محبین
خدا هر بار دستش رو از اون بالا بالا ها دراز میکنه که بیا دوباره دستت رو بگیرم
ولی ما هر بار پس میزنیم این دست رو!
هی میرسیم میرسیم به نقطه ای که خدا ازمون میخواد دوباره یه کار اشتباهی میکنیم...
از همون بالا با سر میخوریم زمین...
انگار دستامون رو به یک ماشین با بند بسته اند هر کجا که دلشون خواست من و تو رو میبرن...