eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
[مرز بین آرامش و بیخیالی کجاست؟]
[همه چیز یا به روضه‌ی عباس(ع) ختم میشه یا به علی اصغر(ع)]
دو سال گذشت و تو همچنان غریبی...
صدای خوشحالی که از داخل و بیرونِ خونه با هم ترکیب می‌شه حقیقتا صحنه‌ی قشنگیه. ولی اینکه مطلقا هیچ حقیقتی پشتش نیست و بعضا انقد برای آدما مهم و تو اولویته که از چیزای دیگه بابتش هزینه می‌کنن، داره اذیتم میکنه. خیلی. بازیای ملی یا اتفاقات مشابه دیگه حقیقتا نعمتن. ولی اینجا، این مرزبندیای بی‌اساس کم‌ارزش‌تر از اونه که انقد آدما رو به وجد بیاره. کاش همین وحدت، همین پویایی، همین لحظه‌های قشنگ رو اونجاهایی می‌دیدیم که الان مدت‌هاست جاشون خالیه. اونجایی که واقعا یه حقیقت به قدر ارزش این خوشحالیا و قشنگیِ رنگارنگ بودن مردم پشت ماجرا باشه...
[امروز ماه نیومده آبجی! چون رفته سرِ کار خونه‌شون آسمونه آسمون خونه‌ی ما امروز نیومده...] نیم ساعت بعد از گفتنِ این حرفا، خودش از پشت پنجره ماه رو شکار کرد. از اتاق اومد بیرون و یه جوری ذوق کرده بود که داشت سعی می‌کرد بغضش رو کنترل کنه. اشک تو چشماش جمع شده بود و صداش می‌لرزید از شوق. اومد و برای تک‌تک‌مون توضیح داد که بالاخره ماه برگشته و الانم هی پشت ابراست و هی میاد بیرون. هر بار هم که اسم ماه و خبر رؤیتش رو می‌داد دوباره غرق در اکلیل می‌شد و دستاش رو بدون تکیه‌گاه می‌ذاشت زیر چونه‌ش و چشماش رو می‌بست از خوشحالی. خانم ماه! دوست دارم یه بارم که شده از دریچه‌ی چشم محمدصالح ببینمتون(:
همه جا پیش اومده بود که عین چی دویده باشم. از مترو تا حتی صحنای امام رضا قربونش برم فقط کوچه و خیابون خودمون مونده بود که اونم پاس شد🦦 حالا چی میخوام بگم؟ موقع راه افتادن اگه گوشیتون رو هم جا گذاشتید بذارید؛ ولی کیف پول رو نه☺️
ولی دویدن و تاخیرِ ارزشمندی شد(((((: بِه از صدتا تاخیر دیگه به دلایل غیر قابل توجیه🙄
آدم‌های غریبه‌ی غریبه توی یه مواجهه‌ی خیلی خیلی کوتاه در حد یه جمله و یه برخورد یا حتی یه نگاه، که بعدش هم قرار نیست مواجهه‌ی دیگه‌ای با هم داشته باشن، میتونن توی همون یک مواجهه با لحن، انرژی و حالشون روی هم تاثیر بذارن و نور تولید کنن یا نکنن...و اگه بکنن یه حال خوب زنجیره‌وار با اثراتی که حتی میتونه طولانی مدت باشه می‌سازه... یه لحظه‌ست!...یه لحظه‌ای که میتونه نور باشه یا تاریکی...و دم آدمایی که قدر این لحظه‌ها رو میدونن و برای خودشون و دیگران نور میشن گرم((: خدا کنه ازشون یاد بگیریم.
لحظه شروع هر کاری یک لحظۀ مشخصه. تعلل کنی وقتش گذشته، زودتر شروع کنی خراب میشه