#عطر_نماز❣
✍امام صادق عليهالسلام میفرمایند:
💟 برادران خود را با دو صفت امتحان كنيد، كه اگر آن دو صفت را داشتند به دوستى و رفاقت خود با آنها ادامه دهيد وگرنه از آنان دورى كنيد❕
1⃣مراقبت بر نماز اول وقت.
2⃣نيكى به برادران
چه در سختى وتنگدستى،
چه درهنگام آسايش وگشايش .
📕وسائل الشيعه ج۸، ص۵۰۳🍃
#نماز_اول_وقت📿
✨💚 @Jameeyemahdavi313 💚✨
🌹دعای روز بيست و هفتم ماه مبارك رمضان🌹
بسم الله الرحمن الرحیم
💠اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین.
💠خدایا روزى كن مرا در آن فضیلت شب قدر را و بگردان در آن كارهاى مرا از سختى به آسانى و بپذیر عذرهایم و بریز از من گناه و بار گران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش
@Jameeyemahdavi313
#عجایب_جهان
غار گومانتونگ در آلمان😳
غار گومانتوگ ترسناک است، نه به خاطر دلایل فرا طبیعی یا دلایل خرافاتی که در مورد آن مطرح می شود بلکه برای واقعیت آنچه در داخل آن می باشد که موجب شده آن را در لیست عجایب ترسناک طبیعی قرار دهند. در این غار میلیون ها خفاش🦇 زندگی می کنند که توسط سوسک های غول پیکر خورده می شوند. گونه های جانوری دیگری که در این غار وجود دارند شامل مارهای عظیم و هزار پاهای بزرگ می باشند😳🙊
@Jameeyemahdavi313
دیروز در پشت دیوارههای بصره بودیم؛
امروز در پشتدیوارهای بیتالمقدسایم..
نابودی اسرائیل بسیار نزدیک است!
#حاجحُسیـنیڪتا
#روز_قدس✌️🏻
@Jameeyemahdavi313
نماز شبهای ماه رمضان
نماز شب بیست و هشتم🌹
دو ركعت در هر ركعت حمد و ده مرتبه توحيد و بعد از سلام هزار مرتبه🌹
#نکته: نمازهای مستحبی ۲ رکعتی به جا آورده میشوند
🌸التماس دعا برای ظهور🌸
@Jameeyemahdavi313
مهدی جان مولای من❤️
هر غروب، عطشناک و چشم براه، کنار پنجره روبه افق می ایستم تا نوای دلنشین " ربنا " فضا را پر کند و بوی بهار و افطار و نسیم در هم گره بخورد ...
... می ایستم خیره به آسمان، چشم در چشم ماهتاب و پرواز می کنم در آسمان خیال و پر می کشم تا سرزمین خوشبخت و عزیزی که میزبان توست ...
... می خواهم روزه ام را با رؤیای نگاهت باز کنم و در آرزوی دیدارت سیراب شوم ...
🤲ای کاش این رمضان، بهار ظهورت باشد
#فرجمولاصلوات💚
@Jameeyemahdavi313
💖یاران مهدی عجل الله 💖
#رمان_جانم_میرود #به_قلم_فاطمه_امیری #پارت_چهل و هفتم ـــ پس من برم بخوابم شب بخیر شب بخیر مهلا خ
#رمان_جانم_میرود
#به_قلم_فاطمه_امیری
#پارت_چهل هشتم
ــــ خجالت بکش مومن من از کجا بدونم از زحمت منظورش دخترشه
محسن به هردویشان اخمی کرد
ـــ علی خوبیت نداره این بحثو تموم کن برید استراحت کنید فردا کلی کار داریم
ــــ مهیا بدو آژانس دم دره
ـــ اومدم
زود شال گردن طوسی که مادرش بافت را گردنش انداخت چادر جده را سرش کرد به سمت در رفت کوله اش را برداشت
از زیر قرآن رد شد
ـــ خداحافظ
مهیا سوار ماشین شد
ـــ مهیا مادر مواظب خودت باش
ـــ چشم
ماشین حرکت کرد مهلا خانم کاسه ی آب را پشت سر دخترش ریخت
ـــ احمدآقا دیدی با چادر چقدر ناز شده
ـــ آره خیلی
ـــ کاشکی باهاش میرفتیم تا اونجا
ـــ خانم دیگه بزرگ شده بیا بریم تو یه چایی خوش رنگ بدید به ما
مهیا پول آژانس را حساب کرد کوله اش را روی دوشش گذاشت با اینکه اولین بارش بود چادر سرش می کرد اما خیلی خوب توانست کنترلش کند وارد دبیرستان شد با دیدن تعداد زیادی دانش آموز
که از سرو کول همدیگه بالا میرفتن سری به علامت تعجب تکون داد
مریم به سمتش اومد
ـــ چته برا چی سرتو تکون میدی
ــــ واقعا اینا دختر دبیرستانین اینطور از سروکول همدیگه بالا میرن
مریم نگاهی به دختر ها انداخت
ــ آره واقعا
ـــ این مسخره بازیا چیه دختر دبیرستانی باید طرفشو بزنه لهش کنه این مسخره بازیا واسه دوره راهنماییه
مریم مشتی به بازویش زد
ـــ تو آدم بشو نیستی بیا بریم دارن تقسیم میکنن که کی بره تو کدوم اتوبوس
و آروم در گوشش گفت
ـــ چادرت خیلی بهت میاد
مهیا چشمکی برایش زد
ـــ میدونم
دخترها به صورت صف پشت سر هم ایستادن
شهاب با لباس نظامی و بیسیم به دست همراه محسن بالا سکو اومد
که صدای یکی از دخترا دراومد
ـــ بابا این برادر بسیجی جذابه ها
دوستش که به زور چادر را روی سرش نگه داشته بودگفت
ـــ کدومش اگه منظورت اینه که لباس نظامی تنشه آره بابا این بسیجیا هم خوشکل شدن جدیدا
مریم با چشم های گرد به مهیا نگاه کرد
ـــ مهیا اینا الان در مورد داداشم دارن صحبت میکنن
مهیا با خنده سرش را تکون داد
دختره روبه مهیا برگشت
ـــ مگه نه، این اخوی خوشکله
مهیابا خنده سرش را تکون داد
ــــ آره خیلی اما شنیدم خیلی بداخلاقه
ــــ واقعا
╭─┅═ঈ🌺🌺🌺🌺ঈ═┅╮
@Jameeyemahdavi313
╰─┅═ঈ🌺🌺🌺🌺ঈ═┅╯