زخمهام داستانم رو ميگن،اونها منو ياد زمانى ميندازن كه زندگى سعى كرد منو در هم بشكنه.
واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
دیدی که سخت نیست ،تنها بدون من دیدی که صبح میشود ،شب ها بدون من این نبض زندگی بی وقفه میزند فرقی نمی
کاش میتونستم صدای ماما وقتی داره اینو میخونه براتون بفرستم
عزیزم،با احساسات باریش گونهای که باز به سراغم آمده چه کنم؟
ریاضی داره انتقام همه ی روزایی که کلاسو پیچوندمو خوابیدم ازم میگیره.
از احوال من اگر خواسته باشی باید بگویم به همان کثافتِ سابق میگذرد.