانی این بود که رتبه برتر
کنکور انسانی بشم.
➖یکزمانی حافظ کل قرآن بشم.
➖یک زمانی رفتن توی تلویزیون
به عنوان حافظ بود.
➖یک زمانی این بود که قرآن رو
از بالا به پایین و پایین به بالا بخونم
و توی مسابقات بین المللی مقام بیارم.
➖یک زمانی زدن موسسه قرآنی و
رسیدن 10میلیون حافظ بود.
➖یک زمانی خواندن دروس حوزه
و اجتهاد و ... بود.
➖یک زمانی دکتری گرفتن و استاد
دانشگاه شدن بود.
خلاصه الان به همه رویاها و
آرزوهای گذشتم که فکر میکنم
خندم میگیره😅
۱۵.
دیگه از حوالی سال 97 بود که دیگه
کم کم به این رسیدم که گم شده من
خودم هستم و همین زندگی و لحظه
لحظهها و عادت های روز و شبم هست.
.
۱۶.
یک نگاه به عقب کردم و دیدم که
واااااوووو یونس تو چقدر کارها و
مباحث مختلف رو برای اغنای اون
جوشش درونیت دنبال کردی و انجام
دادی ولی اغنا نشدی در حالی که اون
جوشش گم شدهای که دنبالش بودی
درون خودته.
.
.
خب تا اینجاشو داشته باشید،
پیاما یکم زیاد شد
یکم نفس بکشیم😅
بقیشو بذاریم برای فردا
ممنون میشم نظر بدید که تا
اینجا داستان چطور بود؟؟
خیلی خلاصه و گزیده گفتم🥲
@ppeyda
.