➺ᵐᵉ ᶠᵒʳᵉᵛᵉʳ
در آخر
نه من ماندم و نه او؛
زیرا که ما، دو انسان مغرور و خودشیفته بودیم.
هیچکدام از غرورِ خویش نگذشتیم تا قدمی به سوی دیگری برداریم،
و در این سکوت سرد،
فاصلهها پلهای میانمان را ویران کردند.
حال
من ماندهام و خاطراتی که در میان حجم سنگین دلتنگی خاک میخورند.
او نیز در دنیای خود، با سایهی پشیمانی و غروری که برایش همهچیز شد اما هیچکس را برایش نگه نداشت، روزگار میگذراند.
ما بازندهی بازی تلخ خویش بودیم؛
جایی که هیچکس نخواست کوتاه بیاید،
و در نهایت
عشق، قربانی این من ِ بیرحم و او شد.