eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا همه این خوشحالی‌های ما، حرکت این پهپادها، موشک‌ها، حمایت‌مون از مظلوم، ایستادگی جلوی دشمنانت برای اینه که زورمون رو بزنیم مقداری نشون بدیم لایق درک کردن حکومت ولیِ تو و منتقم خون تو و آخرین ذخیرهٔ تو هستیم... با تمام گناه‌کاری و بی‌ظرفیت بودن ما، بقیه عمر غیبت حضرت حجت رو ببخش... ظهور آقامون رو برسون
"همیشه میگفتن خدا مومن قوی رو دوست داره...حتی تو ورزشم سخت‌ترینشو انتخاب می‌کردن..." -دختر شهید طهرانی مقدم
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
"همیشه میگفتن خدا مومن قوی رو دوست داره...حتی تو ورزشم سخت‌ترینشو انتخاب می‌کردن..." -دختر شهید طهرا
داشتم فکر می‌کردم به سال‌هایی که تو دهه نود گذشته و علاوه بر آقا مصطفی احمدی روشن، دکتر کاظمی و کلی آدمِ ستاره‌ی دیگه، حاج حسن طهرانی مقدم هم توی روایت‌های تصویری و مخصوصا داستانی از قلم افتاده‌ن که دخترشون گفتن یه کتاب چندجلدی و پشت بندش چندین فیلمنامه در راهه...ان شاءالله(((: کاممان شیرین‌تر شد حقیقتا✨ اسم باشه اینجا تا ببینیم کِی میرسه(:
"-من آخرش جونمو سرِ نگاه کردن به ماه از دست میدم -منم همین‌طور((:"
بهم ثابت شده که هرجای زندگیت یه در نیمه‌بازو ببندی، در دیگه‌ای از جایی که فکرشو نمیکنی واست باز میشه و مسیر جدیدی پیش پات میذاره(((:✨
خدا اینجوریه که دقیقا اونجایی که حس میکنی وقتشه برم با یکی حرف بزنم و ازش کمک بگیرم -که وقتش نیست درواقع- قشنگ دور و برتو خالی میکنه، تو خلوت رو به روت وایمیسته و میگه حالا خودتی و خودم...اینم بغلم که بازه تا بیای گره‌هاتو خودم باز کنم. بفرمایید. و برداشتنِ همون چندقدم، به سنگینیِ کل زندگیه...
"مسیرت مشخص امیرت مشخص مکن دل‌دل ای دل! بزن دل به دریا" دیگه خب لامصب:/
هدایت شده از ماهی‌تنهای‌تنگ 🇮🇷
فکر کنم گفته بود:«سر آدم بی‌غم، توی قبر » یا چیزی توی همین مایه‌ها. ظهری از استرس یک کار رها شدم و شب قبل از استرس یک کار دیگر. حالا از بعد از ظهر توی فکر استرس‌های دو سه هفته بعدم. به قول بخشی از متنی که خواندم، انگار گربه‌ای توی سینه‌ام چمباتمه زده. توی دلم تشویش است اما عقلم، می‌گوید که به هرشکل همه کارها ردیف می‌شود؛ الخیر فی ما وقع. کِی تا به حال به خودم ماندم که بار دومم باشد؟ کِی دستم بدون دستگیری مانده که این بار نگران آینده‌ام؟ می‌گویم خداجان! من که می‌دانم تو بشر را برای هدف‌های بزرگتری، کارهای اساسی‌تری خلق کرده‌ای. می‌دانم تو نمی‌خواستی من به دنیا بیایم تا اسیر این اضطراب‌های پوچ و زودگذر بشوم. فقط نمی‌دانم چرا باز گاهی یادم می‌رود که قول و قرارمان چی بوده. نوشته بود فلانی کودکی‌ام را خراب کرد؛ من از او لایق‌تر بودم ولی او به جای بهتری رسید و من ماندم و مشتی خاطره تلخ که حالا روانم را نابود کردند. فکر کردم کی از این خاطرات ندارد؟ کی می‌تواند بگوید همه چیز دنیا باب میلش بوده و حالا با همه قوا می‌تواند به جنگ آینده برود؟ انتخاب طبیعی خیلی هم بیراه نبود انگار؛ قوی‌ترها باید بمانند و ضعیف‌ها از دور بازی حذف می‌شوند. باید قوی بشویم. باید قوی بشوم. حداقلش این است که نجنگیده نباختیم. باید قوی بشوم. می‌دانم که راه درازی در پیش است. الهی به امید تو.
"مصطفی نمی‌توانست دردی را ببیند اما <فریاد> نکشد...!!"
یه نفر تو یکی از خونه‌های اطراف "سنگ قبر آرزو"ی قدیمی رو گذاشته((((: نه من باید پنجره رو ببندم و حواسم به کار خودم باشه*
کل‌کل پدربزرگ مادربزرگا جلو بقیه باهم>>>>>>>😭😂🥹✨✨✨ اینجوریه که بعد از ۵۰-۶۰ سال زندگی دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن و سر تا پای همدیگه رو سر هر مسئله‌ای میشورن میندازن رو بند و مهر و دلبستگی هم وسطش مشخصه🥹🥹🤝 جمع‌های فامیلی هم از نمک بی‌نیاز میشن😔✨