6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️نه این پیشرفت نیست...
🔹پيش بيني رهبر شهید ایران اسلامی در رابطه با کشور های منطقه و ملاک پیشرفته بودن کشور ها
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 او صریح و روشن اتمام حجت کرد!
🔹مذاکره با آمریکا هیچ تاثیری در رفع مشکلات کشور ندارد. دلیل؟ تجربه. ما در دهه ۹۰ حدود ۲ سال با آمریکا مذاکره کردیم. دولت ما نشست مذاکره کرد. رفتند، آمدند، نشستند، برخاستند، خندیدند، دست دادند، رفاقت کردند. یک معاهدهای تشکیل شد. طرف ایرانی خیلی هم سخاوت به خرج داد. خیلی امتیاز داد. معاهده برای این بود که تحریمهای آمریکا برداشته شود. برداشته نشد.
🔹در مورد سازمان ملل هم یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران باشد. این محصول ۲ سال مذاکره با آمریکاست. با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد. مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست!
پیشگفتار
در تاریخ روابط بینالملل، واژه «مذاکره» همواره بار معنایی مثبتی به همراه داشته و به عنوان غاییترین ابزار متمدنانه برای عبور از بحرانها، پایان دادن به منازعات و دستیابی به صلح پایدار معرفی شده است. با این حال، مطالعه دقیق تاریخ معاصر و واکاوی تجربیات زیسته کشورهایی که در برابر نظمهای تحمیلی قدرتهای هژمونیک ایستادگی کردهاند، نشان میدهد که مفهوم دیپلماسی در عمل، دچار دگردیسیهای بنیادین شده است.
در جهان سیاست، واژه «مذاکره» غالباً به عنوان ابزاری برای حل منازعات و رسیدن به تفاهم معرفی میشود. اما نگاهی عمیقتر به تاریخ معاصر و تجربیات زیسته ملتها در مواجهه با قدرتهای هژمونیک، تصویر دیگری را ترسیم میکند. در این چارچوب، مذاکره نه یک «میز گفتوگو برای صلح»، بلکه بخشی از یک «اتاق عملیات برای تسلیم» تعبیر میشود.
بر اساس اسناد و تحلیلهای موجود، فرآیند تعامل با قدرتهای سلطهگر را نمیتوان جدا از ساختار قدرت و اهداف غایی آنها تحلیل کرد. زمانی که توازن قوا به صورت ساختاری ناعادلانه است، گفتوگو از معنای سنتی خود تهی شده و به ابزاری برای «جنگ بدون شلیک» تبدیل میگردد.
در قرن "۲۱" ، ماهیت نبردها از رویاروییهای مستقیم نظامی به عرصههای پیچیدهتری نظیر اقتصاد، فناوری و روانشناسی اجتماعی منتقل شده است. این اثر با تکیه بر اسناد تاریخی، الگوهای رفتاری تکرارشوندهای را استخراج میکند که در پس نقاب دیپلماسی پنهان شدهاند. در فصول پیش رو، به بازخوانی تجربه تاریخی این تعاملات و واکاوی الگوهای رفتاری در پروندههای بزرگ بینالمللی میپردازیم.
مقدمه
دیپلماسی در جهان نابرابر؛ بازخوانی یک تجربه تاریخی
در تاریخ روابط بینالملل، واژه «مذاکره» همواره بار معنایی مثبتی به همراه داشته و به عنوان غاییترین ابزار متمدنانه برای عبور از بحرانها، پایان دادن به منازعات و دستیابی به صلح پایدار معرفی شده است. با این حال، مطالعه دقیق تاریخ معاصر و واکاوی تجربیات زیسته کشورهایی که در برابر نظمهای تحمیلی قدرتهای هژمونیک ایستادگی کردهاند، نشان میدهد که مفهوم دیپلماسی در عمل، دچار دگردیسیهای بنیادین شده است. کتاب حاضر، تلاشی است برای کالبدشکافی این دگردیسی و بررسی این پرسش کلیدی که: زمانی که توازن قوا به شکل ساختاری ناعادلانه است، آیا میز مذاکره همچنان محلی برای تفاهم است یا به میدانی جدید برای پیشبرد اهداف جنگی تبدیل میشود؟
در قرن "۲۱" ، ماهیت نبردها از رویاروییهای مستقیم نظامی به عرصههای پیچیدهتری نظیر اقتصاد، فناوری و روانشناسی اجتماعی منتقل شده است. در این گذار پارادایمی، قدرتهای بزرگ دریافتهاند که تحمیل اراده از طریق جنگهای سخت، هزینههای غیرقابل جبرانی در پی دارد؛ لذا دیپلماسی و مذاکره را نه به عنوان جایگزینی برای جنگ، بلکه به عنوان «ادامه جنگ با ابزارهای دیگر» به کار گرفتهاند. در این چارچوب، مذاکرات فرسایشی، توافقهای موقت و تعهدات یکجانبه، به ابزارهایی برای مهار ظرفیتهای استراتژیک کشورهای مستقل تبدیل شدهاند.
این اثر با تکیه بر اسناد تاریخی، پروندههای بزرگ بینالمللی و تحلیل روایی تعاملات، الگوهای رفتاری تکرارشوندهای را استخراج میکند که در پس نقاب دیپلماسی پنهان شدهاند. از الگوی «مطالبات فزاینده» گرفته تا استفاده از «تروریسم اقتصادی» به عنوان اهرم دائمی چانهزنی، همگی نشانگر آن هستند که در ادبیات قدرتهای سلطهگر، توافق به معنای رسیدن به نقطه تعادل نیست، بلکه به معنای خلع سلاح حریف و تثبیت تسلیم اوست. در فصول پیش رو، ضمن بررسی تحول مفهوم تحریم از یک واکنش مقطعی به یک زیرساخت فشار دائمی، به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه در فضای «جنگ سرد جدید»، مفاهیمی چون اعتماد، توافق و گفتوگو از معنای سنتی خود تهی شده و نیازمند بازتعریف بر اساس واقعیتهای ملموس و تجربیات تاریخی هستند. هدف این کتاب، ارائه چارچوبی تحلیلی برای درک بهتر مکانیسمهای پنهان قدرت در میزهای مذاکره و تبیین ضرورت اتکا به مؤلفههای درونی قدرت است.
فصل ششم: تحلیل مفهومی واژههای کلیدی در بیانات امامین انقلاب
در این بخش، بدون داوری سیاسی و صرفاً با تکیه بر نقلقولهای موجود، مفاهیم کلیدی بهصورت توصیفی تبیین میشود.
مفهوم «مذاکره» در شرایط نابرابر
در متنها، مذاکره در وضعیت فعلی با تعابیری چون «ضرر محض»، «بنبست کامل» و «دیکته و تحمیل» توصیف شده است. این نشان میدهد مذاکره فرایندی پیشاپیش نتیجهدار تصویر میشود که در آن نتیجه از پیش تعیین شده است (مانند محدودسازی توان دفاعی).
بازتعریف واژه «اعتماد»
واژه «اعتماد» صریحاً در پیوند با برجام به کار رفته و به عنوان «تجربه تلخ» یاد شده است. در نتیجه، اعتماد مفهومی است که به پایبندی عملی گره خورده و بر مبنای «تجربه» بازتعریف میشود.
کارکرد «فشار» و «تحریم»
فشار و تحریم بخشی از استراتژی مستمر توصیف میشوند و با وضعیت «پذیرش تهدید» پیوند میخورند، جایی که پذیرش تهدید معادل تسلیم و آغاز فشارهای بیپایان است.
«تجربه» به مثابه چراغ راه آینده
واژه «تجربه» در محوریت برجام و «ده سال گذشته» ("۱۰" سال) قرار میگیرد و صرفاً روایت گذشته نیست، بلکه مبنای تصمیم در حال و آینده معرفی میشود.
«قویشدن» و «پایداری»؛ بدیل راهبردی
در برابر مذاکره در شرایط بیاعتمادی، مفاهیم «قویشدن همهجانبه» و «پایداری» (نظامی، علمی، اقتصادی، فرهنگی) مطرح میشوند و غنیسازی نیز به عنوان دستاورد راهبردی غیرقابل واگذاری جای میگیرد.
مؤخره
جمعبندی تاریخی در چارچوب تجربه مذاکرات
از توهم دیپلماسی تا واقعیتِ پایداری
مرور تحلیلی و تاریخی تجربههای مذاکراتی در دهههای اخیر، ما را به درک روشنتری از مکانیسمهای پنهان در نظام بینالملل رهنمون میسازد. بر اساس اسناد بررسی شده، روایت موجود بر چند محور بههمپیوسته استوار است:
1. غیرسودمند بودن مذاکره در شرایط کنونی: مذاکره در فضایی که نتیجه از پیش تعیین شده و فضای عدم اعتماد حاکم است، «ضرر محض» تلقی میشود.
2. محوریت تجربه برجام: برجام بهعنوان تجربه شکستخوردهای معرفی میشود که نتیجه آن اجرای یکطرفه تعهدات و نقض عهد طرف مقابل بود.
3. پیوند میان تسلیم و تشدید فشارها: پذیرش تهدید، نه کاهش فشار، بلکه دروازهای به سوی فشارهای بیپایان تصویر میشود.
4. بدیل تاریخی-راهبردی: در مقابل مذاکره در این وضعیت، مسیر پیشنهادی «قویشدن همهجانبه» و «پایداری در برابر فشار» است.
یافتههای این بررسی نشان میدهد که مفاهیمی چون «تحریم» و «فشار» در ادبیات سیاسی امروز، واکنشهایی مقطعی نیستند؛ بلکه موتور محرکِ استراتژیهای تقابلی محسوب میشوند. تجربه تاریخی ثابت کرده است که عقبنشینی در برابر این فشارها، به عنوان سیگنالی از ضعف تلقی شده و دشمن را برای طرح خواستههای جدیدتر ترغیب میکند.
در پایان این مسیر تحلیلی، یک نتیجهگیری راهبردی اجتنابناپذیر مینماید: در جهانی که قراردادهای بینالمللی به راحتی توسط قدرتهای بزرگ نقض میشوند، تنها بدیل منطقی در برابر دیپلماسیِ اجبار، راهبرد «قویشدن همهجانبه» است. تجربه نشان داده است که امنیت و توسعه را نمیتوان از طریق میزهای مذاکره تضمین کرد؛ بلکه آینده از آنِ ملتهایی است که بر تابآوری ساختاری و تقویت مؤلفههای درونی قدرت تکیه میکنند.
از توهم دیپلماسی تا واقعیتِ پایداری
مرور تحلیلی و تاریخی تجربههای مذاکراتی در دهههای اخیر، بهویژه در مواجهه با قدرتهای هژمونیک، ما را به درک روشنتری از مکانیسمهای پنهان در نظام بینالملل رهنمون میسازد. آنچه در این کتاب مورد واکاوی قرار گرفت، نشان داد که در ساختارهای نابرابر قدرت، دیپلماسی غالباً ابزاری بیطرف برای حلوفصل اختلافات نیست. بازخوانی پروندههایی نظیر برجام و دیگر توافقات بینالمللی با کشورهای مستقل، پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد: برای قدرتهای سلطهگر، مذاکره نه یک فرآیند «برد-برد»، بلکه یک «تله دیپلماتیک» برای تغییر محاسبات راهبردی، شرطیسازی اقتصاد و در نهایت، توقف چرخههای تولید قدرت در کشورهای هدف است.
مفاهیمی چون «تحریم» و «فشار» در ادبیات سیاسی امروز، واژههایی حاشیهای یا واکنشهایی مقطعی نیستند؛ بلکه متنِ اصلی و موتور محرکِ استراتژیهای تقابلی محسوب میشوند. تحریمها به عنوان یک زبان جدید در سیاست جهانی، حتی در پشت میزهای گفتوگو نیز حضور دارند و به عنوان شمشیر داموکلس برای تحمیل مطالبات فزاینده عمل میکنند. در این فضا، تجربه تاریخی ثابت کرده است که عقبنشینی یا انعطاف در برابر این فشارها، نه تنها به کاهش تنش منجر نمیشود، بلکه به عنوان سیگنالی از ضعف تلقی شده و دشمن را برای طرح خواستههای جدیدتر و اعمال فشارهای مضاعفتر ترغیب میکند. در واقع، پذیرش تهدید، آغازگر چرخهای بیپایان از باجخواهی است.
نتیجهگیری راهبردی ا: در جهانی که قراردادهای بینالمللی به راحتی توسط قدرتهای بزرگ نقض میشوند و «اعتماد» به ابزاری برای خودفریبی تقلیل یافته است، تنها بدیل منطقی و عملی در برابر دیپلماسیِ اجبار، راهبرد «قویشدن همهجانبه» است. تجربه بیش از چهل سال گذشته و بدعهدیهای مکرر، این حقیقت را مبرهن ساخت که امنیت، توسعه و استقلال، مفاهیمی نیستند که بتوان آنها را از طریق میزهای مذاکره و با تکیه بر وعدههای خارجی تضمین کرد. آینده از آنِ ملتهایی است که به جای شرطیسازی حیات خود به متغیرهای بیرونی، بر پایداری، تابآوری ساختاری و تقویت مؤلفههای درونی قدرت اعم از علمی، اقتصادی و دفاعی تکیه میکنند. این قویشدن، نه یک شعار، بلکه تنها سپر دفاعی معتبر در برابر منطق بیرحمانه قدرت در جهان امروز است.
ارادتمند : #ناصرکاوه
شرح مختصری بر
عملیات الی بیت المقدس
آزادسازی خرمشهر
اثرجدید
#ناصرکاوه
#لطفانشردهید