نگذارید
گوشهایتان گواه چیزی باشد،
که چشمهایتان ندیده.
مهم تر اینکه
نگذارید زبانتان چیزی را بگوید،
که قلبتان باور نکرده
یا سخنی داشته باش،
دلپذیر
یا دلی داشته باش،
سخن پذیر..
🌹🌹🌹
#جملات_زیبا
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
امام باقر عليه السلام :
نيكى و صدقه دادن پنهانى، فقر را از بين مى برند، عمر را زياد و هفتاد مرگِ بد و ناگوار را دفع مى كنند
ميزان الحكمه جلد1 صفحه 533
#حدیث
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
می دانم که می توانی بادست های بسته ات، دستانم را بگیری ...
دستم را بگیر ای شهیــــ🌷ـــد...
📎 نیازمند دستگیریتان هستیم . . .
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
9.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آیتالله حاجآقا مرتضی تهرانی:
این دو یادگاری را از من داشته باشید!
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
🌷شهید نورعلی یونسی🌷
برادران و خواهران ...
سعی ڪنيد خود محوری را از وجودتان دور کنيد و خدا محور باشيد و در تمامی اعمالتان خدا را به خاطر داشته باشيد.
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥سخنان قابل تامل حاج قاسم در دفاع از ولایت فقیه و حضرت آقا❤️
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
🌷شهید علیرضا حسنی سعدی🌷
به روایت حاج قاسم سلیمانی ...
اگر یک نفر مثل شهید علیرضا حسنی داشتم مدت ها پیش مسئله سوریه حل شده بود...
📎 دفاع مقدس
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سوزِ صداش و دوس دارم..
وداع خانواده با پیکر معطر
🌷شهید اسماعیل محمدی🌷
آمل ،دفاع مقدس
چه قشنگ گفت مداح خاک ایران بوی کربلا میده ...
امان از دل زیـنــب(س)
📎پیشنهاد دانلـود
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
شهید شیرعلی سلطانی، سردار بی سر
🔹شهید شیرعلی در عملیات فتح بستان توسط موج انفجار مجروح میشود و تمام بدنش از كار میافتد. وقتی شهدا را جمع میكنند، او را در پلاستیك میپیجند و همراه بقیه شهدا به سردخانه میبرند. او صداها را میشنید اما نمیتوانست حرفی بزند یا حركتی كند. در آن حال به امام حسین متوسل میشود به آقایش میگوید: «من با توعهد بستهام بدون سر شهید شوم، پس شرمندهام نكن»
🔹همرزمانش وقتی برای بردن شهدا به سردخانه رفتند ، دیدند كیسهای كه شهید سلطانی در آن پیچیده شده عرق كرده است. كیسه را باز میكنند میبینند هنوز زنده است. اكسیژن وصل میكنند و به بیمارستان منتقلش میكنند. شهید سلیطانی بعدها به دوستانش میگوید: «من از خدایم خواستهام تا جلو امام حسین شرمنده نشوم ، وقتی شهدا وارد محشر میشوند چگونه سر بر بدن داشته باشم و به حضور امام حسین برسم.»
#معرفی_شهید
#شهید_دفاع_مقدس
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬شور و شعف شهید مجید سلمانیان هنگام اعزام به نبرد خانطومان☺️
تــــــــــو
مےروے و
دیدۀ من مانده به راهـــــت...
اے مــــــاهِ
ســـــــفر ڪـــــرده،
خــــــــدا پشت و پـــــــــناهت...
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
❂◆◈○•--------------------
﴾﷽﴿
❂○° #پلاک_پنهان °○❂
🔻 قسمت #دو
به بقیه که دورهم نشسته بودند نزدیک شد، صدای بحثشان بالا گرفته بود،مثل همیشه بحث سیاسی بود و آقایون دو جبهه شده بودند، سید محمود،پدرش و آقا محمد و محسن و یاسین یک جبهه و کمیل وآرش جبهه ی مقابل ..
سلامی کرد وکنار مادرش و خاله سمیه و عزیز نشست و گوش به بحث های سیاسی آقایون سپرد.
نگاهی گذرایی به کمیل و آرش که سعی در کوبیدن نظام و حکومت را داشتند انداخت،همیشه از این موضوع تعجب می کرد، که چگونه پسردایی اش آرش با اینکه پدرش نظامی و سرهنگ است، اینقدر مخالف نظام باشد و بیشتر از پسرخاله اش که فرزند شهید است و برادر بزرگترش یاسین که پاسدار است، به شدت مخالف نظام بود و همیشه در بحث های سیاسی در جبهه مقابل بقیه می ایستاد .
صدای سمیه خانم سمانه را از فکر خارج کرد و نگاهش را از آقایون به خاله اش سوق داد:
ــ نمیدونم دیگه با کمیل چیکار کنم؟چی دیده که این همه مخالفه نظامه.خیره سرش پسره شهیده .برادرش پاسداره دایی اش سرهنگه شوهر خاله اش سرهنگه پسر خاله اش سرگرده ،یعنی بین کلی نظامی بزرگ شده ولی چرا عقایدش اینجوریه نمیدونم!!
فرحناز دست خواهرش را می گیرد وآرام دستش را نوازش می کند؛
ــ غصه نخور عزیزم.نمیشه ڪه همه مثل هم باشن،درست میگی کمیل تو یک خانواده مذهبی و نظامی بزرگ شده و همه مردا و پسرای اطرافش نظامین اما دلیل نمیشه خودش و آرش هم نظامی باشن
ــ من نمیگم نظامی باشن ،میگم این مخالفتشون چه دلیلی داره؟؟الان آرش می گیم هنوز بچه است تازه دانشگاه رفته جوگیر شده.اما کمیل دیگه چرا بیست و نه سالش داره تموم میشه.نمیدونم شاید به خاطر این باشگاهی که باز ڪرده،باشه ،معلوم نیست ڪی میره ڪی میاد!
ــ حرص نخور سمیه.خداروشکر پسرت خیلےباحیاست،چشم پاڪه،نمازو روزه اشو میگیره،خداتو شڪر ڪن.
سمیه خانم آهی میکشد و خدایا شکرت را زیر لب زمزمه می ڪند.
سمانه با دیدن سینے مرغ های به سیخ ڪشیده در دست زهره زندایی اش از جایش بلند مے شود و به ڪمڪش مے رود .
کمیل مثل همیشہ کباب کردن مرغ ها را به عهده می گیرد و مشغول آماده کردن منقل مےشود سمانه سینی مرغ ها را کنارش می گذارد:
ــ خیلے ممنون
سمانه !خواهش میڪنم" آرامی زیر لب مے گوید و به داخل ساختمان، به اتاق مخصوص خودش و صغرا که عزیز آن را برای آن ها معین ڪرده بود رفت.
چادر رنگی را از ڪمد بیرون آورد و به جای چادر مشڪی سرش کرد، روبه روی آینه ایستاد و چادر را روی سرش مرتب کرد.
با پیچدن بوی کباب نفس عمیقے کشید و در دل خود اعتراف کرد که کباب هایی که کمیل کباب مے کرد خیلےخوشمزه هستند،با آمدن اسم کمیل ذهنش به سمت پسرخاله اش ڪشیده شد
↩️ #ادامہ_دارد...
○⭕️
✍ #نویسنده: فاطمه امیری
🌐
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠چشم به راه
انتظار نوزاد عامل شفاعت و بازگشت مادر به دنیا شد
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#زندگی_پس_از_زندگی
🌐 @Iran_Iran
🇮🇷 http://telegram.me/Iran_Iran