eitaa logo
مزرعه‌ی فاریا🍓☘️
363 دنبال‌کننده
210 عکس
34 ویدیو
1 فایل
به مــــزرعه ی فاریــــا خیــــلی خوش اومدی 🥺🍓 اینجا یه کلــــبه برات آماده میکنم و باهم دیگه میوه و مخلفات میکاریــــم 👩🏻‍🌾☘️ عصر هم باهم عصرونه نون پنیر هندونه میخوریم 😌😂🍉 ناشناسمون 🔫 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tv68kh2&bt
مشاهده در ایتا
دانلود
جدی؟؟ 🥲❤️گلبمممم😭🚶‍♀
ببین درمورد یه دختریه که چند سال پیش میره ترکیه و اونجا خبرنگار میشه یه روز که پدرشش در میاد تا یه شخص مهمی رو ببینه چی میشه؟ 😂😂 گند میزنه 😂 و اون شخص به یکی از بادیگارداش اشاره میکنه این دختره پدرصلواتی رو برو بگیر محض رضای خدا🤦‍♀🗿🤲🏻
🎤🎀 ▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · – · ◃ راوی- داستان برمیگرده به سال 1387 هجری شمسی.. تا ماشینا از پارکینگ اومدن بیرون همه به سمتش حرکت کردن این خبر برام خیلی حیاتی بود و باید براش کلی عکس و مدرک جمع میکردم اگه خوب پیش نمیرفت باید قید خبرنگاری رو میزدم. انقدر جمعیت زیاد بود که هیچی معلوم نبود بزور خودمو از لابه لای جمعیت رسوندم جلو هول هولکی دوربینو گرفتم دستمو پوشمو جاکردم تو کیفم چند تا ماشین درست حسابی از کنارمون رد شدورفت ماشین ها جلو منتظر موندن... اسمش دیاکو بود. یه مرد جوان که به تازگی پدرش رو از دست داده بود و صاحب تموم ثروت های پدرش شده بود. امروز ساعت 5:20 دقیقه قرارداد مهمی داشت و من هرطور که شده باید خودمو سریع تر از بقیه میرسوندم. شرکت بزرگ جاست‌وان که به تازگی رئیس جدیدی پیدا کرده بود ممکن بود هرلحظه از هم بپاشه. چون تایلردیاکو تصمیم دیگه ای برای شرکت گرفته بود. -اومدن!!اومدن!! تند تند شروع کردم به عکس گرفتن و تموم حرکاتش رو زیر نظر داشتم چند نفر از بادیگاردهاش اومدن و کنارماشین ایستادن. به چندتا دونه سوال بیشتر جواب نمیداد تا شیشه رو داد پایین همه شروع کردن به عکس گرفتن و سوال پرسیدن فقط بله یا خیر میگفت... انقدر هم سوالا زیاد بود که معلوم نمیشد جواب چه سوالیه از بین جمعیت داد زدم- ایا تنها دلیل فوت پدرتون سکته ی قلبی بود؟ سوالم بین جمعیت گم شده بود اما احساس کردم شنید با استرس بهش نگاه کردم از بالای عینک افتابیش به یه بادیگاردش نگاه کرد و بادیگارد سرشو تکون داد شیشه بالا رفت و حرکت کردن.    دیگه این قرارداد کشتی جز اخرین قرارداد ها بود.... و فقط سه تا کشتی بیشتر نمونده بود تا توسط دیاکو به فروش برسه سریع رفتم سوار ماشینم شدم یه استارت... استارت بعدی اههه لعنتی!! الان باید خراب شی؟؟ باز ماشین خرابمو روشن کردم... تق تق!! یه مرد تاس و هیکلی با عینک دودی..  . این که... بادیگارد این یارو دیاکوعه..! شیشه رو به زور دادم پایین -بله؟ -شما باید همراه ما بیاید من-اخه.... برای چی؟ -مشخص میشه. درو باز کردمو دوربینمو انداختم رو گردنم. با ترس بهش خیره شدم. خیلی جدی از بازوهام گرفت و سمت ماشینش حرکت کرد - اخخخ اقا!! ولم کنین دارم میام!! اخه با من چیکار دارین؟  دستم شکست اقا!!. ▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · – · ◃ https://eitaa.com/joinchat/334890655Cbd2c05c124 👼🏻🍓☘️ به قلم ༺𝐅𝐚𝐫𝐢𝐚༻
رفتیم نخود خریدیم 🗿🤲🏻 بیشتر پوله علفاشو دادیم تا نخود 😐🤣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نخودو نگاه .. 🥲
واییی ممنونمممم 😭😭❤️❤️❤️ کلی انرژی گرفتم ازتون مادر 🥲😭😭
اگه شماهم رمانو دوست دارین یه دونه توت فرنگی
🍓
بفرستین پی ویم اگه تعداد زیاد بود براتون رمانو هم اینجا بذارم خوبه؟؟؟ 😍😍 ایدیم: @faria_psy
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچها این سریالو قبل از محرم شبکه سه میداد میدیدین؟؟ کلینیک رویا 🥲❤️ اما اخراش که پدرام عاشق شد... 🥺💕