eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
81 دنبال‌کننده
617 عکس
39 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
جسم و روحم اینجوری‌ان که عه؟ باید به شصت نفر و شصت جا کار تحویل بدی؟ بذار ناتوان‌تر از همیشه بشم تا نرسونی و از اینی که هستی پیش ملت بی‌آبروتر بشی🦦 د آخه جیجسکلکقیگیکیکسسگیگیکیک!!!!
[آنان که بامداد بهشت آرزو کنند باید به آستانه‌ی معصومه(س) رو کنند]
[در خاطرم هر لحظه نام توست بی‌بی! در باورم هر دم کلام توست بی‌بی! مرغ خیالم از تو دارد شور و احساس کام دلم لبریز جام توست بی‌بی!]
[در محضرِ دوستِ ز ایران آگاه همراه برند تحفه‌ای؛ آماه آه... ما روسیهان بار گناه آوردیم "یا فاطمه اشفعی لنا عندالله"]
[از جنس زلال آب هستی بانو! همسایه‌ی ماهتاب هستی بانو! از نور دلت به من بتابان! آخر تو دختر آفتاب هستی بانو!]
[از تو هم‌خون و رگِ ضامن آهو عجب است که ضمانت نکنی بهر کبوتر شدنی..]
النَّحْل مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(١٠٦)
می‌تونم برای کل‌کل‌های پدربزرگ مادربزرگم جون بدم😁 مادربزرگ: بلبل‌زبونی نکن! پدربزرگ: قرمه‌سبزی بخورم؟؟ *انفجار من از خنده -میگم بلبل‌زبونی نکننن! +بابا تو گفتی قرمه‌سبزی بخورم! نخورم؟ -نه! قیمه بخور (وی سر ناهار هم دنبال قرمه‌سبزی می‌گشت😔😂) کمی بعد: پدربزرگ در حال بیان جملات پشت سر هم* -با منی؟ +آره دیگه پس با کی هستم؟ غیر از تو که کسی اینجا نیست! -پس فاطمه چیه؟ +فاطمه که حرف نمی‌زنه. فقط می‌خنده😌 *ادامه‌ی ریسه رفتنِ من -دیگه خیلی داری... +تند میرم؟ -آره. تند نرو. +باشه الان گازشو کم می‌کنم دو دقیقه بعد در ادامه‌ی درست کردنِ سالاد: +چرا هرچی خرد می‌کنم تموم نمیشه؟ چون تو گفتی تند نرم!😌 در نهایت مادربزرگ انقد حرص خورد که پارچ آب رو گرفت بالاسر همسرش که بریزه و...🤭 حالا اینجا سطح طنزشون شبیه جوک‌های چت جی‌پی‌تی به نظر میاد ولی درواقعیت حقیقتا بانمکن😭 پ‌ن: کاش اونطرف هم عزیز هنوز بود و بابابزرگ هم‌صحبت داشت(((:❤️‍🩹
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
می‌تونم برای کل‌کل‌های پدربزرگ مادربزرگم جون بدم😁 مادربزرگ: بلبل‌زبونی نکن! پدربزرگ: قرمه‌سبزی بخور
چیزی که هربار بیشتر بهش پی می‌برم اینه که پدربزرگ مادربزرگا تشنه‌ی شنونده و مخاطبن برای حرفاشون. وقتی کسی باشه(مخصوصا نوه) شروع می‌کنن شعرهای قدیمی خوندن، نمک ریختن، بلند خندیدن، یا به هر بهانه‌ای سر صحبت رو باز کردن. قدر تک‌تک کلمه‌هاشون رو باید بدونیم و مواظب باشیم به حد کافی بهشون توجه کنیم...که بعدا حسرت نخوریم(((:
شهریور ۰۵/ گیریم به دریا نرسیدی، چه غم ای رود؟ خوش باش که یک چند در آن راه دویدی الحمدلله علی کل حال...
با کلمات پر از نورِ رهبرمون بریم به استقبال پاییز...
علاجِ وحشتنا‌ک‌ترین گره‌ها و عقب موندن‌ها و کوفت و زهرمارها همچناااان در حرف زدنه نه در فرار و سکوت کردن. این دو هزار و پونصد بار!