eitaa logo
جهاد تبیین
19هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
7.1هزار ویدیو
339 فایل
جهاد تبیین *مطالبه گری* آرمانهای امام خمینی ره ، انقلاب شهداء عزیزمان ، منویات رهبر عزیزمان و ارائه تحلیل های روز سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و بین المللی بمنظور روشنگری و بصیرت افزایی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوره مبارکه از کتاب ترجمه خواندنی قرآن
222-hood-fa-maleki.mp3
4.03M
سوره مبارکه باصدای استاد مومیوند
سوره مبارکه از کتاب تفسیر یک جلدی مبین
222-hood-ta-1.mp3
5.11M
سوره مبارکه بخش اول مفسر: استاد قرائتی
222-hood-ta-2.mp3
5.86M
سوره مبارکه بخش دوم مفسر: استاد قرائتی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 برخورد شهید معز غلامی با رفقای اهل کافه و قلیان 🔹️ حسین وقتی کسی را از کاری منع می‌کرد اثرگذاربود ، چون اگر می‌گفت که فلان کار را نکنید، خودش هرگز اون کارو نمی‌کرد و نکرده بود. ◇ به عنوان مثال به بچه ها راجع به قلیون و دود تذکر جدی می‌داد. ◇ همیشه به ورزش تاکید می‌کرد ومی‌گفت: یک جوان نباید وقت خودش را تو کافه ها و دود تلف کند. ◇ خودش هم بعضی مواقع به کافه می‌رفت در حد یک صبحونه یا عصرونه (یه املت مثلا) بود، اونم به هوای رفقا و تا بلند می‌شد که برود بچه ها هم بلند می‌شدند. ◇ وقتی وصیت نامه اش را دیدم که توصیه کرده به امر به معروف و نهی از منکر، پیش خودم گفتم : واقعا حسین آقا مصداق عینی آمر به معروف و ناهی از منکر بود. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
📌 راز شهید مدافع حرمی که به شهدای گمنام توسل می‌کرد 🔹️ حسین در حلقه صالحین برای نوجوانان خیلی کار می‌کرد و تمام سعی او جذب حداکثری بود. ◇ بچه هایی از خانواده های مختلف با همه سلیقه ها و عقیده های متفاوت رو جذب بسیج کرده بود.برایشان وقت می‌گذاشت و هزینه می‌کرد و با آنها هم تفریح داشت هم زیارت و هم تربیت. ◇ یک مورد نادری از یکی از بچه ها دیده بود خیلی ذهنش درگیر بود نمی‌توانست راهی پیدا کند. ◇ با پدرش و با افراد مورد وثوقش ، رفقا و آشناها مشورت و دنبال راهکار بود، فایده نداشت و راهی براش پیدا نکرد. ◇ یک شب ساعت ۲ پیام داد بر سر مزار شهدای گمنام رفتیم یک زیرانداز انداخت و چند تا دو رکعت نماز خواند و زانو نشست و زل زد به مزار شهدا ، نماز صبح را هم خواند و باز همانطوری نشست با شهدا در دل نجوا می‌کرد ◇ آفتاب داشت طلوع می کرد گفت: پاشو بریم ومستقیم رفتیم در خانه همان پسره ، مادرش تا حسین را دید خوشحال شد و حسین اجازه گرفت تا فرزندش را به مدرسه برساند. ◇ من جدا شدم و آنها رفتند و نمیدونم چجوری و چی گفت که کلا موضوع اون پسربچه حل شد. ◇ بعدها از حسین پرسیدم که گفت:"ابن سینا هرموقع به بن بست می‌خورد دو رکعت نماز میخوند، منم فقط دورکعت نماز خوندم ولی یجایی خواندم که واسطه هم داشته باشم که نه نگویند" 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671