هدایت شده از امیدوار رنجور
نگران این پسرم که این همه راه رو هی میره و میاد، نگران مامانمم که تنهاست و تنهاترم میشه، نگران حسینم که آوارهس، نگران فهمیه ام که تحت فشاره، نگران خودمم که نمیدونم باید با بیپولیم و چاه های عمیق هزینه چیکار کنم، نگران علامه حلی ام نگران حجتم، نگران شکیلام، گاهی عمیق به پریسا فکر میکنم و نگران میشم، نگران محیا و زندگی شم، نگران ملیکا و سلامتی ش، نگران بهمنی و بیکاریش، نگران مختاری و شکست عشقیش، نگران کارای که پیش نمیره، نگران کلماتی که از دست دادمشون، نگران رابطهی که هنوز جنینه، نگرانم نگران
نگرانتم که انقد نگران همهای دختر!
احتمالا باید خیلی شونه درد داشته باشی...
بار این نگرانیها سنگینه
اولین باره که خوشحالم اسمی از من نبردی
حداقل یه بار از نگرانی هات کمتر شده🤍