من یه مشکلی دارم و اون متنفر بودنم از مردم نیست.
مشکلم اینه که مردم حالمو بهم میزنن و من سعی میکنم ازشون فرار کنم.
میپرسه خوبی ؟ میگم خوبم، ولی دروغ میگم، خوب نیستم دل و دماغ زندگی کردن هم ندارم، خسته شدم مدام تو گوشیم تا خودمو سرگرم کنم اما با همین چندتا آدمی هم که ارتباط دارم جر و بحث میکنم ،فیلم میبینم ولی هیچی از فیلم متوجه نمیشم. خستم؛ آهنگایه مورد علاقم دیگه کفاف نمیدن دیگه دارم کم کم از اهنگهایی که یه زمانی قفلیم بودن حالم بهم میخوره، دوست دارم مثل یک خرس به خواب زمستونی برم بدون هیچ دغدغه ای؛ ولی با این حال و این همه آشفتگی روحی تو بازم ازم بپرسی خوبی، جوابم میدم خوبم تا مبادا ذهنت درگیر بشه که چرا حالم بده.