eitaa logo
- إسـراء -
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
417 ویدیو
12 فایل
. ﷽ و فرهنگِ نشر و فورواردِ مطالب مذهبی را به جآ آورید . إسراء : درشب سیر کردن .
مشاهده در ایتا
دانلود
https://EitaaBot.ir/counter/5vhta ختم صلوات رو پخش کنید چه به اسم این کانال یا کانال خودتون :)) برای سلامتی رئیس جمهور کشورمون و همراهانشون🌱 بسم الله . 🌱
یا امام رضا . شب توعه ، همشهری توعه ، خادم توعه . خودت هواشو داشته باش .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسمِ اللهـ ! از وقتی یادم میاد همیشه همین بود اکثرا بابا نبود یا پادگان بود یا ماموریت بود یا رفته بود بازدید یا هزار تا جای دیگه ای که به اسم اینکه ؛ بابا الان نه کار دارم باید برم نبود . موقع تولدمم نبود چه برسه به اینکه الان باشه . . تو مدرسه هر وقت بابا ها میومدن دلم میخواست منم بابام می بود ولی اون موقع هام نبود . . مریض میشدم!؟ زنگ میزد ببینه حالم چطوره ولی خودش نبود همیشه هر جا قرار بود بابام باشه نبود . . حتی تولدای خودشم اکثرا نبود چه برسه به تولدای ما . . نکنه اینجوری میگم فکر کنید کلا نبوده ها نه بود یه روزایی هم بود که همیشه بود مثلا سه شنبه ها راس ساعت ۱۶ عصر همیشه بود عصرونه هم بابا درست میکرد بعضی وقتا هم که درست نمیکرد با شیرینی و تنقلات حواسش به پذیرایی بود کلا همیشه سه شنبه ها بود واگرم نبود راس ساعت ۱۶ هر جا بود خودشو میرسوند تا ساعت ۷ شب در بست پیشمون بود اگرم نمیوند خونه زنگ میزد بیاین فلان جا آخه هر سه شنبه ساعت ۱۶ جلسه خانوادگی داشتیم از این سه شنبه تا اون سه شنبه🌱 هر اتفاقی میوفتادو میگفتیم من از دوستامو مشکلات مدرسه مون یا مشکلاتی که داشتم میگفتم داداشم از مسئله های خودش مامانم از مسئله های خودش بابامم از مسئله های خودش بابا مسئول گوش دادن بود مامانمم مسئول بود که بنویسه تا به تک تک این مسئله ها جواب بدیم و حلش کنیم :>> گاهی وقتا بابا با داستاناش یا تجربه هاش مسئله رو باز میکرد . گاهی وقتا هم خودش راهکار میداد تا اون مسئله حل بشه . مامانم همین طور هرجا حس میکرد بابا کم گفته یا یه جاهایی نیازه ادامه دار بشه خودش حرفای بابارو تکمیل میکرد . . جلسه های سه شنبه ای خانوادگی مون همیشه برگزار میشد . حتی چی میشد راه دور بود بابا و اون ساعت نمیرسید خونه شده مجازی بابا گوشی به رفامون گوش میداد ولی ما بازم دور هم جمع بودیم من مامانم داداشم و زحمت پذیرایی با مامان بود . ولی خب بازم اگه مجازی بود خودش که میومد ؛ با تک تک مون جدا جدا حرف میزد . . بابای من نظامی بود . . هیچ وقت نبود . . ولی همیشه میشد حسش کنی نویسنده فعلا ناشناس ؛ کپی ممنوع : [ Eitaa.Com/Isra_F ]
کار خطایی که میکردی یادت میومد . عه بابا گفت اینجوری عمل کنم پس همین کارو میکنم 🌱:>> درسته شاید کلا کم می دیدیمش ولی همه جا بود لازم بود زنگش بزنی بابا فلان مشکل پیش اومده برام خودشو میرسوند اگه هم نمیرسوند یه جوری تلفنی حلش میکرد که انگار نه انگار اصلا اون مشکل به وجود اومده 😅 خلاصه بابا بود شاید فیزیکی نبود ولی همیشه بود یادم نمیاد یه بار دستش روم بلند شده باشه کلا رو دختر بودن من خیلی حساسه خیلی هم روم حساب میکنه شاید یه جاهایی من خودمو قبول نکردم ولی بابام حواسش خیلی به من بوده 🌱 واسه همین من عجیب بابایی شدم:>> یادمه هیچ وقت نبود که روی اُپن آشپز خونه که رو به پذیرایی میشد گل رز نباشه یه شاخه یا دوشاخه یا بیشتر میشد کمو زیاد بشه ولی همیشه بود . . بابا هر شنبه یا آخر هر هفته برای مامانم گل میخرید . مامانمم همشونو جمع میکرد آخر سال یه دسته گل رز خشک شده تحویل بابام میداد :)) که یا حکایتش میشد سطل آشغال یا بالای دلاورمون 🌱😅 واسه نماز خوندن من خیلی تاکید نداشت چون من قبل ۹ سالگیم حالا چه جو خانواده بود چه چیز دیگه میخوندم و کلا واسه اینکه خودم بدون هیچ نصیحت و حرفی نماز خوندم بابام خیلی تحویلم میگرفت ۹ سالگی ولی داداشم اینجوری نبود :// نکه نماز نخونه ها ولی تنبلیش میشد از سن ۱۳ سالگی بابامو داداشم باهم تمرین کردن نکه بگه آقا محمد پاشو بریم مسجد نه از کارایی مثل نجاری و قفسه زدن برای اتاق محمد که گفت باهم انجام بدیم شروع شد بعدم که باهم یه کتابی رو شروع کنیم تا آخرم معمولا ختم میشد به اینکه حالا باهم نماز بخونیم حتی اگه نبود زنگ میزد میگفت آقا محمد چه خبرا؟! و اگه نماز خونده بود یا نخونده بود خطاب به داداشم میگفت . . راستی من یادم رفته نماز بخونم تو خوندی؟ اگه داداش میگفت آره اونقدر قربون صدش میرفت که من حسودیم میشد اگه هم میگفت نه میگفت بدو بدو برو وضو بگیر راس ۵ دقیقه دیگه من اینجا میگم الله اکبر تو اونجا و دوباره باهم نماز میخوندن همیشه برام سوال بود چجوری میتونه اینقدر خوب نسل مارو که یه نسل دهه هفتاد یا هشتاد تربیت کنه و اینجوری باهامون کنار بیاد♥️ ولی بعد از شهادتش و تو وصیتش فهمیدم که بابام خیلی کتاب میخوند و همش حاصل کتاب بوده تا بتونه باهامون ارتباط بگیره🌱 نویسنده فعلا ناشناس ؛ کپی ممنوع : [ Eitaa.Com/Isra_F ]
دل‌ها همه مضطر است و دیده گریان از بی خبری زِ حامیِ محرومان . . یا رب به غَریبَ الغُرَبایت سوگند این سَیّد مظلوم ، به ما برگردان❤️‍🩹' الهم‌صل‌علی‌محمد‌وآل‌محمد‌وعجل‌فرجهم
شهادتت مبارک :)💔
- إسـراء -
شهادتت مبارک :)💔
‌دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند جای باران، سیل در این شهر جاری می‌کند ‌دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش عزم خود را جزم دارد گریه زاری می‌کند :)💔
این تصویر رو خوب به خاطر بسپارید به هر دردی هم نخورید کوچیک ترین تاثیر رو هم داشته باشید اونقدر به این تصویر نگاه کنید تا تو یادتون بمونه دنیا چه خبره یادتون بمونه واسه این کشور چه کسایی رو فدا کردیم یکی برای دفاع از این کشور یکی برای خدمت به این کشور این روزا یادتون بمونه💔! [ Eitaa.Com/Isra_F ]
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یادمان باشد این شهید عزیز خادم الرضا بودند یعنی برای ادامه دادنِ راه او امام رضا اولویت است