eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
81 دنبال‌کننده
616 عکس
39 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
سوال بعدی می‌تونه این باشه که شهید پالیزوانی که بود و چه کرد
میخواستم توضیح بدم، رفتم نگاه کردم دیدم کلیپ معرفی کامل شهید که همیشه تو همایش‌ها پخش می‌کنن توی کانال ینیاد هست. توی یه کلیپ دیگه هم خود استاد با یه دقت دیگه‌ای توضیح دادن. اونا رو میفرستم براتون که بهتر و کامل‌تر از من از شهید براتون بگن(؛
20.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ وقتی در مسیر نورانی شهید حرکت می‌کنی، راه برایت هموار می‌شود و آن‌چنان شیفته راهبر می‌گردی که حتی روز شهادتت هم با او یکی می‌شود… همزمانی سالگرد شهادت شهید مرتضی پالیزوانی (ره) با شهادت استاد مرتضی مطهری (ره)، برای جمع بزرگ اندیشه‌جویان بنیاد شهید پالیزوانی (ره) که از نورانیت آموزه‌های شهید مطهری (ره) بهره‌مند شده‌اند، به‌طور ویژه ارزشمند است. 🎥 این ویدیو را برای آشنایی بیشتر با شخصیت این شهید عزیز، تماشا می‌کنیم. 💫 به مناسبت سالگرد شهادت شهید مرتضی پالیزوانی (ره) مراسمی برگزار می‌شود تا در کنار مزار ایشان دور هم جمع شویم. 🌱 مراسم بزرگداشت جمعه ۱۲ اردیبهشت از ساعت ۱۰ صبح بهشت‌زهرا (سلام‌الله‌علیها)، گلزار شهدا، قطعه ۲۴ (ره) 📲 اینستاگرام | بله | ایتا | تلگرام | روبیکا
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨وقتی عشق واقعی سرنوشت تو رو مثل معشوق می‌کنه...! ● سرگذشت زندگی شهید مرتضی پالیزوانی(ره) از زبان دکتر علی غلامی (ره)
در پایان هم هدیه به روحشون صلواتی بفرستیم که هفته‌مون پرنور تموم بشه(:
[مَولای، یا مَولای! اَنتَ الحَیُّ وَ اَنَا المَیِّت و هَل یَرحَمُ المَیِّتَ اِلّا الحَیّ؟]
هدایت شده از • سی‌و‌دو | فیاض •
امام رضا خیلی دوست دارم...
هوالقادر اصلش همونه که میگن مردی و کاری. که یه کار رو بگیر و برو جلو و تو همون کار، گره واکن. اصلش همونه که تهرانی‌مقدم گفت من دغدغه‌ی موشکی رو حل می‌کنم و رفت عمرش رو گذاشت پاش. اما دارم به ساز و کارِ این مسیر فکر می‌کنم. اینکه از کجا به بعد دیگه فقط باید به همون یک عرصه فکر کنی؟ تا کجا جا داری برای روشن کردنِ چراغ‌های مختلف بدویی و بعد، خودت بست بشینی پای یکی‌شون؟ مصطفی احمدی روشن رو همه به هسته‌ای می‌شناسن؛ اما از نوجوونی تا دوران دانشجویی کلی خرده پروژه داشته. از کارای تشکیلات و مسئولیت فرهنگی بسیج و یادواره شهدا و ماجرای ایمیل‌های بین المللی برای فلسطین تا پروژه‌های وزارت دفاع و سپاه قدس برای سوخت موشک و انواع کارای پژوهشی و عملی و.... . بعد از اینا، سنگرش شد نطنز. سعید کاظمی آشتیانی رو همه به سلول‌های بنیادی می‌شناسن؛ ولی قبل از اون توی جبهه و گروه‌های امداد و پزشکی، توی جهاد دانشگاهی و دانشکده توانبخشی کلی حرکت زده. بعد از اینا، رویان شد سنگرش. حتی هویتی که ما از این دو نفر توی رمان فانوس ارائه کردیم و می‌کنیم -و ان شاءالله منطبق بر واقعیته- اینه که بعد از تعیین سنگرشون هم، آدم‌های دیگه رو به سنگرهای دیگه وصل می‌کردن. کارِ اونها رو با تجربه‌ای که داشتن تسهیل می‌کردن. اما تمرکزشون رو از حوزه‌ی خودشون برنمی‌داشتن. حرفم اینه که، احتمالا ما هم هنوز وقت داریم. وقت داریم تا جایی که می‌تونیم و ایده داریم و نیاز حس می‌کنیم جرقه و شمع و لامپ روشن کنیم و آدم‌ها رو بیاریم پاش، بعد خودمون یه فانوس بگیریم دستمون و اون جاده‌ای که بیشتر جامونه رو بگیریم بریم جلو‌. پس جلوی خودت رو نگیر. فکرهات رو به گوش آدم‌های اهلش برسون و اید‌ه‌ها رو عملی کن. تا وقت هست! مثل فانوس(:
الهی بگردم! بچه‌م هفته‌ی پیش هرچی ازش می‌پرسیدم تو مدرسه چیکار کردین می‌گفت رفتیم زنگ تفریح. امروز می‌گفت دیگه نمی‌خوام برم مدرسه چون آفتاب داغه😭 -از معایب بعدازظهری بودن💔
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
الهی بگردم! بچه‌م هفته‌ی پیش هرچی ازش می‌پرسیدم تو مدرسه چیکار کردین می‌گفت رفتیم زنگ تفریح. امروز م
ولی اون لحظه‌ای که دستش رو ول کردم و خداحافظی کردیم تا بره تو مدرسه اما برگشت و دستاشو باز کرد، یه بوس داد و یه بوس گرفت بعد رفت و بقیه‌ی مامانا با یه لبخند معنادار نگام کردن رو به دنیا نمیدم😌😭
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
الهی بگردم! بچه‌م هفته‌ی پیش هرچی ازش می‌پرسیدم تو مدرسه چیکار کردین می‌گفت رفتیم زنگ تفریح. امروز م
آفتاب از اون ساعت به بعد کلا ترکمون کرد. سفارشِ انواع دعا و آرزو توسط برای تغییر عالم طبیعت براساس خواست شما، با تعرفه‌ای به صرفه(سر گردنه) پذیرفته می‌شود🙏🏻
به قول آرمان گرشاسبی؛ این پاییز شاید از باران قصدی دارد با چشمانت پیوستی دارد در این دل بستن دستی دارد... خدایا شکرت بابتِ پاییز، هوای خنک، صدای تق‌تق قطره‌های بارون رو سقف تاکسی، لایی کشیدن از بین چاله‌های آب و صحبت درباره‌ی پرداخت شخصیت با میرزازاده‌ی ناز، خیس شدن و یخ کردن، پادکستِ اخلاقِ فتح‌قله رو در نقطه‌ی اوج بارون و درحال عبور از یه خیابون عریض گوش دادن، چتر نداشتن، عین دیوانه‌ها ایستادن زیر بارون و عکس گرفتن از رنگ خاص آسمون، صدا و سیمای جالب‌انگیز رعد و برق، اصابت قطره‌های باران به صورت، چادری که چیزی تا رفتنش همراهِ باد نمونده، عقب‌عقب راه رفتن تو کوچه و نگاه به آخرین نشونه‌ها از نور، فراموش نکردنِ آپشنِ استجابت دعا زیر بارون، ورود به خونه و شنیدن جمله‌ی "بوی بارون میدی" از ....و همه‌ی خاطره‌های پاییزی زلال.