غمگین ترین جای زندگی اونجاس که به کسی میگی خداحافظ که دلت میخواست تمام زندگیتو باهاش بگذرونی.
و یک روزی من غم ها و تنهاییامو ترک میکنم و میرم. و بعد مدت کوتاهی فراموش میشم انگار که هیچوقت نبودم. و کسایه بهتر از من جامو تو دنیات میگیرن؛ اگر جایی تو دنیات داشته باشم.
و اون شب که من برم کتابای خونده و نخوندم روی میزم خاک میخورن و آفتاب روشون میفته.
و کسی باخبر نمیشه که چه آهنگایی محبوبم بودن.
و شاید که حتی نتونسته باشم بهت بگم دوست دارم.
ازت ممنونم بابت هم چی. و متاسفم برا همه چی.
بعد من بیشتر بخند و نزار چشمات اشکی شه.
و زخماتو خوب کن؛
من روی نورانی ترین، نزدیک ترین، بزرگترین، اولین ستاره نشستم و از تو اسمونا بهت نگاه میکنم.
دلم برات تنگ میشه اما بعضی وقتا چاره ای نیست..
_چرا اجازه نمیدی مردم چهره خوبت رو ببینن؟
+چون وقتی مردم خوبی ببینن، انتظار خوبی دارن!
و من نمیخوام مجبور باشم..
براساس انتظارات بقیه زندگی کنم!
هدایت شده از ડꪊꪀꪖꪑⅈ
بارون که میباره تو رو یاد من میاره…
منتظر میشینم تا تو برگردی دوباره
همیشه اینجا تو خونه جای تو خالی میمونه…
تو دیگه بر نمی گردی دل من تنها میمونه
احساس بی حسی میکنم، نمیتونم احساسای بدن و قلبمُ حس کنم یه جوری رفتار میکنم انگار میتونم حسشون کنم انگار حالم خوبه اما راستشُ بخوام بگم مغز خودم داره گیجم میکنه.
من قبل از تو اونو دیدم.
من قبل از تو اونو میشناختم.
من قبل از تو باهاش در ارتباط بودم.
من قبل از تو اونو دوست داشتم.
ولی تو اومدی و اونو ازم گرفتی.
همه چیو خراب کردی.
حالا خوشحالی؟
چه گناهی کردهام که در خوابم هستی در بیداریام نه، در قلبم هستی در چشمم نه، در سرم هستی و در آغوشم نه.