eitaa logo
ایثارنامه
37 دنبال‌کننده
333 عکس
317 ویدیو
5 فایل
بر دار زیادی شده از #جام‌قناعت، با ضجّه دعا کن ک رسد #دانه‌ی‌برفی
مشاهده در ایتا
دانلود
❄️ در هیاهوی جنگ صفّین‌ ایم همره عدّه‌ای چُ مروان‌ ها مثل بازار شام سنگ ب دست مردمی با زیادُ سفیان ها ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد یک فضای غبار آلوده آه، قرآن سر ب نیزه شده حاصل اش کربلای خونین بود ماه، قرآن سر ب نیزه شده ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد فتنه ها یک ب یک، ب نوبت هم برای مالُ مقام سال هفتادُهفت قربانی برای مالُ مقام بچه‌ی‌هیئتی ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد قوم تکفیر با صدای اذان داد احیای دین حقّ دارد بی علیّ هم مگر اذان احیاست؟ بی علیّ دین تقُّ لق دارد ک‌ ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد ماله های منافقان خبیث روی دیوار جُرم اسرائیل مصلحت های بعضی از خوبان دوخته‌ست، یونیفُرم اسرائیل ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد سوریه، تا عراق، تا ایران تا ب هر جا ک جای اهل دل است عدّه ای در کمین مظلومان تا شهادت، ندای اهل دل است بچه‌ی‌هیئتی ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد از حرم تا حرم ب پا خیزیم بهر امداد (علیه‌السلام) با شعارِ، خروج فتنه گران مثل فریاد (علیه‌السلام) ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد ما رجز های زینبی داریم ای زنان خیام! با مردان .. مثل زینب ب شام نا مردان ک ساکت شد توی بازار فتنه ماکت شد @isarjan 🍃
خوش‌آمد ب تمامی ی سروران ارج‌مند❄️❤️
❄️ از دفتر من باز شنو حرف حسابی تا باز کنم در برِ تُ متن کتابی در صفحه ی هر آینه ای منتظر .. .. می‌گردی یُ باید مَثَلِ بتابی مانند شب تیره دوان سوی ستاره مانند شهاب آمده ای تا بشتابی چون قطره ی آبی ک رَوی هم‌رهِ رودی گاهی بشوی صحنه ی دریا وُ سرابی با دیده ی غم بار اگر اشکْ بریزی در متن کتاب ات بنویسند ثوابی ای آن ک ب مقدار توان بر سخن آیی ! از بشنو، پندُ خطابی وقتی ب سرانجام رَسی چشم گشایی در لحظه ی آسایش خورشید بخابی گر جام ز کفران نِعَم از تُ بگیرند با حال پشیمان بِستان پیک شرابی مجنون چُ بلا دید ز مهجوری ی لیلی هرگز نکند دوست بر او طعنُ عتابی انسان طمع کرده ب خار لب دیوار انگار ک برگردن خود داشت طنابی دیدم ک خاک شکوهی‌ست چُ دریا دیدم‌ ک‌ آب, کفی بودُ حبابی لب تشنه ی راضی شده بر داده‌ی ساقی ظلم است بگیرد قدحی را ب شتابی بر دارِ زیادی شده از .... با ضجّه دعا کن، ک رسد قطره ی آبی بی پرده بگویم ک اگر طالب صبحی باید ز سراپرده ی صبّاره بیابی 🍃
❄️ چمنی را چُ‌منی عاطفه وُ نیرو داد روی چشمان زمین چشمه وُ چشم ابرو داد گل درآوردُ ب آبادی یُ بستان رو داد گونه بر صورتُ لبخند بر این مهرو داد نور خورشید ک تابید دل آرام گرفت خاک از آبُ کمی تابش او وام گرفت 🍃 صبح آمد، پس از آن آینه بیدار شدُ .. جلوه ی منعکس اش، صحنه ی دیدار شدُ .. چشمه وُ رود روان، سبزه پدیدار شدُ .. سرُ پا تا قدم دشت چُ گل‌زار شدُ .. ز مُسمّای طبیعت، شعر آرام گرفت و زمستانُ خزان از قِبَلَش وام گرفت 🍃 پیش روی ام شده روشن، پشت بر تاری بود با بهاران بروم، دشت خزان خاری بود یارمان گفت ک ای دوست! بَرَت یاری بود پس در آغوش بگیریم، پرستاری بود نظر جامعُ مجموع ک آرام گرفت حسّ آرامش از اندیشه ی خود وام گرفت 🍃 مگر آزاده اسیر است ب هنگام سخن؟؟ کیست آزاده ز فرماندهی ی دام سخن؟؟ چ کسی بود ک گفتست: من ام بام سخن؟؟ یا ک بودست ک پر بار کند جام سخن؟؟ ای رفیق آن‌ک ب هر مرحله آرام گرفت نور آسایش خورشید از او وام گرفت 🍃 این ک واضح شده روز استُ شبی، دیگر چ؟؟ غیر لبخند چ خاهی ز لبی؟ دیگر چ؟؟ وعده ی چیست ز امداد نبی؟ دیگر چ؟؟ بِاَبی أنتَ وَ أُمّی و أبی. دیگر چ؟؟ آن ک ایثار کند بر غم اش آرام گرفت هر پناهنده ب خورشید از او وام گرفت 🍃 جالب این‌جاست ک خورشید نشانی دارد جسم سوزنده وُ رخشنده ک جانی دارد انعکاس اش چمنُ روزُ زمانی دارد علّت واقعی ی نور بیانی دارد بُعد این فاصله با اوست ک آرام گرفت ماه‌رویی ز شب چهارده اش وام گرفت 🍃 🇮🇷 . . . .
را تبلیغ کنید تا در شبکه های مجازی شود
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مظلومیت استاد دانشگاه آزاد کرج در مقابل بی حرمتی عده ای صدای اساتید و دانشجویان انقلابی باشیم با هتاکان ب شدت برخورد شود