🔴 شموشک دیروز، شهرداری امروز، شاهین فردا...⁉️
🔹در روزهای گذشته خبر واگذاری امتیاز باشگاه فوتبال شهرداری نوشهر به بخش خصوصی و تغییر نامش به شاهین نوشهر را بارها شنیدیم؛
ضمن احترام، تبریک و آرزوی موفقیت برای مالکیت بخش خصوصی این باشگاه مردمی، چند نکته اساسی در این واگذاری برای مردم نوشهر که صاحبان و پشتیبان اصلی این تیم ریشه دار هستند، مجهول و بی پاسخ مانده است..! که شهرداری نوشهر بعنوان مالک قبلی این باشگاه مردمی می بایست پاسخگو باشد.
🔘اولا: چند درصد از سهام مالکیت این باشگاه مردمی به بخش خصوصی واگذار گردیده؟ تمامی سهام و یا بخشی از آن..؟
🔘دوما: این سهام به چه قیمتی به بخش خصوصی فروخته شد؟ و پول حاصل از این معامله کجاست و قرار است در چه بخشهائی هزینه گردد؟
🔘سوما: چه تعهد و تضمینی وجود دارد که مالکیت جدید این باشگاه نوشهری، پس از مدتی، دست از حمایت مالی این تیم برندارد! و همچون تیم های بخش خصوصی دیگر استانها، آن را با قیمتی بالاتر به خارج از نوشهر منتقل نسازد..؟! و یا به سرنوشت دیگر تیم های نوشهری همچون: شموشک و ایرسوتر دچار نگردد..!؟
🔘چهارما: هدف از خرید این باشگاه مردمی، توسط سرمایه گذار، هیجانات زودگذر و تبلیغات بخش خصوصیست؟ یا برنامه ریزی دراز مدت در راستای لیگ برتری شدن، ساخت استادیوم و کشف استعداد در منطقه..؟
✅ و در آخر چرا باید تمامی جزئیات این انتقال مهم، از چشم مردم نوشهر که در گرما و سرما همواره یار و پشتیبان این تیم مردمی بوده اند مخفی بماند..؟!
🖊دکتر سعید حق پرست
🔻ـــــــــــــــــــــــــــ🔻
#دیدگاه | کانال تحلیل سیاسی
🆔https://eitaa.com/irdidgah
#تلنگر...
دو برادر مادر پیر و بیماری داشتند. با خود پیمان بستند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر بیمار باشد. برادری که پیمان بسته بود خدمت خدا کند به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و آن دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد.
چندی که گذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و از اقصی نقاط دنیا، عالمان و عرفا و زهاد به دیدارش شتافتند و آن دیگری که خدمت مادر میکرد فرصت همنشینی با دوستان قدیم هم را نیز از دست داد و یکسره به امور مادر میپرداخت.
برادر صومعه نشین کم کم به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادر است چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق، و من از او برترم!
همان شب که این کلام در خاطر او بگذشت، پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد و گفت: «برادر تو را بیامرزیدم و تو را به حرمت او بخشیدم.»
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت: «خداوندا، من در خدمت تو بودم و او به خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او میبخشی، آنچه کردهام مایه رضای تو نیست؟!»
ندا رسید: «آنچه تو میکنی ما از آن بینیازیم ولی مادرت از آنچه او میکند، بینیاز نیست. تو خدمت بینیاز میکنی و او خدمت نیازمند. بدین حرمت، مرتبت او را از تو فزونی بخشیدیم.»
#دیدگاه | کانال تحلیل سیاسی
🆔https://eitaa.com/irdidgah
🔺قیمت گوسفند در ده سال اخیر‼️
#دیدگاه | کانال تحلیل سیاسی
🆔https://eitaa.com/irdidgah
🔴 قابل توجه دولتمردان:
ارزش اون یک میلیون تومن، کالا برگی که تو دیماه به مردم داده بودید، الان شده: ۴٠٠ هزار تومان..!/سعید حق پرست
#سرعت_تورم
#دیدگاه | کانال تحلیل سیاسی
🆔https://eitaa.com/irdidgah