امشب شب عجیبیه
فردا و پس فردا ضبط فیلم کوتاهمه
و تمام امروز من درگیر خرید و گرفتن تجهیزات و ...
تمام امروز ؟
نه تمام این هفته
از اول هفته درگیر بودم
هزار بار کَستُ چیدم و کنسل کردن و حالا خوش حال از اینکه یه روز قبل ضبط همه چی اوکی شده
تنها تایم خالیم تو اسنپه
در حالی که دارم وسایلو به لوکیشن میبرم
باد خنک از دریاچهی پارک شهر میخوره تو صورتم
و واسه چند لحظه ارامشه که داره صورتمو لمس میکنه
دروغ نگم داشتم از استرس کبود میشدم
الان یکم آروم ترم
چون کارا پیش رفته تا حدی
دکوپاژم هنوز کامل نیست
ولی نگران نیستم
چون عاشق فیلمنامه ای که میخوام بسازمم
شاید حتی کلی باگ داشته باشه بعدا که بقیه فیلمو ببینن
ولی
من هرگز انقد شوق برای ساخت یه فیلم نداشتم
چشم بد دور
گوش شیطون کر ، چشمش کور
دارم یه کم خودمو پیدا میکنم
داره یه چیزی به اسم زندگی بذرش پوست میندازه تو خاک وجودم، چیزی نمونده که جوونه بزنه
چقد دلم میخواست میتونستم بیام اینجا از تایم جشنواره بنویسم
ولی شاید باورتون نشه گاهی وقتا از اینکه بقیه متنامو میخونن استرس میگیرم
و همین باعث میشه یه جور خودسانسوری ناخودآگاه موقع نوشتن داشته باشم
خلاصه که شما نزدیک ترینایید ولی من انگار فقط پیش خدا میتونم همهی وجودمو بروز بدم
من یه استادی دارم
ماچیدنی ، بوسیدنی ، بوییدنی
و هرچیز ایدنی دیگه که فکرشو بکنید (به چیزای خوب فک کنید البته😂)
تنها استادیه که حس میکنم وقتی حرف میزنه حس مثبت به زندگی پیدا میکنم و دلم میخواد جهان رو در آغوش بگیرم
در واقع انگار منو با خودم در وهله اول آشتی میده تا حدی که به وجودیت خودم حس بسیار خوشایندی پیدا میکنم و بعد چون با خودم حالم خوبه با جهان هم حالم خوب میشه
میخوام برم کلاسای بیرونشم شرکت کنم
نیاز دارم یکی انقد درست زندگی رو به رگام تزریق کنه
من یه جا
تمام زورمو زدم که مقاومت کنم
ولی نشد ...
حالا حس میکنم خیلی چیزا از دست دادم بخاطر اینکه زیر بار ظلم رفتم
و
بنظرم
فقط خدا میتونه جبران کنه ...
خدایا
میدونم خیلی بندهی آدم حسابی ای نیستم و نبودم
ولی تو خدای درست حسابی ای هستی
منو از رحمتت ناامید نکن 😔
من الان هیچ کسی جز تو ندارم که برام کاری کنه
انقطاعِ کامل
من منتظر یه فرصتم ...