جهان نما 🌍
🎁 برنامه ویژه برای یکشنبههای «نویسنده شو!» ✔️ امروز میخوایم یه تمرین #دورهمی تو #فضای_مجازی داشت
سلام جهاننمایی های عزیز🌺
روز همگی بخیر✨
امروز، متنِ برگزیدهی #نویسنده_شو که به صورت مجازی تشکیل شده بود، انتخاب شد☺️
البته دیروز انتخاب شد🙄
از عزیزان دیگه ای که در #نویسنده_شو شرکت کردن و متنهاشون رو ارسال کردن متشکریم🌹
ما تازه فهمیدیم تو جهاننما، کلی نویسندهی ماهر زندگی میکنن😍
ولی از اونجایی که برنده قرعهکشی فقط یک نفر میتونست باشه، جایزه ما به ایشون تعلق گرفت🍃
امیدواریم در برنامههای بعدی، شما برندهی جهاننما بشید ☺️
@jahannama_life
#نویسنده_شو
#اینجا_باهم_زندگی_میکنیم
جهان نما 🌍
روبه روی آیینه می ایستم.
گندم توی دستم است. بغلش کرده ام.
چشم های مشکی درشتش را گرد میکند و دهانش باز میماند.
متعجب توی آیینه نگاه میکند دخترم.
نگاهم به زن بچه به بغل توی آیینه عمیق تر میشود.
آنقدر عمیق که میکشاندم به آنروز.
خسته با چشم هایی پف کرده و خیس از مرکز مشاوره بیرون میآیم.
میخِ نوشته روبه رویم میشوم.
_شما هم حق زندگی دارید!
چیزی شبیه به همین جمله بود.
چرا موقع آمدن ندیده بودمش؟!
میخواهم توی پوسته بی تفاوتی ام فرو بروم و مسیر خانه را پیش بگیرم.
نمیتوانم.
بیشتر به آن مکان ناشناخته که حق زندگی میدهد نزدیک میشوم.
در باز است. سَرکی میکشم.
کمی از حیاط را میبینم، نیمی از حوض، کمی هم گلدان و پله.
پر میشوم از حدس و گمان. مثلا شاید مرکزی برای زنان بدون مرد باشد که دست سازه هاشان را میفروشند.
شاید هم برای آدم های معتادْ قبلی باشد!
یعنی تارکان اعتیاد.
دورهم جمع میشوند توی حیاط و میگویند: من فلانی ام و چند روز است که پاکم.
شما هم حق زندگی دارید، یعنی آنهایی که معتاد قبلی بودن هم حق دارند زندگی کنند.
شاید هم برای از زندان آزاده شده ها باشد!
دریای تخیلات غرقم میکرد که علی زند وکیل غریق نجات شد!
مردی با ریش های بلند که بی شباهت به علی زند وکیل نبود از پله ها پایین آمد.
رفت به طرفی از حیاط که از دم در نامعلوم بود.
فکر گندم و حنا که در خانه بودند و بابایشان که الان حتما مو به سرش نمانده بود آژیر اخطار مغزم را فعال کرد.
میخواستم برگردم اما حق زندگی مرا به داخل فرستاد.
وارد که شدم تازه فهمیدم حق زندگی یعنی حق ورود به آنجا.
آنجا خودِ زندگی بود.
زیبا، چوبی، پر گل و حوضی که میگفت بیا و دمی کنار من نفس تازه کن.
آرامش بود. بی وزن بودم و سبک. انگار جایی بودم که باید باشم.
فکر گندم، حنا و همسرم نگذاشت بیشتر از این پیش بروم.
به داخل بهشت کوچک نرفتم.
بیرون آمدم اما به دلم قول دادم که دوباره سهمی از این آرامش به او بدهم.
امشب که توی آیینه چوبی و سنتی جهان نما به خودم نگاه کردم دیدم درست وسط زندگی ایستادم.
با صدای محمد از زن درون آیینه دست میکشم.
همسرم محمد، حنا را هم میدهد توی بغلم.
یک دستم حنا و یک دستم گندم.
میگوید عکس بگیریم؟!
لب هایم به بالا کشیده میشوند.
صدای دوقلو ها حیاط کافه را پر کرده است.
کسی بد نگاه نمیکند. کسی نمیگوید مزاحمید. که بچه دار را چه به این جا.
عکس میگیریم.
بعد از آمدن دوقلو ها فکر میکردم هیچ کجا پذیرای ما و سر و صدای مان نباشد.
کافه کتاب که هرگز!
اما اینجا ماهم حق داشتیم زندگی کنیم.
✍یک نومادر.
۱۸/تیر/۱۴۰۲
🌹 #ساعت_۵_عصر چهارشنبهها رو فراموش نکنید.
❤️ امروز تو دورهمی #شاعرانه از #کاظم_بهمنی و زندهیادان #نجمه_زارع و #نادر_نادرپور میخونیم.
💯 منتظرِ دوستانِ #شاعر هم هستیم تا شعرای خودشون رو برامون بخونن.
@jahannama_life
رنگین نما
نه🙄
جهان کمون
ای بابا🤦♀
رنگین کمونِ جهاننما🌈🌎
#اینجا_باهم_زندگی_میکنیم
#جهان_نما
@jahannama_life
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکم از قشنگیای جهاننما ببینیم ❤️🍉
بفرمایید هندوانه😋
@jahannama_life
#اینجا_باهم_زندگی_میکنیم
#جهان_نما
😃امشب این هندونهی خوشمزه قراره چند لیوان #اسموتی_هندوانه بده😋
کی میاد نوش جان کنه؟😍
جهان🍉🍉🍉🍉🍉🍉نما
یه تیکه نون سنگک داغ و تازه میگیری دستت🍞؛ یه قاشق بر میداری🥄؛ یه تیکه از نیمرو برش میزنی🍳؛ یه دونه گوجه 🍅و یکم کاهو🥬، آخرش لیمو ترشو میچکونی روش ...
نوش جان کردی؟!✌️
حالا صبحت بخیر شد😋🙂
☀️
#نیمرو
#صبحانه
#جهان_نما
#اینجا_باهم_زندگی_میکنیم
@jahannama_life
جهان نما 🌍
یه تیکه نون سنگک داغ و تازه میگیری دستت🍞؛ یه قاشق بر میداری🥄؛ یه تیکه از نیمرو برش میزنی🍳؛ یه دونه
صبحها که میاین #جهان_نما و نیمرو سفارش میدین بهمون بگید که عسلی میخواید یا همزده🥚🍳
اینجا همه غذاها طبق سلیقه شما آماده میشه...😍😉
@jahannama_life
🍉 هندونهی تو حوض، دیروز
تبدیل شد به #اسموتی، امروز
🍹 برگرفته از مجموعه شعر «از حوض تا لیوان»
⛲️➡️🍉➡️🍹
@jahannama_life