میگفت :
اگه قسمتت شهادت نباشه
حتی توی میدون جنگ هم که باشی شهید نمیشی !!!
ولی اگه خدا برات نوشته باشه ، تو کوچه و خیابون هم باشی شهید میشی ..
شهید آرمان علی وردی
https://eitaa.com/iranimy313
بی نماز ها از شفاعت محرومند
یکی از آشنایان خواب شهید سید احمد پلارک رو دید . وقتی ازش تقاضای شفاعت کرد ، شهید پلارک بهش گفت : من نمیتونم شما رو شفاعت کنم... فقط وقتی میتونم شما رو شفاعت کنم که نماز بخوانید و بهش توجه کنید ، همچنین زبانتان را نگه دارید در غیر این صورت کاری از دستم بر نمیاد .
شهید سید احمد پلارک
https://eitaa.com/iranimy313
خودش عربی بلد بود. گاهی اوقات این کلمات را در سینه زنی به کار می برد و گریه می کرد. فیلم بازی نمیکرد باور داشت همه چیز را و به آنها هم عمل کرد. یک بار تاسوعا عاشورا ماندم یزد ممد حسین هم از سوریه آمده بود و یک طور خاص عزاداری میکرد کلاده نفر بودیم، جمع شدیم توی یک خانه دیوانه می شدم وقتی میخواند دل پاکی داشت و اشکی روان در روضه حرفهای دلی میزد. قسمتهایی از مقتل را می خواند. یادم است سیاه پوشان بود، یک روز قبل از محرم آمد روضه بخواند، برگشت همان اول بسم الله :گفت بچه ها محرم اومد همین یک جمله را که گفت همه زدند زیر گریه خیلی حال کردم با این یک جمله در روضه خیلی خوب آه می کشید. آن آه کشیدن ها را با هیچ چیز عوض نمیکردم میخواند: «حسین، آه !» خیلی دوست داشتم این کلمه اش را این کلمه را که میگفت دیوانه میشدم.
یواش یواش حالی ام شد فازی که در هیئت هست هیچ جا پیدا نمی شود. هیئت روح را پرورش میدهد و آدم را سبک می کند و باعث می شود خوب زندگی کنی سرت را بالا بگیری و بگویی: «من نوکرم ولی افتخار میکنم به این نوکری حالش تمام شدنی نیست و آدم را شاداب می کند. من خودم از بچگی امام حسین ع را خیلی دوست داشتم چون هر چیزی از او می خواستم به من می داد تا بزرگ شدم هم ارادت داشتم به ایشان ولی ایمانم ضعیف بود. تازه می فهمیدم چه اتفاقاتی برای امام حسین افتاده و چه ظلم هایی به او شده است. درک کردم همه اینها را و فهمیدم آدم نباید این خبط و خطاها را بکند.فهمیدم درست زندگی کردن چیز دیگری است. فهمیدم نماز خواندن لذت می دهد به انسان دیگر نمه نمه آمدم به راه قلباً دوست داشتم این وادی را، روضه حضرت رقیه ها را اولین بار در هیئت علمدار شنیدم. تکانم داد. انگار درکش می کردم. اینکه یک بچه سه ساله این همه سختی بکشد، آن هم دختر، به حرف هم ساده نبود. گریه کردم حالم گرفته شد برای این همه ظلمی که به امام حسین ع شده. کلاً روی حضرت رقیه و حضرت زینب س حساس شدم وقتی بچه های این خانم شهید شدند، از خیمه بیرون نیامد که برادرش شرمنده نشود. برای یک زن خیلی سخت است تحمل این همه عذاب حضرت زینب س این همه غم را تنهایی کشیده از پدر و مادر تا اولاد خودش خوب یادم هست ممد حسین میگفت که سه جا دشمن به سپاه امام حسین ع گفت: «ای والله!»؛ یک جا درباره بچه های حضرت زینب س بود. با لهجه عربی هم می گفت: «ای والله».
از صفای با حر که نگو! شرمنده شده بود قصه اش قشنگ بود. اینکه کفش انداخت دور گردن و آمد. من غرور داشتم و از این کارها نمی کردم فقط همیشه در سینه زنی نگاه میکردم به سقف و میگفتم که این عزاداری را از من قبول کنید. بعضی وقتها حال و روزم به هم میریخت می زدم به صورتم دلم به حال خودم می سوخت به حال اطرافیانم به ممد حسین حسودی ام می شد. می گفتم: «خوش به حال امام حسین ع که همچین نوکرهایی داره هیچ وقت نمیشه یه روز برسه که ما نوکر این مدلی در خونه امام حسین الله بشیم.
پارت 4
برگرفته از کتاب عمار حلب
https://eitaa.com/iranimy313