•| عشقیعنیایستادگی |•
جواب کنکور امد و متهم نیامد! نمیشه که تنهایی متهم شد! پ.ن. به نظرتون این صحبتشون چه معنایی داره؟!
نکنه همه ما ایستاده هام قراره...😱😱😱😱😱😱
فک کنم این متهم تا نکشتمون نیاد😂😂😂😂
هممون یدور قراره سابقه دار بشیم😂😂♀
•| عشقیعنیایستادگی |•
مــعــجــزه_عــشــق رمان ناب و محتوایی #معجزه_عشق پــارتـــ❤️71❤️ یک ماه بعد: امروز سالروز ازدو
مــعــجــزه_عــشــق
رمان ناب و محتوایی #معجزه_عشق
پــارتــــ❤️72❤️
حاضر شدم و رفتیم به اتاق پدرو مادر حامد.
مادرش از بعد از اون اتفاق خیلی تغییر کرده بود!
به پیشنهاد بابا امیر با پدر و مادر من رفتیم حرم ..
زیارت دسته جمعی ..
واااای که چقدر خوب بود ..
خوشحال بودم که انتخاب درستی کردم!😍
اون سفر بهترین سفر زندگیم بود .. ولی تا اخر سال ..
چون تو تعطیلات عید رفتیم اصفهان! خانواده من و حامد هم بودن!
ولی من و حامد با ماشین خودمون رفتیم.
خیلی خوش گذشت!
درسته مشهد با بقیه جاها فرق میکنه ولی این سفر هم خییییییلی خوب بود!
اصلا با حامد سفر کردن خییییلی خوب بود😍😍😍
هنوز نرفته بودیم خونه خودمون!
حامد دنبال یه خونه خوب میگشت که قیمتش هم مناسب باشه ولی خب نمیشد!
حامد میخواست دستش تو جیب خودش باشه!
رفت تو شرکت پدرش حسابدار شد.
کاری میکرد پدرش نتونه بین اون و بقیه کارمندا فرق بزاره!
دانشگاهم میومد و حتی درسش هم خیلی خوب بود!
...
هرچی فکر میکردم نمیفهمیدم با اینکه تو اکثر کلاسها وقت نمیکرد بیاد چطوری نمرات امتحانش اکثرا از همه ماها بالاتر بود!🤔
...
یه روز که باهم رفته بودیم بیرون بهش گفتم:
+حامد؟!
-جانم؟!
+میگم کم مونده درسمون تموم بشه خونرو چیکار کنیم؟!
-اره کم مونده یه فکرهایی کردم .. نگران نباش!
امتحانای آخرمونه هااا! حواستو جمع کن خانمممممم!
+شما نگران خودت باش!
من حواسم جمعه!😉
-اونکه بله😑 چشم حواسم هست!😉
بریم خونه؟!
+نه خیلی کار دارم باید برم خونه خودمون!😔😉
-باش بیا برسونمت
+ممنون
....
اون روزها هم زود گذشت و درسمون تموم شد!
بعد از جشن فارغالتحصیلی مون حامد گفت:
-بریم یه جایی؟!
+کجا؟!
-میگم حالا
+باش بریم ..
سوار ماشین شدیم و رفتیم
حامد خیلی خوشحال بود.
فکر میکردم بخاطر مدرک گرفتنمونه!
جلوی یه آپارتمانی ایستاد.
-پیاده شید لطفا خااانم😉
+چشم ولی اینجا کجاست؟!
-میگم حالا .. شما پیاده شو!
پیاده شدم و رفتیم داخل ساختمون .
حامد گفت:
-باید از پله ها بیای!
+اخه چرا؟!
-بعدا میفهمی!😉
+باشه خب
پشت سر حامد رفتم.
تو طبقه سوم واحد ۶ جلوی یه در وایستاد.
در زد.
یک خانمی اومد درو باز کرد.
نگاه که کردم دیدم مادر حامده!
باخودم گفتم شاید خونشونو عوض کردن.
سلام و احوال پرسی که کردیم رفتیم داخل.
مادر منم بود.
به وسایل که نگاه کردم دیدم اینا جهاز منه!
تازه متوجه شدم چی شده!
+😍😍😍😍 حامد اینجا خونه ماست؟!
-بله خانم😉
+واااااای حااااااامد از دست تووووو نمیتونستی از اولش بگی!
دارم از خوشحالی سکته میکنم😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
-خب دیگه!
اینطوری همیشه یادت میمونه!😌
+😍😍😍😍واااای چقد خوشگله اینجا!
بدو بدو رفتم و کل خونرو نگاه کردم!
از مادر خودم و حامد که بهشون میگفتم مامان زهرا کلی تشکر کردم!😍🌹
اونام یکم نشستن و بعدشم رفتن.
حالا دیگه زندگی من و حامد تو خونه ای که برای خودمون بود شروع شده بود!
+حامد؟!
-جانم؟!
+اینجارو خریدی؟!
-نه عزیزم رهنش کردم ولی با صاحبش صحبت کردم تا یک سال دیگه پول جمع کنم و بخرمش!
+واااااای چقد خوب😉😍
-خب حالا بفرما ببینم شام چی داریم؟!
+هیچی😉😂😂
-خب چرا درست نکردی؟!
+چون خیلی ذوق داشتم!
عوضش مواد پیتزارو آماده کردم برو خمیر شو بخر بیا با هم بقیشو درست کنیم😍😉😉😉
-خب چرا آماده نمیخری؟!
+ما هیچی آماده نداریم!
حتما باید خودم درستش کنم!
-باشه میرم الان
حامد رفت و منم سریع وسایل پیتزارو آماده کردم.
مادرم همیشه خودش درست میکرد!
یادم نمیاد از بیرون خریده باشیم!
حامد اومد.
+سلام اقااااا☺️
چرا دیر کردی؟!
-سلام خانننننم😉
خب خودم طولش دادم تا شما موادشو آماده کنی!
+منکه آماده کرده بودم!
-😂😂😂😂😂😂
با هم رفتیم آشپزخونه و من مواد رو روی نون میزاشتم و حامد هم داخل ماهیتابه میزاشت تا بپزه!
چند تا درست کردیم!
دو تاشو خودمون خوردیم و بقیه رو برای پدر و مادر خودم و حامد بردیم!
تا یک هفته همش با هم بودیم و حاکدم مرخصی گرفته بود!
بعد از یه هفته من رفتم دنبال کار!
تو بسیج محل خودمون که فعال بودم.
باز فعالیتم رو شروع کردم!
حامد هم دنبال رفتن به سپاه بود!
دو تامون از فعالیت هم راضی و خوشحال بودیم!
حامد انقدر سعی و تلاش کرد تا بتونه وارد سپاه بشه!
منم که هرروز حیطه فعالیت هام گسترده تر میشد!
پایان پارت💗72💗
#معجزه_❤️عشق❤️
✍: نویسنده/یک ایستاده
❤️ @ISTA_ISTA ❤️
حمایت بزرگواران مدافع حرم برای ما خیلی با ارزشه☺️
ان شاء الله همیشه صحیح و سلامت باشن ودر زیر سایه ے حضرت زینب(س)ب شادی زندگی کنند.🙏🏻☺️
آقاے مسعود مقتدر
#حامد_زمانی_تنها_نیست
@ista_ista
هدایت شده از ❤HamedZamani❤
روزتون خییییلیییی مبارک🌸 آقای خبرنگار🗞
تشکر ویژه برای اینکه تو این چند ماه که حال دل هممون از جمله آقای زمانی خوب نبود شما همیشه در کنارشون بودید و هواشون رو داشتید
تنها کسی بودید که تو این مسیر پا به پاشون رفتید و طعم سختی ها و درد ها رو باهم چشیدید...
خسته نباشید
#همدرد #همراه #برادر #رفیق
@hamedzamanifan2
ایستاده ها بخونن:
کور خوندن!
حامد زمانی کسی نیست که کنار بکشه!
برای همین هم هست که اینقدر بهش ظلم میکنن ولی عمرا کم بیاره!
بچه ها،ایستاده ها! ... کار ما هم داره سخت میشه!
مبادا با یک حاشیه پشت آقای زمانی رو خالی کنید!
ممکنه هدف بعدی برای به زمین زدن موسیقی اجتماعی و ارزشی طرفداراش باشن!
مبادا پایه های اعتقاداتتون اینقدر سست باشه که با یه مدل مو تخریب بشن!
یا با شایعه یا با ..
حواستون جمع باشه!
خودتونو آماده کنید که تهدید های بسیاری در راهه ..
این بازار موسیقی یا دست های پشت پرده خیلی بی رحم تر از این چیزیه که فکر میکنیم!
نشیم اسلحه دشمن ... نشیم نیروی دشمن ...
#حامد_زمانی_تنها_نیست
#ایستائیسم
عاشقا ایستاده میمیرن ..
#کپی از:
@soleimani.istaism22
❤️ @ISTA_ISTA ❤️
•| عشقیعنیایستادگی |•
ایستاده ها بخونن: کور خوندن! حامد زمانی کسی نیست که کنار بکشه! برای همین هم هست که اینقدر بهش ظلم م
بسی سخت تر ...
پ.ن.
در باره مقایسه یکپارچه کردن حزب اللهی ها و ایستاده ها!
کپی از:
@soleimani.istaism22
#حامد_زمانی_تنها_نیست
#ایستائیسم
@ISTA_ISTA
🔰 بدون #خبرنگار لحظهها ماندگار نمیشود
🔻 رهبرانقلاب: اگر زحمات شما [خبرنگارها] نباشد، این لحظهها هرگز ماندگار نمیشود... شما آن را حفظ میکنید و در اختیار افکار مردم قرار میدهید. بدون این دوربینها، قلمها و دلسوزیهاى شما براى تهیه و تنظیم اخبار و مطالب، این کارهاى ما مثل یک چیزهاى تثبیت نشده است. ۱۳۸۰/۸/۲۳
🔺️ پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR همزمان با ۱۷ مردادماه سالروز شهادت شهید محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف افغانستان و #روز_خبرنگار، پوستر «بدون خبرنگار لحظهها ماندگار نمیشود» را بر اساس بیانات رهبر انقلاب دربارهی اهمیت حرفهی خبرنگاری منتشر میکند.
🖨 چاپ👇
http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=37341