"قرار بود به چی فکر کنم؟ چطور قرار بود به نبودن با تو فکر کنم؟ روز اولی که دیدمت مثل کابوسی که توی یه رویا گیر کرده، از جلوی چشمهام رد میشه...اون روز تو فقط من و نگاه کردی...اولین نگاهت و یادمه...ولی نفهمیدی با اون نگاه ساده ات من و توی چه رویایی زندونی کردی... رویای چشمات ...من توی چشمات زندانیم...حالا چطور قرار بود از حصار نگاهت فرار کنم؟"
تو منو شکستی ، له کردی ، کشتی و من هنوز ابلهانه و احمقانه به پرستیدنت ادامه میدم .
این همون اعتقاد به دین و معبود نیست؟و چه ایرادی داره اگه معبود ، معشوقی از جنس انسان باشه ؟