(عمار حلب )🇮🇷🎒
باز دلم یاد تو افتاد و شکست ... https://eitaa.com/iranimy313
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد و شکست
https://eitaa.com/iranimy313
سید محمدرضا نوشه ورنماهنگ پدر ایران.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
بدرود ایرانی ترین رهبر...
https://eitaa.com/iranimy313
883.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه بخشی از وجودم همیشه بابتت ناراحت بمونه💔
https://eitaa.com/iranimy313
پس از شهادت محمد حسین محمدخانی حاج قاسم سلیمانی با کلماتی مقتدرانه او را اینگونه توصیف کرد : رشادت ها و شجاعت های شهید عمار مانند شهید همت بود ، عمار مثل پسرم بود ، همیشه برایش صدقه می گذاشتم و میگفتم مراقب خودتان باشید .
https://eitaa.com/iranimy313
.هرگاه در شب جمعه شهدا را یاد کنید ،
آنها شما را در نزد ابا عبدالله یاد می کنند ؛
شهید مهدی زین الدین
https://eitaa.com/iranimy313
هدایت شده از (عمار حلب )🇮🇷🎒
⭕️از فرزند شهید مدافع حرم اكبر زوار جنتى خواستن شعر بخونه؛
گفت ميشه دعاى فرج بخونم؟
آخه من روزی هزار بار دعای فرج میخونم!
میخونم تا #امام_زمان ظهور كنه.
ميگن اگه آقا بياد، شهدا هم باهاش ميان.
شاید يه بار دیگه بابامو ببینم... 😔
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
https://eitaa.com/iranimy313
(عمار حلب )🇮🇷🎒
محمد حسین محمدخانی دورههای چند ماهه سپاه را در اصفهان گذراند و مدتی هم در دانشکده امام علی(ع) آموزش
محمدحسین از کودکی عاشق مداحی بود. همیشه چیزی به عنوان بلندگو دستش میگرفت و بالا و پایین میپرید و میخواند. کافی بود نوحه یا مداحیای را از جایی بشنود، آنقدر آن را تکرار میکرد که همهاش را حفظ میشد. و همین عشق و علاقه، زمینه هیئتی شدنش در جوانی را فراهم کرد.شهید محمد خانی معنقد بود که بچههای هیئتی باید ولایتپذیری را یاد بگیرند. باید یک نفر که مسئولیت را بر عهده دارد، حرف آخر را بزند و این الگویی باشد برای تبعیت از ولایت. او با رفتارهای خود هم سعی میکرد افراد را طوری تربیت کند که ولایتپذیر باشد.
۲- محمدحسین بچة پرتکاپویی بود و یک لحظه آرام و قرار نداشت. بازی او در دوران بچگی «جبههبازی» بود. همیشه در حال سنگر ساختن با بالش بود. سنگرش که درست میشد، چفیهای را که بابایش از جبهه آورده بود، میانداخت گردنش و میرفت توی سنگر و شروع میکرد به تیراندازی به سمت دشمن فرضی!»
۳- شهید محمدخانی از جمله کسانی بود که باور داشت؛ عالم یک دوقطبی حق و باطل است و چیزی بین این دو وجود ندارد. لذا همیشه دنبال یافتن تکلیف خود بود و زندگیاش را بر تکلیفمحوری بنا کرده بود.
وقتی تکلیف را تشخیص میداد، میگفت باید انجامش بدهم. ولو اینکه به خاطر انجام آن تحقیر یا دچار مضیقه مالی بشوم. کسی نبود که بنشیند حساب کند و بگوید اگر مقدماتش فراهم است این کار را انجام میدهم. میگفت اگر این کار باید انجام بشود، مقدماتش را باید فراهم کنیم. یک برنامه اگر پول میخواهد، جور کنیم. اگر نیروی انسانی میخواهد، باید جور کنیم. اگر مکان میخواهد باید جور کنیم.
۴- محمدحسین سر نترسی داشت. هم در کار و عمل به وظیفه و هم در رفتارهای عادیاش. دل و جرات او را هیچ کدام از رفقایش نداشتند. یک سال که قرار بود درباره واقعه ۵ اردیبهشت و افتضاح آمریکاییها در صحرای طبس برنامهای با بسیج برگزار کند، سراغ یکی از بزرگان رفتندتا مشورت کنند. ایشان به آن ها گفته بود:« روی شهید منتظرقائم تمرکز کنید. وقتی روی این شهید کار کنید، باید سراغ بنی صدر هم بروید. سراغ بنی صدر هم که بروید، پای برخی سیاسیون کشور هم به ماجرا باز میشود. البته در این صورت احتمال دارد برای شما دردسر درست کنند و بلایی سرتان بیاورند.» محمدحسین تصمیم بر اجرای برنامه گرفت و مراسم «انتقام ابابیل» برگزار شد. شاید اگر کس دیگری مسئول بود، با توجه به این توصیفات جرات برگزاری آن برنامه را نداشت...
۵- محمدحسین جزو بچههایی بود که خیلی راحت در دل همه جا باز میکرد؛او سعی میکرد در همه کارها پیشقدم باشد.
پارت 7
https://eitaa.com/iranimy313