سوالات سرعت و دقت :
این سبک سوالات رو باید در بازه ۱۰ تا ۲۰ ثانیه حل کنیم، از همه ی داوطلبین عزیز تقاضا داریم، سوالات سرعت و دقت رو جدی بگیرند که گاها مثل امسال معادلات آزمون رو به طور کلی بهم میریزند .... با توجه به سختی دفترچه ۱، امسال کسانی که دفترچه ی ۲ ( سرعت و دقت ) رو بالا زدند ، پذیرفته شدند 😎
@iqbartarinha
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 همه چیز داره تغییر میکنه
🔺 همه چیز داره پیشرفت میکنه
🔺 حتی فرغون!
📕 اون وقت شما از صد سال پیش تا حالا تغییری در مدارسمون میبینید؟! با مدارس صد سال پیش میخوایم دنیای آینده رو بسازیم؟!
@iqbartarinha
زنگ تفریح :
✅ ابتکار یه معلم ریاضی برای جلوگیری از تقلب
@iqbartarinha
🦊روباهی از شتری پرسید:
عمق این رودخانه چقدر است؟
🐪شتر جواب داد: تا زانو
ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید ، آب از سرش هم گذشت!
.
🦊روباه همانطور که در آب دست و پا می زد و غرق می شد به شتر🐪 گفت:
تو که گفتی تا زانووووو!
.
و شتر جواب داد: بله ، تا زانوی من ، نه زانوی تو!
.
⛔️هنگامی که درکاری از کسی مشورت می گیریم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم.
.
👌قابل توجه موسسات و دوستانی که مشاوره اشتباه به بچه ها میدن ...
متوسط ای کیو؛ کشورهای دنیا ...
ایران در رده ی چهارم دنیا .
@iqbartarinha
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌱🌱🌱
#چالش
برای حل مشکلات ظاهراً پیچیده، راه حل های ساده و هوشمندانه وجود داره. فقط کافیه خلاق باشیم.
این چالش رو با خانواده انجام بدید و لذت ببرید.
🌱🌱🌱🌱
@iqbartarinha
🎺اعلام نتابج اعتراضات سمپادی ها:
ششمی ها و نهمی هایی که به نتیجه سمپاد اعتراض داشتن، چند روزی هست که نتیجه ش در سایت اعلام شده.
my.medu.ir
📣 راز آرامش و فراغت از اضطراب چیست؟
🔹مردی سوار هواپیما شد. سمینارش تازه به پایان رسیده بود. او میرفت تا در سمینار بعدی شرکت کند و دیگران را بهسوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد.
🔸هواپیما از زمین برخاست. مدتی گذشت. همه به گفتوگو مشغول بودند. مرد در افکارش غوطهور بود که در جلسه بعدی چه بگوید و چگونه بر مردم تأثیر بگذارد. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد که کمربندها را ببندید.
🔹اندکی بعد، صدایی از بلندگو به گوش رسید:
لطفاً همگی در صندلیهای خود بنشینید. طوفان بزرگی در پیش است.
🔸موجی از نگرانی به دلها راه یافت، امّا همه کوشیدند ظاهر خود را آرام نشان دهند. کمی گذشت.
🔹طوفان شروع شد. صاعقه زد و نعره رعد برخاست. کمکم نگرانی از درون دلها به چهرهها راه یافت. بعضی دست به دعا برداشتند. طولی نکشید که هواپیما در طوفانی خروشان بالا و پایین میرفت. گویی هماکنون به زمین برخورد میکند و از هم متلاشی میگردد.
🔸مرد نیز نگران شد. اضطراب به جانش چنگ انداخت. از آن همه مطالب که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند. سعی کرد اضطراب را از خود دور کند امّا سودی نداشت.
🔹نگاهی به دیگران انداخت. همه آشفته بودند و نگران که آیا از این سفر جان سالم به در خواهند برد؟
🔸ناگاه نگاهش به دخترکی خردسال افتاد. آرام و بیصدا نشسته بود و کتابش را میخواند. آرامشی زیبا چهرهاش را در خود فروبرده بود.
🔹هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه میکرد. انگار طوفان مشتهای خود را به هواپیما میکوفت. امّا هیچکدام اینها در دخترک تأثیری نداشت. گویی در گهواره نشسته و آرام تکان میخورد و در آن آرامش بیمانند به خواندن کتابش ادامه میداد.
🔸مرد ابداً نمیتوانست باور کند. او چگونه میتوانست چنین ساکت و خاموش بماند و آرامش خویش را حفظ کند؟
🔹بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد و فرود آمد. مسافران شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا مرد میخواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند. او ماند و دخترک.
🔸مرد به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و سپس از آرامش او پرسید که چرا هیچ هراسی در دلش نبود زمانی که همه آشفته بودند؟
🔹دخترک بهسادگی جواب داد:
چون خلبان پدرم بود. او داشت مرا به خانه میبرد. اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند.
🔸گویی آب سردی بود بر بدن مرد، سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن، این است راز آرامش و فراغت از اضطراب.
🔹به خدای مهربانیها اعتماد کنیم، حتی در سهمگینترین طوفانها، و بدانیم او خلبان ماهری است.
ممنون از استاد مسعود نوری عزیز❤️
@iqbartarinha