eitaa logo
موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
591 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
58 فایل
جهاد تبیین یعنی قبل از دشمن، شما محتوای صحیح را درست کنید رهبر انقلاب ✅بزرگترین ویترین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در کشور ✅ معرفی موزه و بیان دستاورد های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ✅ ارتباط با ادمین @iranrhdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام به همگی ✋ ❇️ با توجه به فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و به منظور سهولت بازدید از موزه دفاع مقدس در این ماه ، ساعت بازدید مجموعه از تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ لغایت ۱۴۰۳/۰۱/۲۳ تغییر پیدا خواهد کرد به شرح زیر: ☺️👇 ✨ساعت بازدید از سراسرنما ساعت ۱۰ الی ۱۷ ( آخرین پذیرش ساعت ۱۶ ) ✨ساعت بازدید از تالارها ساعت ۱۳ الی ۲۱ ( آخرین پذیرش ساعت ۲۰ ) منتظره حضور گرم شما هستیم😍 🆔 @iranrhdm
🌷 دم اذان صبح آمدم نماز بخونم، دیدم از دم در صدا می آد. در رو باز کردم، دیدم اصغر روی پله نشسته. بغلش کردم، دیدم داره یخ می زنه، آوردمش پای بخاری. گفتم: ننه، کجا بودی؟ چرا در نزدی؟ گفت: نصف شب با آقاسید اومدم. دیدم شما خواب هستید، در نزدم که مزاحم خواب شما شوم. صبر کردم تا وقت نماز که بیدار بشید، در رو باز کنید... 📚 شهید اصغر ارسنجانی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌⚘ شادی روح شهدا صلوات ⚘ ‌🆔 @iranrhdm
🌷 او یک فرمانده بود ... علی اصغر صادقی به همه گفته بود که در جبهه مسئول نظافت سنگرها و شستن لباس رزمنده هاست. وقتی خبر شهادتش را آوردند پارچه نوشتۀ بچه های لشکر ۱۰ همه را غافلگیر کرد ؛ صادقی فرماندۀ تیپ یک ثارالله(ع) لشکر بود... بیشتر بچه رزمنده های تهرانی او را می‌شناختند؛ فرمانده‌ای که در هنگام خنثی سازی مین دست چپ اش از بالای مچ قطع شده بود. گذشته از این حرف‌ها منش و رفتار حاجی به گونه ای بود که در همان برخورد نخست همه مشتری رفاقت اش می شدند. شهید صادقی حال عرفانی قشنگی داشت. نماز شب های مخفیانه و مناجات های خالصانه و تقوای عالمانه. حاجی در وصیتنامه اش نوشت: بار پروردگارا! تو می دانی که من به طمع بهشت تو و یا ترس از آتش جهنم به جبهه نیامدم بلکه تو را لایق پرستش یافتم و به عشق حسین (ع) به جبهه آمدم. صادقی همیشه به دوستان و نزدیکانش می‌گفت که مبادا این چند رکعت نماز ما را مغرور کند و از خدا طلبکار بشویم. همۀ این حرف ها دربارۀ کسی است که در آبانماه سال ۴۵ به دنیا آمد و در دیماه سال ۶۶ از دنیا رفت. علی اصغر ۲۱ ساله بود که شهید شد. روی سنگ مزارش در قطعۀ ۲۹ گلزار شهدای بهشت حضرت زهرا سلام الله علیها نوشتند فرماندۀ تیپ یک ثارالله(ع) و گردان زهیر. حاجی یک جوان نخبه و کاربلد نظامی بود؛ همان نسلی که امام(ره) وعدۀ آمدنشان را داد. او یک فرمانده بود ...... 🆔 @iranrhdm
🔅 ✍️ دلخوری‌هایتان را بگویید 🔹همیشه دلخوری‌ها را به‌موقع بگویید. 🔸حرف‌های خود را به یکدیگر با کلام مطرح کنید نه رفتار! 🔹چون از کلام همان برداشت می‌شود که شما می‌گویید ولی از رفتارتان هزاران برداشت می‌شود. 🆔 @iranrhdm
موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
✨ #چنـد_دقـیقـہ_دلـت_را_آرام_کن #قسـمـت_اول زیاد فکر مذهب و این چیزها نبودم و بیشتر سرم تو کتاب و
یهو دیدم سرشو پایین انداخت و رفت با قفسه کتابها مشغول شد.. رومو سمتش کردم و با یه پوزخندی گفتم: -خلاصه آقای فرمانده من شمارمو نوشتم و گذاشتم روی میز هر وقت قرعه کشیتونو کردید خبرم کنید. -چشم خواهرم...ان شا الله اقا شمارو بطلبه -خوبه بهانه ای برای کاراتون دارین...رفیق رفقای خودتونو قبول میکنین و به ما میگین نطلبید...باشه...ما منتظریم -خواهرم به خدا اینجور نیست که شما میگید... یک هفته بعد که اصلا موضوع مشهد تقریبا یادم رفته بود دیدم گوشیم زنگ میخوره و شماره نا آشناست.. -الو...بفرمایین دیدم یه دختر جوان با لحن شمرده شمرده پشت خطه: سلام خانم تهرانی شما هستین ؟! بله خودم هستم. میخواستم بهتون خبر بدم اقا شما رو طلبیده و اسمتون تو قرعه کشی مشهد در اومده.. فردا جلسه هست اگه میشه تشریف بیارین.. ساعت و محل جلسه رو گفت و قطع کرد... اصلا باورم نمیشد...هیچ ذوقی و حسی نسبت به طلبیدن نداشتم ولی از بچگی دوست داشتم تو همه ی مسابقات برنده بشم و الانم حس یه برنده رو داشتم... تا فردا دل تو دلم نبود... فردا شد و رفتم سمت محل جلسه و دیدم دخترا همه چادری و نشستن یه سمت و پسرا هم یه سمت و دارن کلیپی از مشهد پخش میکنن.. مجری برنامه رفت بالا و یکم صحبت کرد و در آخر گفت آقا سید بفرمایین... دیدم همون پسر ریشوی اونروزی با قد متوسط رفت پشت میکروفون اینجا فهمیدم که جناب فرمانده سید هم هستند. خلاصه روز اعزام شد... بدو بدو رفتم سمت اتوبوس و وارد شدم که دیدم عهههه...یه عده ریشو توی ماشین نشستن تازه فهمیدم اشتباهی اومدم... داشتم پایین میرفتم که دیدم آقا سید داره لوازم سفرو تو صندوق ماشین جا میزنه و یهو منو دید...و اومد جلو: -لا اله الا الله... -خواهر شما اینجا چی میکنید؟؟ -هیچی اشتباهی اومدم... -اخه بنر به اون بزرگی زدیم جلوی اتوبوس... -خیلی خوب... حالا چیزی نشده که... -بفرمایین...بفرمایین تا دیر نشده... ساکم رو گذاشتم رو صندلیم که گوشیم زنگ خورد: دوستم مینا بود میگفت بیا آخره کلاسه و استاد لج کرده و میخواد غائبا رو حذف کنه آخه من تو اتوبوسم مینا بدو بیا ریحانه...حذف شدی با خودته ها...از ما گفتن الان میام الان میام.. سریع رفتم کلاس و از شانس گندم اسمم اواخر لیست بود... ادامه دارد... ✍ سیـد مهـدے بـنـے هـاشـمـے 🆔 @iranrhdm
✍در عملیات فتح المبین از ناحیه پا مجروح شده بود، چند روزی تو بیمارستان چمران شیراز بستری بود و بعد منتقل شده بود بیمارستان نجمیه تهران....! پاشو که عمل کردن خانواده‌اش رفتن دیدنش، مادرش دید حسین تو اتاق ریکاوری تنهاس، از دکتر دلیل رو جویا شد و گفت حسین تنها توی اتاق دلش میگیره! دکتر گفت: حاج خانم تو حالت بیهوشی پسر شما با صوت رسا قرآن میخوند، نخواستم حالت معنویش از بین بره برای همین ی اتاق خصوصی بهش دادم! ((تصویر متعلق به بیمارستان نجمیه است)) 📚نقل از خواهر شهید 🆔 @iranrhdm
بعضی از روزهای جمعه تلفن همراهش خاموش بود. وقتی دلیلش رو میپرسیدم‌ میگفت: ارتباطم را با دنیا کمتر میکنم تا کمی زمانم را برای امام زمانم اختصاص بدم.اینکه چطوری میتونم برای ایشان مفید باشم؟! 📎به روایت همسر شهید 🆔 @iranrhdm
کوله بارت بر بند…. شاید این چند سحر فرصت آخر باشد… که به مقصد برسیم… شناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم!! “حلول ماه رمضان مبارک” 🆔 @iranrhdm
🔅 ✍️ از هر دست بدهی از همان دست می‌گیری 🔹در یک روز خاکستری زمستانی، حوصله مالک یک باغ زیبا سر رفت. او تصمیم گرفت از همسایه خود که کتاب‌خوان بود و کتابخانه بزرگی داشت، کتابی به امانت بگیرد. 🔸مرد همسایه گفت کتاب موردنظر را دارد، اما اصولا کتاب‌های خود را به کسی قرض نمی‌دهد. به‌جای آن پیشنهاد کرد که کتاب را در کتابخانه او مطالعه کند و مرد پذیرفت. 🔹بهار رسید و کارهای باغ آغاز شد. هنگامی که زمان کوتاه‌کردن چمن‌ها رسید، مرد همسایه از صاحب باغ خواست که ماشین چمن‌زنی خود را به او امانت دهد. ظاهرا دستگاه خودش خراب شده بود. 🔸صاحب باغ به مرد همسایه گفت نمی‌تواند ماشین چمن‌زنی را به امانت بگیرد، اما از آنجاکه او اصولا دستگاه خود را به کسی قرض نمی‌دهد، باید در همان باغ از آن استفاده کند. 💢از قدیم گفته‌اند از هر دست بدهی از همان دست می‌گیری. دنیا همان‌طور با ما برخورد می‌کند که ما با او رفتار می‌کنیم و این شاید بزرگ‌ترین راز زندگی باشد. 🔺وقتی به دیگران نیکی می‌کنیم در واقع به خودمان نیکی کرده‌ایم و وقتی به دیگران بدی می‌کنیم به کسی جز خودمان بدی نکرده‌ایم. 🆔 @iranrhdm
به‌قولِ‌شھیدشوشتری، قبلا‌بویِ‌ایمان‌میدادیم‌الآن ایمانمون‌بومیده..! قبلادنبالِ‌گمنامی‌بودیم‌الآن دنبالِ‌اینیم‌اِسممون‌گُم‌نشه! خیلی‌راست‌میگفت...👌 🆔 @iranrhdm