بعد شب که دیگه داشتیم کارا رو جمع میکردیم چند تا از پسرای مسجد اومده بودن کمک
بعد عمم یه جور چپ چپ نگام میکرد که همون وسط میخواستم بزنم زیر گریه و های های گریه کنم🤣🤣🤣
هدایت شده از _
📪 پیام جدید
وای 😂😂😂😂
دیگه اینطوری واقعا فکر میکنه داشتی با پسر چت میکردی کهه😂😂😂😂
#دایگو
بعد صفحه چتمو نشونش دادم که ببین به خدا دوستامن بعد همون لحظه نگین داشت درمورد حاجیشون حرف میزد🤣🤣🥸