عزیز من. اگر زاویه دیدمان نسبت به یک چیز یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار فرق داشته باشیم. بگذار در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید. تو نباید سایهی کمرنگ من باشی، من نباید سایهی کمرنگ تو باشم. بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هرچیز که مورد اختلاف است بحث کنیم اما نخواهیم که این بحث ما را به نقطهی مطلقا واحدی برساند.
دو مدل تلاش داریم:
۱. «یه» تلاشی بکنی که اگه نشد بگی نمیشه.
۲. «هر» تلاشی بکنی که بشه.
ما اغلب مدل اول تلاش میکنیم تا
خودمون و اطرافیان رو در جهت هدفِ پنهان ناخودآگاهمون (که ببین نمیشه) قانع کنیم.
اما اکثر رسیدنهای تأثیرگذار زندگی
مدل دومه: یا راهی مییابم یا راهی میسازم.
خیلی مهمه ک با انسانهای درست و حسابی معاشرت کنی؛ تو هر چقدر هم اراده و تلاشت کافی باشه، همینکه با آدمهای اشتباه روبرو بشی زمین میخوری!
اما آدمِ درست، حتی اگر زمین هم خورده باشی بلندت میکنه؛
امیدوارم که در هر شرایطی با آدمهای خوش ذات روبرو بشی و گذرت به آدمهای اشتباه نیوفته…
راستش به نظرم کل زندگی در مورد جسارته.
جسارت تجربه کردن،
جسارت تغییر دادنِ همه چیز برای رسیدن
به شرایط، روزها و آدمهای بهتر،
جسارت عاشق شدن،
جسارت شکست خوردن،
جسارت دوباره بلند شدن،
جسارت زیر میز زدن و عصیان کردن.
این جسارته که به زنده بودن
معنای زندگی میده...
اگه بهم بگن قشنگ ترین
تعریفت از عشق چیه؟
میگم به نظرم صبر کردن
برای آدم درست می ارزه..!
کمالگرایی، شکل موجهی از اضطراب مزمن است. تلاشی بیپایان برای پر کردن حفرهای درونی که با هیچ دانشی تکمیل نمیشود. تو نمیخواهی یاد بگیری، میخواهی ناتوان نباشی. نمیخواهی جا بمانی، میخواهی دیده شوی. اما زیستن مسابقه نیست و انسان برای کامل شدن خلق نشده. عمق از ایستادن میآید و نه از دویدن. و فهمیدن این ناتمامی گاهی از هر کمالی شریفتر است و اما ناکافی.گریه.