تو آیینه زل میزنم به خودم . از خودم خجالت میکشم . خیلی چیزا به خودم بدهکارم؛ لبخند ، توجه ، مهربونی و یک دل سیر خندیدن . خواستم بگم کسی که غرق شده از خیس شدن نمیترسه . من غرق شدم ؛ تو مشکل ، سختی ، تنهایی ، غم .
دیگه هر چقدر هم تلاش کنم هیچی خوب نمیشه حتی بدتر میشه و بیشتر به این پی میبرم که چقدر ضعیف و بیمصرفم ، دیگه نمیدونم ، همه چی آزار دهندست و داره خفم میکنه ، حتی دیگه توان کمک خواستن هم ندارم .
من دیگه در مقابلتون بی دفاعم انقدر خستم که دیگه حوصله ثابت کردن خودمم ندارم ، هر طور میخواید قضاوت کنید هر طوری که میخواید فکر کنید هر حرفی خواستید در موردم بزنید بالاخره قرار نیست همه ازم راضی بمونن قرار نیست همه ازم خوششون بیاد .
من خیلی تلاش کردم باهاتون مثل قبلنا رفتار کنم اما یه جواب سرد ازتون گرفتم .
حقیقتش دیگه خسته شدم .
کسایی که منو میشناسن میدونن چطور آدمیم منم نیازی نمیبینم دیگه خودمو واسه کسی ثابت کنم ، موندنی میمونه رفتنی میره حتی اگه به پاش هم بیفتم بازم بهونه داره واسه رفتن .
خسته شدم از دست رفتاراتون..
دیگه هیچی مهم نیست ، حداقلش دیگه از این به بعد..