النَّحْل
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(١٠٦)
#فلق
میتونم برای کلکلهای پدربزرگ مادربزرگم جون بدم😁
مادربزرگ: بلبلزبونی نکن!
پدربزرگ: قرمهسبزی بخورم؟؟
*انفجار من از خنده
-میگم بلبلزبونی نکننن!
+بابا تو گفتی قرمهسبزی بخورم! نخورم؟
-نه! قیمه بخور
(وی سر ناهار هم دنبال قرمهسبزی میگشت😔😂)
کمی بعد:
پدربزرگ در حال بیان جملات پشت سر هم*
-با منی؟
+آره دیگه پس با کی هستم؟ غیر از تو که کسی اینجا نیست!
-پس فاطمه چیه؟
+فاطمه که حرف نمیزنه. فقط میخنده😌
*ادامهی ریسه رفتنِ من
-دیگه خیلی داری...
+تند میرم؟
-آره. تند نرو.
+باشه الان گازشو کم میکنم
دو دقیقه بعد در ادامهی درست کردنِ سالاد:
+چرا هرچی خرد میکنم تموم نمیشه؟ چون تو گفتی تند نرم!😌
در نهایت مادربزرگ انقد حرص خورد که پارچ آب رو گرفت بالاسر همسرش که بریزه و...🤭
حالا اینجا سطح طنزشون شبیه جوکهای چت جیپیتی به نظر میاد ولی درواقعیت حقیقتا بانمکن😭
پن: کاش اونطرف هم عزیز هنوز بود و بابابزرگ همصحبت داشت(((:❤️🩹
#سایه
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
میتونم برای کلکلهای پدربزرگ مادربزرگم جون بدم😁 مادربزرگ: بلبلزبونی نکن! پدربزرگ: قرمهسبزی بخور
چیزی که هربار بیشتر بهش پی میبرم اینه که پدربزرگ مادربزرگا تشنهی شنونده و مخاطبن برای حرفاشون. وقتی کسی باشه(مخصوصا نوه) شروع میکنن شعرهای قدیمی خوندن، نمک ریختن، بلند خندیدن، یا به هر بهانهای سر صحبت رو باز کردن.
قدر تکتک کلمههاشون رو باید بدونیم و مواظب باشیم به حد کافی بهشون توجه کنیم...که بعدا حسرت نخوریم(((:
#سایه
علاجِ وحشتناکترین گرهها و عقب موندنها و کوفت و زهرمارها همچناااان در حرف زدنه نه در فرار و سکوت کردن.
این دو هزار و پونصد بار!
#صاد
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
اول مهر ما با مدرسه و دانشگاه نه ولی با حوزه هنری و استاد شاه حسینی/تدوین/پروژه جدید بافتنی افتتاح ش
این داستان:
تیر خوردهای در انتهای تالار تبیین
که توانایی نشستن روی صندلی ازش سلب شده و وادار به عقبنشینیش کرده
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
اول مهر ما با مدرسه و دانشگاه نه ولی با حوزه هنری و استاد شاه حسینی/تدوین/پروژه جدید بافتنی افتتاح ش
خلاصه که التماس دعا داریم واسه هفتهی بعد😔😂