عبد الله با این که در جبهه بود و کلی مشغله داشت، اما از احوال خانواده و پدر و مادرش غافل نمی شد. گاهی به واسطه هم محلی هایی که در جبهه بودند، برای پدر و مادرش پول می فرستاد.
به رزمنده ها توصیه می کرد که احسان و رسیدگی به پدر و مادر را به بهانه کار و دوری راه فراموش نکنند.
می گفت: بروید گشایش حاصل می شود. اگر هم قصد زیارت پدر و مادر را داشته باشید، خدا خرجی تان را از غیب فراهم می کند.
#شهید_عبدالله_میثمی
🆔 @iranrhdm
🥀حضرت زهرا سلاماللهعلیها، اصلیترین وسیلۀ نصرت الهی
🔹قرآن میفرماید: «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا؛ قطعاً رسولانمان را یاری میکنیم، وَالَّذينَ آمَنوا؛ و کسانی که ایمان آوردند، فِی الحَیَاةِ الدُّنْیَا و یَومَ یَقُومُ الأَشْهَادُ.» در صدر اسلام، این یاری در چه زمینهای صورت گرفته است؟
🔸برای خدا تفکیک حق و باطل و آشکارشدن حجت، اصل است، حتی اگر ۹۹/۹درصد یک سمت قرار بگیرند و فقط یک اِپسیلون سمت دیگر، خدا تفکیک حق از باطل را میخواهد.
🔹 پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امامحسین علیهالسلام فرمود: «اَنْ یَراکَ قَتیلا؛ خدا اراده کرده است تو را کُشته ببیند.»(علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۶۴) چرا خدا اراده کرده است؟ چون باید این اتفاق بیفتد تا الیالابد حق و باطل از هم جدا شود؛ تا خدا حجتی داشته باشد که بتواند بر مبنای آن، افراد را غربال کند و افرادی رشد پیدا کنند.
🔸حفظ دین برای خدا بسیار مهم است. اهلبیت علیهمالسلام برای حفظ دین خدا، هر کار درستی که فکر کنید انجام میدهند، باکی از شهادت ندارند. رشددادن مردم برای خدا اصل است. همۀ اینها را حضرت زهرا انجام داده است.
🔹فلذا آنجا که میفرماید ما رسولانمان و امیرمؤمنان علیهالسلام که امیر ایمانآورندههاست را یاری میکنیم، یکی از اصلیترین وسیلههای این نصرت، حضرت زهرا بود.
✅ جایگاه عظیم حضرت زهرا سلاماللهعلیها
🆔 @iranrhdm
📌 شهیدی که برای رفتن به جبهه اعتصاب غذا کرد
🔹️ پدر شهید عباس علومی در احوالات پسر شهیدش می گوید :عباس از اوایل تشکیل بسیج عضو فعال پایگاه حزبالله بود و در کارهای فرهنگی و تبلیغاتی بسیج استعداد زیادی داشت که اثرهای مفید او باقی است.
◇ وقتی خبر قبول شدنش را شنیدم ، خیلی خوشحال شدم. گفتم عباس! حالا که دانشگاه قبول شدهای، دیگر به درسهایت برس.
◇ گفت بابا! تا زمانی که جنگ هست، دانشگاه جبهه واجبتر است.
◇ برای رفتن به جبهه و جلب رضایت من چند روز اعتصاب غذا کرده بود، اما من طاقت نیاوردم و یکی از همان شبها سر شام گفتم خانم! صدایش کن، کارش دارم.
◇ پیشم آمد. گفتم خیلی دوست داری بروی جبهه؟
◇ گفت بله، باباجان.
◇ گفتم پس برو آن کاغذ را بیاور برایت امضا کنم. با خوشحالی رضایتنامه را آورد و من زیرش را امضا کردم.
◇ کنارم نشست و غذا خورد. فردای آن روز از آن برگه چند تا کپی گرفت. وقتی علتش را که پرسیدم.
◇ گفت از این به بعد هر وقت خواستم بروم جبهه، دیگر مشکل ندارم.
◇ رویش را بوسیدم و به خداسپردم و چند وقت بعد خبر شهادت عباس را آوردند.
#شهید_دانشجو
#شهید_عباس_علومی
🆔 @iranrhdm
طبق معمول موقع عملیات کفش هایش را در آورده بود و با پای برهنه توی منطقه راه می رفت.
ازش پرسیدم:چرا با پای برهنه راه می ری سید...؟
گفت :برای پس گرفته شدن این زمین خون داده شده
این زمین احترام داره و خون بچه ها رویش ریخته شده،آدم باید با پای برهنه روش راه بره.
#شهید_سید_حمید_میرافضلی
🆔 @iranrhdm
🔅#پندانه
✍️ داد از دل پر طمع
🔹كشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر میكرد. تا اینكه یک سال تصمیم گرفت با خدا شریک شود و زراعتش را شریكی بكارد.
🔸اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.
🔹اتفاقاً آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد. هنگام درو از همسایههایش كمک گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد.
🔸اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانهاش برد و گفت:
خدایا، امسال تمام زراعت مال من، سال بعد همهاش مال تو!
🔹از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد،
اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند.
🔸باز رو كرد به خدا و گفت:
ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندمها را من میبرم و در عوض دو سال پشتسرهم، برای تو كشت میكنم!
🔹سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد تا بتواند محصول را به خانه برساند.
🔸وقتی روانه شهر شد، در راہ با خدا رازونیاز میكرد:
خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه گندمها را در راہ تو بدهم!
🔹همین طور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانهای رسید.
🔸خرها را راند تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندمها و خرها را یكجا برد.
🔹مردک دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:
خدایا! گندمها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟
◽هرکه را باشد طمع، اَلکَن شود
◽با طمع کی چشمودل روشن شود
🆔 @iranrhdm
مراحل شناسائی عملیات ثامن الائمه بود.
یک شب مصطفی گفت: من میروم برای بچه های منطقه کُفیشه دعا بخوانم. صبح رفتم دنبالش. بچه های این منطقه صفر کیلومتر بودند و مصطفی را نمی شناختند.
پرسیدم: آن آقایی که دیشب برایتان دعا خواند کجاست؟
گفتند: نمی دانیم. دیشب فقط یک نفر آمد اینجا و دید که بچه ها خیلی خسته اند، تا صبح جای آنها نگهبانی داد و الان هم آنجا خوابیده.
رفتم یک لیوان آب ریختم داخل یقه پیراهنش و گفتم: مرد حسابی! حالا دیگر کلک میزنی. مگر نیامده بودی که دعا بخوانی؟!
خندید و گفت: مگر بد است؟ اما عوضش دعا کردم
که تو آدم شوی اما حیف …
#شهید_مصطفی_ردانی_پور
🆔 @iranrhdm
☀️ صبح روز اول آذرماه ۱۳۵۹ در اقدامي بي سابقه، براي تقدير وتشكر از شجاعت ها وشهامت هاي او در بيش از ۵۰ ماموريت جنگي خطرناك، بلوار منتهي به منطقه هوايي شيراز را به نام او كرده وحواله يك قطعه زمين را به وی دادند.
#دوران درباره اين مراسم نوشت:
✍ "غرور و شادي را در چشم هاي همسرم ديدم، خانواده ام نيز خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، فقط به خاطر دل همسرم گرفتم وبه خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند وخوبند پشت تريبون قرار گرفتم، ولي همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم، حواله را پاره كرده و ريختم زمين. يعني فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي جنگيم تا شجاعت هایمان را ببينند و به ما حواله خانه و زمين بدهند؟!"
#شهید_عباس_دوران
🆔 @iranrhdm
🌷 با حامد زیاد ماموریت رفتم. شاید نزدیک به یکسال باهاش زندگی کردم؛ هر وقت که با هم همسفر میشدیم، میدیدم حامد هرشب بعد از اینکه از عملیات میومدیم، قبل از خواب یهو غیبش میزد!
میرفتم و میدیدم یه گوشه نشسته و دور از چشم بقیه با اون قرآنی که همیشه همراهش بود، مشغولِ خوندنِ قرآنه! بهش گفتم: حامدجون! خیلی بهت دقت کردم! تو این همه ماموریت، هرشب میری یه گوشه و قرآن میخونی! گفت: ببین داداش! قرآن رو بخون حتی شده شبی یهصفحه! اونوقته که تأثیرش رو تو زندگیت میبینی! این پیوسته قرآن خوندن مسیر آدم رو مشخص و عاقبت بخیرت میکنه! نیازی نیست آنقدر بخونی که خسته بشی تو بخون شبی یه صفحه، ولی بخون حتما...
📚 شهید حامد سلطانی
⚘ شادی روح شهدا صلوات ⚘
🆔 @iranrhdm
🖋️حافظ امامت
🔹داستان حضرت زهرا سلاماللهعلیها اَلَکی نيست. اصلاً امامت با حضرت زهرا ماند. اولين کسی که ياد داد باید پای امامزمان ايستاد و خون داد، حضرت زهرا بود. کسی که کار سخت را برای امام انجام داد، حضرت زهرا بود.
🔸اصلاً به بچههایش هم ياد داد و حجت خدا بر آنها شد. داروندار امامت اهلبیت علیهمالسلام از اوست. اگر نمیرفت و نمیجنگيد و داد نمیزد، امامتی باقی نمیماند.
🔹خطبۀ فدکيۀ ایشان تمام کرد. يکی از مقامات حضرت زهرا خطبۀ فدکيه است. برويد بحث توحيدیای که مطرح میکند را ببینید. معلوم است که یک علم لدُنی دارد. ببینید چطور حزب سقيفه را در آن خطبه رسوا کرد! بسيار واضح حجت را تمام کرد، هم با آنها، هم با مردم.
✅ حضرت زهرا سلام الله علیها، حجت الهی
🥀 شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد 🖤
🆔 @iranrhdm
🔸خدمت به مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در سیره شهید حاج قاسم سلیمانی🌺
🔹در مراسم فاطمیه بیشتر کارها با خودش بود؛ از جارو زدن تا چای دادن. برای تمیز کردن سرویس های بهداشتی بیت الزاهرا کارگر گرفته بودیم. تا فهمید رفت پایین پیششان. نگذاشت کارگرها دست بزنند. بعد همه را بیرون کرد. قدغن کرد کسی پایین برود. در را بست و مشغول تمیز کردن شد. بعد از ۴۵ دقیقه آمد بیرون. یک نفس راحت کشید و گفت: «آخیش؛ منم تونستم به عزاداری حضرت زهرا (س) یه خدمتی بکنم».
کار که زیاد بود. حاجی سخت ترین و بی ریاترین را انتخاب کرده بود.
🔹راویان: فاطمه مراد زاده و ابراهیم شهریاری
کتاب سلیمانی عزیز؛ گذری بر زندگی و رزم شهید حاج قاسم سلیمانی
🆔 @iranrhdm
🥀عشق و ارادت به حضرت زهرا(س) در سیره شهید مجید شهریاری.
🔸می خواستیم تابلوهای با عنوان “یا فاطمة الزهرا” نوشته و به اتاق های دانشکده نصب کنیم.
بعضی دانشجوها می گفتند: “این کارها جاش اینجا نیست”.
دکتر موافق نبود. می گفت: “اتفاقا جاش همین جاست. باید این دانشگاه را با اهل بیت (ع) ضمانت کنیم”.
دکتر خیلی روی زمان کلاس حساس بود و اصرار داشت که ۹۹ درصد ۱۲۰ دقیقه را درس بدهد. اما روزهایی که به نام اهل بیت (ع) گره خورده بود، قاعده اش فرق می کرد. روز شهادت حضرت زهرا (س) چند کتاب عربی و فارسی همراه خود آورده بود و نیم ساعت درباره حضرت صحبت کرد.
نمی دانم آن روز در ذهنش چه گذشت که شروع کرد با صدای بلند گریه کردن. های های گریه می کرد و ما هاج و واج دکتر بودیم و فقط نگاهش می کردم.
🔹کتاب استاد؛ خرده روایت های زندگی شهید مجید شهریاری.
🆔 @iranrhdm
❇️ ارادت شهید علی اصغر حاجی غلام زاده به حضرت زهرا (س)
🥀 تا روضه حضرت زهرا (س) را می شنید به هم می ریخت.
می گفت: تنهاترین چیزی که طاقتش را ندارم روضه حضرت زهرا(س) است.
شب عملیات والفجر هشت، وقتی غواص های لشکر برای اعلام وضعیت به طرف جزیره ام الرصاص رفتند؛ خبری از آنها نشد، علی اصغر پیش قدم شد برای آوردن خبر. آخرین خبر، خبر خودش بود.
با دشمن درگیر شده بود. صدایش از توی بی سیم می آمد. آخرین کلام کلامش سه بار سلام به حضرت زهرا (س) و نوای سوزناک مادر بود.
راوی: هم رزم شهید
کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)
🆔 @iranrhdm