پدرم پول گذاشت توی جیبم
از روز اول مدرسه
تا روز آخر دانشگاه
پدرم خیال میکرد که من میتوانم
میتوانم که دستش را بگیرم
میتوانم که پایم را محکم کنار قدم هایش بگذارم
اما جهان مرا بلعید
و جامعه مرا تف کرد
پدرم هنوز صبح میرود
شب میآید
پدرم کسی را بزرگ کرد
که من دلم نمیخواست بزرگ شود
"خودم"
پدرم از خودش یک یادگاری به جا خواهد گذاشت
و آن هم همین اندوهیست
که شما در این شعر از آن غافل شدید
همین اندوهِ قلم بر دست
"خودم"
_امیرحسین
وقتی تو مدرسه سرمو میزارم روی میز
به این خاطر نیست که بخوابم
اینکارو میکنم چون میخوام برای یه مدت نباشم توی اون فضا
که برگردم به خودم و سکوت
اجازه دادم من رو سیاه و آبی نقاشی کنی پیکاسو
تابلوی من برای سوختن و گرم کردن اتاقت چطوره ؟