همراه
_
آقای صاحبالزمان! در این روزگار ِخالی از
نوای ِیاابنالحسن گفتن؛ در این هستیای
که غبار فراموشی ات ثانیههایمان را تلخ و
تاریک کرده است؛ لبخند بر لب میزنم برای ِ
حتی یک مرتبه یادت که وجودم را نورانی
میکند حتی در لحظهی گناه.. چرا که میدانم
حتی آن ثانیه هم نگاه پرمهرت قلبم را
سراسر روشنایی میکند..
و تو! ببخش ما شیعیانی را که تورا گم کردهایم
میان روزمرگی هایمان درصورتی که رسمش
این بود که روزمرگی هایمان را در یاد تو
بودن گم کنیم!
و تو! دعا کن برایمان... حتی اگر گهگاه برخلافت
مسیر را طی میکنیم، یقیناً با دعایت حر
میشویم...
نکند دلت بگیرد برای مجلسی که برایت برگزار
نمیشود تا صدایت زنیم و به فریاد در آییم؟
نکند اندوه وجودت را پر کند برای قلب هایی
که از هرچه غیر تو پر شده است؟
اینک؛ در این لحظه بسیارند آنانکه امید به
آمدنت سر ِپا نگهشان داشته...
و تو، روزی خواهی آمد.. روزی که دور نیست
نزدیک است، خیلی نزدیک...