همراه
_
آقای صاحبالزمان! در این روزگار ِخالی از
نوای ِیاابنالحسن گفتن؛ در این هستیای
که غبار فراموشی ات ثانیههایمان را تلخ و
تاریک کرده است؛ لبخند بر لب میزنم برای ِ
حتی یک مرتبه یادت که وجودم را نورانی
میکند حتی در لحظهی گناه.. چرا که میدانم
حتی آن ثانیه هم نگاه پرمهرت قلبم را
سراسر روشنایی میکند..
و تو! ببخش ما شیعیانی را که تورا گم کردهایم
میان روزمرگی هایمان درصورتی که رسمش
این بود که روزمرگی هایمان را در یاد تو
بودن گم کنیم!
و تو! دعا کن برایمان... حتی اگر گهگاه برخلافت
مسیر را طی میکنیم، یقیناً با دعایت حر
میشویم...
نکند دلت بگیرد برای مجلسی که برایت برگزار
نمیشود تا صدایت زنیم و به فریاد در آییم؟
نکند اندوه وجودت را پر کند برای قلب هایی
که از هرچه غیر تو پر شده است؟
اینک؛ در این لحظه بسیارند آنانکه امید به
آمدنت سر ِپا نگهشان داشته...
و تو، روزی خواهی آمد.. روزی که دور نیست
نزدیک است، خیلی نزدیک...
همراه
_
آقای امام حسین! این روزها که غبار ِگناه
جایجای این کرهی خاکی را آلوده کرده؛ چه
داریم جز یاد ِکربلایت؟ آن هنگام که دیده
هایمان به ششگوشهات روشن نگشته بود
چه بسیار آه ها در سینه داشتیم که تنها
تو میشنیدی و خدای تو.. و حال که کاری
جز مرور ِصدای قدمها و فریاد ِیااباعبدالله
ها نداریم آه هایی دیگر دل هایمان را تنگ
کرده از دوری تو..
تویی که جان میدهی و روح میبخشی دل ِ
ناامیدان را و لبخند پیشکش ِتمام ِاندوه
دیدگان میکنی..
آقای اباعبدالله، سخت دلتنگتیم؛ مارو دعوت
کن برای ِدیداری دوباره...
ما و تموم ِاونایی که دلشون هوات رو کرده
رو دعوت کن..!