هدایت شده از ડꪊꪀꪖꪑⅈ
بارون که میباره تو رو یاد من میاره…
منتظر میشینم تا تو برگردی دوباره
همیشه اینجا تو خونه جای تو خالی میمونه…
تو دیگه بر نمی گردی دل من تنها میمونه
احساس بی حسی میکنم، نمیتونم احساسای بدن و قلبمُ حس کنم یه جوری رفتار میکنم انگار میتونم حسشون کنم انگار حالم خوبه اما راستشُ بخوام بگم مغز خودم داره گیجم میکنه.
من قبل از تو اونو دیدم.
من قبل از تو اونو میشناختم.
من قبل از تو باهاش در ارتباط بودم.
من قبل از تو اونو دوست داشتم.
ولی تو اومدی و اونو ازم گرفتی.
همه چیو خراب کردی.
حالا خوشحالی؟
چه گناهی کردهام که در خوابم هستی در بیداریام نه، در قلبم هستی در چشمم نه، در سرم هستی و در آغوشم نه.