eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
ملت ما جوان شد فاطمه حجتی دانشجوی ترم ششم مطالعات ارتباطی ملت ایران از دیشب در شعارهایشان از دست خدا سخن به میان می‌آورند. دستی که به میدان آمده و نشانه‌ای روشن و دلگرم کننده بر سر راه این کشور و انقلابش گذاشته است. راستش شعار به حقی‌ست. چون واقعا این شور و یکپارچگی، به معجزه و امدادی غیبی می‌ماند! شاید خیلی از ما شناخت زیادی از «آقا مجتبی» نداشتیم. در رسانه‌های رسمی صحبت زیادی از او به میان نمی‌آمد و شاید توقع می‌رفت مثل خیلی از آقازاده‌های جهان، به فکر سودجویی از جایگاه پدر باشد و...؛ بازار شایعات هم در این باره داغ بود. حال آنکه همین بی‌حاشیه بودن و سکوت خبری گواه بر شخصیتی متفاوت از آقازاده‌های سودجوی پادشاهان اسبق داشت. آری؛ ما آنچنان که دلداده‌ی پدرش بودیم با وجود او انس و الفت نداشتیم. حتی در گمانه‌زنی‌های این چند روز هم اوضاع به همین منوال بود. تغییری که ناگهان دیده شد و ورقی که برگشت، از دیشب بود. از لحظه‌ای که «آقا مجتبی» تبدیل شد به «امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای» و پرچم رهبری انقلاب را به دست گرفت. شنیدن این خبر چنان شور و نشاطی در مردم ایجاد کرد که انگار انتقام خون رهبر شهیدمان، با همین انتخاب شایسته گرفته شد. و همینطور هم بود. این خبر مثل سیلی بر صورت دشمن خورد و ملت را هم به همین دلیل انقدر شاد و دلگرم کرد. حالا چهره‌های داغدار، لبخندی محکم از جنس امید بر چهره دارند. ما هنوز پیامی از رهبر جدیدمان دریافت نکرده‌ایم. هنوز به دیدارش نرفته و در جواب صحبت‌های کوبنده‌اش تکبیر نگفته‌ایم. اما از دیشب، دل‌هایمان را نیامده فتح کرده است. این امر جز با به میان آمدن دستی از غیب ممکن نیست. بار این خبر و نشاطی که به مردمِ در میدان تزریق کرد، به حدی زیاد و غیرقابل توصیف بود، که نه تنها خامنه‌ای بلکه ملت ایران با این خبر جوان شد. وجود ایران با این خبر جانی تازه گرفت. مام میهن امید یافت که نه تنها از خطر و چشم طمع دشمنان می‌رهد، بلکه پرقدرت‌تر از قبل نام ایران را آوازه‌ی جهانیان می‌سازد. ما ارتباطات خوانده‌ها باید روی اخبار حساس باشیم. الحق و الانصاف کمتر به چشممان آمده خبری کوتاه، این چنین تاثیر حیاتی بر یک جامعه بگذارد. آثار بین المللی آن و تاثیرش بر جنگی که میان آنیم بماند! معادله‌های زمینی گاهی این چنین زیر و رو و نقض می‌شوند. دست خدا، گاهی همینقدر صریح به میان می‌آید و ما را در مسیر حق چندین قدم جلو می‌اندازد. پس با وجود یک خبر و این همه تاثیر، شاید بهتر باشد شعارمان را اینگونه اصلاح کنیم :«دست خدا عیان شد/ ملت ما جوان شد» حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
ما از سال ۹۸ با آمریکا پدرکشتگی داریم و امروز، این خونخواهی صد چندان شده. پایان جنگ بدون اعلان رسمی پشیمانی دشمن، به منزله‌ی پشت کردن به آن خون‌های عزیز است. این آتش را ما شروع نکرده‌ایم؛ اما تا پشیمان کردن دشمن به آن پایان نخواهیم داد. سگ زرد و شغال باید درس عبرت بگیرند.
خدایا امشب خودت زبون ما رو برای خواستن بهترین حاجت‌ها بچرخون خودت دلامونو صاف کن و نیت‌هامونو خالص؛ اونقدر که لایق گشایش و فرج باشیم
شرط خوب و درست و بجا حرف زدن، شنونده‌ی خوبی بوده. واحد پیش نیازِ زبون، گوشه.
این مردم را می‌بینی؟استاد پیوند حماسه با جزئیات زندگی‌اند. حماسه در تک به‌ تک اجزای زندگیشان فریاد می‌زند. همین شب گذشته بود که دخترک پرچم به دوش جوشن کبیر میخواند و یا خیرالناصرین را صدا می‌زد. اصلا چرا راه دور؟ مسیرِ تجمع ، مملو از فروشنده های سبزه و ماهی عید است. حتماً آن عکس معروف که پس زمینه‌اش انفجار است و سوژه‌اش بانویی که با طمانینه قرآن میخواند راهم دیده اید. این مردمِ عزادار ، هم حماسه را خوب بلدند و هم زندگی کردن را. فاطمه میرزامحمدی | ترم دوم مطالعات ارتباطی | لحظه‌های زندگی حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
#وطن‌نوشت🇮🇷
بکُش غمِ کُشنده را مبر ز یاد، خنده را فکر نکن چه می‌شود خدا بس است بنده را
یا من لا مقصد الا الیه...
رویا پاره‌ی تنم سلام! نمی‌دانم کِی قدم به این دنیا می‌گذاری و وقتی بیایی این جهان پرتلاطم چقدر تغییر کرده است؛ اما می‌خواهم برایت از همین نقطه‌ی تاریخ بنویسم. از رویاهایی که از کودکی تا به امروز داشته‌ام و حالا خیلی‌هایشان رنگی تازه گرفته‌اند. یکی از اولین خاطره‌های کودکی من، حیاط مدرسه‌ای پسرانه است با یک صفحه‌ی بزرگ و نورانی. سالی ده شب دست در دست پدرم به آنجا می‌رفتیم و منتظر آقایی می‌شدیم که بیاید، با مهربانی برای عاشقانش دست تکان دهد و بنشیند تا مجلس عزا برپا شود. بیت رهبری و مراسم عزاداری سالانه، یکی از اولین تجربه‌های دوست داشتنی زندگی‌ام بود که خودم را در آن یافتم. تا سال‌های سال هم دنبالش کردم و عاشقانه روزشماری کردم برای آن حس و حال بی‌بدیل مجلس عزای پسر فاطمه. در این چند سال آخر، و چقدر تلخ است که می‌نویسم آخر، حسرت حضور در این مراسم بر دلم ماند اما طعم قریب به ده سال چشیدن آن روزهای خاطره انگیز و تمام لحظه‌های سخت و آسان و غمگین و شیرینش تا ابد در ذهنم می‌ماند. از صف‌های طولانی بازرسی‌ و حجم بالای جمعیت شب‌های عاشورا و شهادت حضرت مادر، تا چای و قند و طعم تکرار نشدنی غذاهای نذری. راستش را بگویم حتی دلم برای مشماهایی که کفشمان را داخلش می‌گذاشتیم تنگ می‌شود. کاش پسر در این رسم هم نشان از پدر ببرد و ادامه‌اش دهد که یکی از خاطرات شیرین تو نیز تجربه کردن مجلسش باشد. میوه‌ی دلم! بزرگتر هم که شدم، باقی رویاهایم همه به نوعی به آن آقا ختم می‌شد. از دیدارهای دانش آموزی و دانشجویی تا المپیاد و رویای تقدیم مدال به رهبرم. بعد هم که دانشجو شدم و مسیرم را در قلم و رسانه یافتم، رویای تولید محصولی که مورد انتظار و عنایت ایشان قرار بگیرد. امروز که برایت می‌نویسم، این رویاها از بین نرفته‌اند. اتفاقا پررنگ‌تر شده‌اند. اگر دیروز می‌گفتیم فکر کن سیدعلی خامنه‌ای مقابلت ایستاده و ببین از تو چه می‌خواهد، امروز می‌دانیم که حاضر و ناظر بر تمام اعمالمان است و انتظاراتش همان‌هایی که چند دهه برایمان شرح داد. پس بیش از همیشه باید رویای رضایت او از خود را داشته باشیم. عزیز دلم! امیدوارم بتوانم عشقی که ما از کودکی و وقتی خود را شناختیم به این مرد داشتیم را به تو که نمی‌بینی‌اش برسانم. کامل برسانم! همانطور که ما امام کبیر انقلاب را ندیده دوست داریم و شیفته‌ی شخصیت بزرگش شده‌ایم. امیدوارم تو هم دلداده‌ی رهبرت باشی و برایش جان دهی. آری؛ من از همین حالا از تو می‌خواهم که مثل ما بی‌وفا نباشی. زودتر از آنکه پرواز رهبرت را ببینی به پایش جان دهی. من از همین حالا می‌خواهم تو را تقدیم رهبر جدیدمان کنم. کاش تو نیامده فدایی باشی و من لایق پروراندن فدایی. فدایی‌ای که به قول رهبر شهیدمان تا جایی که می‌شود کار کند و بعد شهید شود. اما کارهایش را قبل از شهادت امامش انجام داده باشد. عزیز مادر! این داغ بزرگ و بار مسئولیت بزرگتر، سنگین‌تر از آن است که برای تو آرزویش کنم. امیدوارم تو اصلا تجربه‌اش نکنی و من دیگر. دعا کن مادر! از همین حالا برای خودت، مادرت، کشورت دعا کن که وقتی می‌آیی لشکر یک نفره‌ای شوی برای این مسیر روشن. دعا کن که دعای تو حتما مستجاب است. مادرت از همین حالا، شوق آمدن و خرج شدن و فدایی شدنت در راه حق را دارد. به رسم فیلم عطرآلود که در زمان مقدر، بیاید و بخواند. @its_shouter13
لینک ناشناس جدید اگه صحبتی بود در خدمتم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_y9ccjg&btn=فر+یاد