جنون اَدواري
اریانفر عزیز دلم میخواد بهش بگم ، من تورو از دست ندادم ، تو کسی رو از دست دادی که نگرانت میشد ، کسی
اریانفر عزیز ، منم تمام اون خاطرات و مثل بچه ای که فردا صبح امتحان داره و تند تند کتابش و مرور میکنه توی سرم مرور میکنم و نمیتونم ازشون فرار کنم.
۱۵ آبان ۱۴۰۳
۱۸ آبان ۱۴۰۳
برای تو چه بگویم ؟
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت ؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند ؟
- رضا بروسان .
۲۳ آبان ۱۴۰۳
۲۳ آبان ۱۴۰۳
۲۳ آبان ۱۴۰۳
۲۳ آبان ۱۴۰۳
۲۳ آبان ۱۴۰۳
اگر قلبی که به تو متعلق نیست را لمس کنی زخم هایی را باید بپذیری که سزاوارش نیستی!
۲۳ آبان ۱۴۰۳
جنون اَدواري
اریانفر عزیز ، منم تمام اون خاطرات و مثل بچه ای که فردا صبح امتحان داره و تند تند کتابش و مرور میکنه
جناب اریانفر عزیزم ، منم هیچ وقت هنر به اندازه بودن رو بلد نبودم ، یا انقدر کمم که فراموش میشم یا انقدر زیادم که دل زده میکنم یا انقدر دور از دسترسم که غریبه میشم یا انقدر نزدیک که سطحی و بی اهمیت میشم تو چشم همه.
۸ آذر ۱۴۰۳
۱۰ آذر ۱۴۰۳
۱۰ آذر ۱۴۰۳