eitaa logo
جهاد تبیین
19هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
7.1هزار ویدیو
339 فایل
جهاد تبیین *مطالبه گری* آرمانهای امام خمینی ره ، انقلاب شهداء عزیزمان ، منویات رهبر عزیزمان و ارائه تحلیل های روز سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و بین المللی بمنظور روشنگری و بصیرت افزایی
مشاهده در ایتا
دانلود
سوره مبارکه از کتاب ترجمه خواندنی قرآن
217-younes-fa-maleki.mp3
4.15M
سوره مبارکه باصدای استاد مومیوند
سوره مبارکه از کتاب تفسیر یک جلدی مبین
217-younes-ta.mp3
6.37M
سوره مبارکه مفسر: استاد قرائتی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فریبرز.pdf
1.88M
🚩انتشار کتاب: تألیف که مجموعه خاطرات دفاع ۸ مقدس شهدا و ایثارگران انقلاب اسلامی در طول دفاع مقدس و دفاع از حرم است، که به مناسبت فرارسیدن نوروز ۱۴۰۲ منتشر می شود، لطفا پس از خواندن آنرا نشر بدهید، تا در ثواب آن شریک باشید، ارادتمند:
📌 ماجرای ۲۲ دلاوری که در آتش سوختند و شهید شدند 🔹️ شب تاسوعا به دنیا آمد و اسمش را عباس گذاشتند و شهادتش هم مانند حضرت عباس(ع) شد و پیکرش یک دست و دو پا و سر نداشت. ◇ پدر موقع خداحافظی گلویش را بوسید و با صدای بلند دعا کرد : خدایا همان گونه که حضرت اسماعیل(ع) را به حضرت ابراهیم(ع) برگرداندی، عباس من را هم برگردان. ◇ همان هم شد و وقتی عباس با همرزمش به شناسایی میروند ، موقع برگشت بر اثر برخورد با زنجیر ورودی منطقه عملیاتی، گلوی عباس مجروح شده و امکان حضور در عملیات را از دست می‌دهد که در آن عملیات بسیاری از رفقایش شهید شدند. ◇ بارها و بارها مجروح می‌شود ، ولی شهادت روزی عباس نمی‌شود. ◇ در عملیات فتح المبین دو راکت میخورد به سنگر کناری که بیست و دو نفر از بچه ها حضور داشتند ، حجم آتش بسیار بالا بود و همه بچه ها تکه تکه می‌شوند. ◇ آتش سنگینی سنگر را می‌گیرد و همه ی رزمندگان به طرز درد آوری شهید می‌شوند و عباس با رفقایش همه تکه استخوان های سوخته های باقی مانده از پیکر مطهر شهدا را جمع می‌کنند. 📌 چیزی قابل شناسایی نیست، بسیاری از استخوان ها هم سوخته بودند و جمجمه ها حتی ترکیده بود ، همین آثار کم باقی مانده را به بیست و دو قسمت تقسیم و همان جا شهدا رو با آداب مسلمانی دفن می‌کنند. ◇ عباس دیگر طاقت ندارد و می‌رود و رضایت پدر را میگیرد و سرانجام در عملیات والفجر ۳ در مهران کله قندی ابتدا ترکشی به پشتش اصابت و مجروح می‌شود و سپس مانند اربابش حضرت عباس (ع)جنازه ای بدون دست ، پا و سر را برای پدرش می آورند 🔹️ صبحانه ای باشهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 آموزش صبوری حاج بصیر به دخترش که بی تاب همسر شهیدش بود 🔹️ دختر سردار شهید حاج حسین بصیر روایت می‌کند: دوهفته از شهادت همسرم آقا مرتضی گذشته بود ◇ در خانه بودم که بابا آمد و سرش درد میکرد یاد اهواز افتادم که پدر با آقا مرتضی بعد شناسایی آمده بودند و بابا اونقدر خسته وضعیف شده بود که مریض شد. ◇ تب کرده بود ، پاشو گذاشتیم داخل یه تشت بزرگ و تاصبح آبشو عوض میکردیم ◇ خلاصه آقامرتضی نبود که کنار پدر باشد و رفتم حالش را پرسیدم و چفیه اش را به دست من داد و گفت: بیا بادستای خودت برام ببندش ◇ متوجه بی تابی من شده بود ، دختری که الان همسریک شهید و مادر بچه ای دوماهه است ◇ چفیه را که بستم به چشمانم نگاه کرد و گفت: دخترم فرداشب جایی قول نده میخواهیم میهمانی برویم. ◇ گفتم: کجا ◇ گفت الان بهت نمیگم، باشه فردا میفهمی ◇ فرداشب همه خانواده سوارماشین شدیم کنار مسجدامام سجادع پیچید توکوچه ای تنگ وباریک ، انتهای کوچه ، یه دری بود که پرچم ایران بالا سردرش برافراشته شده بود ◇ من تاحالا تواون کوچه نرفته بودم، نمیدونستم خانه چه کسی است ◇ پیاده که شدیم ، پدر گفت: این خانه ی شهیدان رحیمی هست ، پسر اولش که خیلی به مادر وابسته شهید شد ، پسر دوم وسوم در یک عملیات شهید شدند هر دو را در یک روز باهم تشییع کردند و مادر شهیدان فقط خداراشکر می‌کرد ◇ فهمیدم که بابا من را آورده بود که از این مادر شهید درس صبوری بگیرم 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/31
🌹 عکسش شده سینِ دگری امسال... ✋🏻 همه ما منتقم خون تو ایم سردار دلها. وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ  ❤️ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج