فصل سوم: رویای صادقه؛ وعده دیدار در ۱۹ رجب
یکی از شگفتانگیزترین بخشهای زندگی شهید، رویایی است که چند هفته قبل از شهادت دیده بود.
خواب عجیب: او خواب میبیند در روستایی اطراف قم است. سه بانو از کوه پایین میآیند که یکی از آنها مادر خودش است (در عالم رویا). ندایی میآید که «مادر شهید میآید».
سنگ قبر: عباس در خواب سنگ قبری را میبیند که نام خودش و تاریخ شهادتش «۱۹ رجب» روی آن حک شده است.
تحقق رویا: عجیب آنکه او دقیقاً در شب نوزدهم رجب، با همان کیفیت و در همان تاریخی که دیده بود، به شهادت رسید و پیکرش بنا بر همین رویا در همان روستا به خاک سپرده شد.
فصل چهارم: میدان تبیین؛ وقتی کلام با خنجر پاسخ داده شد
شب حادثه، شب ۱۹ رجب بود. عباس روزه بود. همکارانش به او اصرار کردند افطار کند، اما او گفت: «شاید امشب قسمت شهادت باشد» و افطار نکرده راهی میدان شد.
مأموریت داوطلبانه: با اینکه شیفت او نبود، به دلیل ناامنی شهر، داوطلبانه به میدان رفت.
روش برخورد: او به میان جمعیتی رفت که فریب خورده بودند. بلندگو را گرفت و گفت: «من فرزند این شهرم، من هم مشکلات اقتصادی دارم، اما راهش اغتشاش نیست.»
هدف: او به دنبال «کشتهسازی» نبود، بلکه به دنبال «نجات» بود. او رفت تا با «جهاد تبیین» جوانان را آگاه کند.
فصل ۵: روضه مجسم؛ ۵۸ ضربه بر پیکر برهنه
آنچه در لحظه شهادت رخ داد، یادآور مظلومیتهای تاریخی و جنایات گروههای تکفیری بود.
محاصره: عباس در میان بیش از ۱۰۰ نفر از اراذل و اغتشاشگران گیر افتاد.
شهادت: در حالی که مشغول صحبت و آرامسازی بود، ناجوانمردانه از پشت سر مورد حمله قرار گرفت.
جنایت عریان:
بدن او را برهنه کردند.
۵۸ ضربه چاقو بر بدن او زدند.
او را روی زمین کشیدند.
تشابه با کربلا: روضه او، روضه غارت و برهنگی بود. روایتها میگویند او با لب تشنه و زبان روزه، ارباً اربا شد.
فصل ششم: صبر زینبی؛ روایت مادر و خانواده
واکنش خانواده شهید اسدی، تجلی صبر و استقامت بود.
مادر شهید (کلثوم بغدادی): وقتی خبر شهادت را شنید، همچون امالبنین(س) گفت: «اگر ۱۰ پسر دیگر هم داشتم، فدای انقلاب و رهبرم میکردم.» او آخرین تماس تلفنی عباس را به یاد میآورد که از او خواسته بود برای شهادتش دعا کند.
پدر شهید (احمد اسدی): با وجود بیماری و اینکه عباس عصای دستش بود، گفت: «افتخار میکنم فرزندم در راه امنیت مردم شهید شد.»
همسر و خواهر: بر ادامه راه او، دوری از انتقامجویی شخصی و لزوم بیداری مردم تأکید کردند.
فصل هفتم: میراث عباس؛ فرزند پنجم و شرمندگی مسئولین
فرزند پنجم: عباس رفت تا فرزند پنجمش در کشوری امن چشم به جهان بگشاید، اما هرگز پدر را نخواهد دید.
روایت دکتر منان رئیسی: راوی که به دیدار خانواده رفته، از دیدن خانه محقر ۷۰ متری و مناعت طبع خانواده شرمنده میشود. خانوادهای که با وجود فقر مالی، خود را بدهکار انقلاب میدانند و هیچ توقعی ندارند. این فصل، تلنگری است به مسئولین که وارث خون چه کسانی هستند.
موخره: ما ماندهایم و یک انتخاب
کتاب با این جملات تکاندهنده پایان مییابد:
«امروز ما ماندهایم و شهدا… باید انتخاب کنیم کدام مسیر را ادامه میدهیم؟»
شهید عباس اسدی با ۵۸ زخم، سند مظلومیت نظامی شد که مدافعانش برای امنیت مردم، حتی جان خود را سپری در برابر جهل میکنند. قاتلان او (ضاربین دوم و سوم) دستگیر شدند، اما پیام خون او همچنان باقی است: «هیچ سلاح و ثروتی حریف ایمان به خدا نیست.»
#سخن_آخر
“عباس در حالی به شهادت رسید که بدنش رو برهنه کردند… عباس خیلی غریبانه و مظلومانه به شهادت رسید… ولی مادرش گفت: فدای انقلاب و رهبرم.”
خدایا! به ما کمک کن شرمنده و مدیون خون شهدا، نباشیم. شادی روح امام و شهدا
#صلوات #ناصرکاوه
35.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 نماهنگ حماسی «حقیقتی آشکار» 🎬
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔥 آیا ممکن است وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟! 🔥
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🎙 روایتگر: حاج حامد باقری
📍 تولید شده در تیم رسانه مجتمع آموزشی، پژوهشی و فرهنگی امام رضا علیهالسلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌 این نماهنگ با روایتی احساسی و کلامی آتشین، پیوند دلدادگی به میهن و ندای مسئولیت و فاش کردن ماموریت و حیله دشمن و اجنبی را در قالب هنر متعهد به تصویر میکشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📢 منتشر شده در کانال: @ircom_8
#اطلاع_رسانی
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
✨مراسم استغاثه به امام زمان (عج) به نیت تعجیل در فرج مصادف با جشن ولادت حضرت علی اکبر (علیه السلام )✨
🔹سخنران :
حجت الاسلام والمسلین شیخ محمود ابوالقاسمی
🔸با نوای :
حاج محمد نیک آریا
🗓زمان:
جمعه 10 بهمن
دو ساعت قبل از اذان مغرب
🎂 همراه با برنامه پذیرایی کیک 100 متری 🎂
📍مکان:
چیتگر ،کوهک ،نسیم 16 غربی ، مجتمع آموزشی ، پژوهشی و فرهنگی امام رضا علیه السلام
🔹🔹@ircom_8🔹🔹
#اطلاع_رسانی
🔸طرح رایگان غربالگری تنبلی چشم کودکان
(بینایی سنجی)
✨ویژه کودکان ۳ تا ۶ سال
🗓جمعه ۱۰ بهمن ماه
از ساعت ۱۵ الی ۱۷:۳۰
📍تهران ، چیتگر ، بلوار کوهک ، بلوار شهید حاجی زاده(نسیم ۱۶ غربی) ، مجتمع آموزشی ، پژوهشی و فرهنگی امام رضا علیه السلام
🔴به همراه داشتن شناسنامه کودک الزامیست
🔹🔹@ircom_8 🔹🔹
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ این کلیپ توضیح مناسبی برای این روزهاست.
@ircom_8
هدایت شده از مکتب شهدا_ناصرکاوه
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻از خون جوانان وطن لاله دمیده ...
💔شهدا
#عند_ربهم_یرزقون_هستند
#پیام_شهدا👇
💢 چرا دروغ های پی در پی در حال گفته شدن است؟
مثلا: کشته های لباس شخصی هستند
مثلا: آدم تفنگ به دست در مساجد بود پس آتش زدیم
مثلا: شهدا شهید نیستند، خانوادههای شان تهدید شده اند قبول کنند شهیدند و...
وقتی شما هر دروغی را پذیرفتید، فردا روزی که تروریستی غیر ایرانی لازم دانست خانه ی شما را آتش بزند یا شما را در خیابان بکشد، یا ماشین تان را از بین ببرد خیالش راحت است که اگر فریاد هم بزنید و بگویید من بی گناه بودم، اولاً همه تردید میکنند دوماً رسانه های مجازی در خدمت هستند تا توضیح دهند که شما یک بسیجی، لباس شخصی، مأمور یا چیزی شبیه به این بوده ای ! یا اینکه "کار خودشان بوده است" ...
دروغ های پر تکرار برای این ساخته میشود که از فردا بتوانند راحت از مردم بکُشند و راست و دروغ ماجرا در هم تنیده شود....
از جامعه ی خود در برابر دروغ های سمی که هموار کننده راه آدم کشی هستند محافظت کنید...
🕊شادی روح بلندشان صلوات🌷
خلاصه کتاب : ۵۸ ضربه در ۱۹ رجب
نویسنده : ناصرکاوه (1)
رویای صادقه
چند هفته پیش از آن شب سرنوشتساز، عباس خوابی عجیب دید. به مادرش گفت: “مادر جان، خواب دیدم در روستایی نزدیک قمم. از کوه، سه بانو میآیند. یکیشان تویی، و ندایی میگوید ‘مادر شهید میآید’. بعد سنگ قبری دیدم با نام خودم: شهید عباس اسدی، ۱۹ رجب.” کلثوم مادرش اشک ریخت: “پسرم، این رویای صادقه. برای شهادتت دعا میکنم.” عباس لبخند زد: “آره مادر، آرزویمه. هر شب در دعای کمیل گداییاش میکنم.” این خواب، مانند شمعی در دلش روشن ماند. او بیشتر روزه میگرفت، بیشتر نماز شب میخواند. انگار میدانست زمان موعود نزدیک است.
خلاصه کتاب : ۵۸ ضربه در ۱۹ رجب
نویسنده : ناصرکاوه (2)
شب ۱۹ رجب
۱۹ رجب ۱۴۰۱، قم در تب اغتشاشات میسوخت. کوچهها پر از شعار و سنگ و آتش. عباس شیفت نداشت، اما دلش آرام نمیگرفت. روزه بود، از سحر. همکارانش گفتند: “عباس، افطار کن، خطرناکه.” او پاسخ داد: “شاید امشب قسمت شهادتم باشه. با زبان روزه میرم، مثل امام حسین (ع).” نماز مغرب خواند، اما افطار نکرد. با فرماندهاش به خیابان رفت. جمعیتی بیش از صد نفر، جوانانی فریبخورده با چاقوهای برهنه، او را محاصره کرده بودند. عباس با شجاعت و صلابت شروع کردحرف زدن با اغتشاشگران و با بلندگو فریاد زد، اما بیفایده. عباس با صدایی آرام و پر از مهر گفت: “برادرها، منم مثل شما قمام. مشکلات اقتصادی دارم، حقوقم کمه، چهار بچه دارم و یکی دیگه در راهه. اما راه اعتراض، اغتشاش نیست. بیاید حرف بزنیم، من گوش میدم. ما همه فرزندان این خاکیم.” جو آرام شد. جوانان ساکت شدند، برخی اشک ریختند. عباس ادامه داد: “دشمن میخواد ما رو به جان هم بندازه. انقلابمون با خون شهدا پابرجاست. بیاید به خونه برگردیم، خانوادههامون منتظرن.” لحظهای امید در هوا پیچید. اما ناگهان، از پشت، سایهای ناجوانمردانه برخاست. چاقویی برق زد…
خلاصه کتاب : ۵۸ ضربه در ۱۹ رجب
نویسنده : ناصرکاوه (3)
روضه مجسم
حمله ناگهانی بود. عباس را محاصره کردند. بیش از صد نفر، او را به زمین زدند. لباسهایش را دریدند، بدنش را برهنه کردند. چاقوها باریدن گرفت: یک ضربه، ده ضربه، پنجاه… پنجاه و هشت ضربه بر پیکر پاکش. او فریاد نمیزد، فقط لبخند میزد. زبان روزهاش تشنه ماند. “عباس! عباس!” اما دیر شده بود. پیکر مظلوم عباس، مانند امام حسین (ع)، غارتشده و برهنه روی زمین ماند.
صبر زینبی
مادر خبر را شنید. اشک نریخت. فقط گفت: “اگر ده پسر دیگه داشتم، فدای انقلاب و رهبرم میکردم.” همچون امالبنین (ع)، صبر زینبی پیشه کرد. پدر احمد، با داغی بزرگ، افتخار کرد: “فرزندم عصای دستم بود، اما در راه حق رفت.” زهرا، خواهرش، گفت: “ما کینه نداریم. امیدواریم خونش بیدارکننده باشه.” همسر عباس، با شکم باردار، فرزندانش را در آغوش کشید. “بابا شهید شد، اما بهشت براش نوشت.” دکتر منان رئیسی به دیدارشان رفت. خانه محقر، خانواده بیتوقع. از خجالت آب شد: “اینها بدهکار انقلاب میدونن خودشون رو تولیت مسجد جمکران گفت: “شهید اسدی مدافع مردم بود، شفاعتش شامل حالمون بشه.” خون عباس ماندگار شد.
فرزند پنجم عباس هم به دنیا آمد، بدون پدر. اما با نام “عباس کوچک”. خانواده در همان خانه کوچک ماند، الگویی برای نسلها. عباس شهید شد، اما زنده ماند. در دلها، در کوچهها، در ایمان میلیونها مادر مانند کلثوم. او نشان داد ایمان، قویترین سپر است. ما ماندهایم و شهدا. میان جبهه حق و باطل. عباس با ۵۸ ضربه، فریاد زد: “راه حق، ماندگار است.” حالا نوبت ماست. انتخاب کنیم: مسیر شهدا یا فریب دشمن؟
📣 مراسم شب میلاد با سعادت امام حسین و امام سجاد و حضرت عباس (ع)
🔹سخنران :
▫️حجت السلام و المسلمین علی نادری
🗓 پنجشنبه 2 بهمن ماه 1404،
📍تهران| حسینیه امام رضا (ع)
📺پخش سخنرانی کامل در لینک آپارات
لینک : https://aparat.com/v/tfdf88s
@ircom_8