انقدر دلم برای آقا تنگ شده که حتی درد جسمی دلتنگی رو احساس میکنم،واقعا حس میکنم قلبم فشرده میشه و ضربه میخوره.
انگار که هیچوقت قرار نیست عادی بشه و من غمگینم که بعد از آقا هنوز دارم زندگی میکنم.
شاید سختترین قسمت دلتنگی همین باشه. اینکه دنیا بعد از نبودنش ادامه پیدا میکنه،آدما میخندن، روزها شب میشن و من باید دوباره به زندگی عادی برگردم،درحالی که تیکه ای از روحم رو با آقا به خاک سپردن.
فقط کاش هنوز بودی ((: