من واقعا نمیدونم چمه ، یک روز میام میگم من با اون موضوع کاملا کنار اومدم ولی یهو یک چیزی میشه بعد یادم میاد همه چیو و دلم انقدر برای همه چی تنگ میشه که نمیدونی چه چیزایی میاد تو مغزم ، بدجور تو گل گیر کردم انگار خودم میخوام اعصابمو خورد کنم ، انگار خودم میخوام حال خودمو بد کنم ولی من فقط یک ذره زیاد دلم براش تنگ شده ، نمیدونی چقدر وقتی از اون مکان رد میشم چجوری نگاه میکنم ببینم تو هستی یا نه ، ولی انگار نیستی انگار واقعا قرار نیست ببینمت .