هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
🔰 سنگ تموم خدا: امیرالمومنین علیهالسلام بود.
⚜️باید امسال برای غدیر سنگ تموم بذاریم.
♦️ سهم تو چیه؟
♻️ سنگ تموم یه تیم محتوایی برای نشر فضائل مولا در ایام غدیر
🔹️استوری کنید تا در ثواب بی نظیر نشر فضائل مولا شریک بشید
🔸️شما هم بفرستید، ماهم #فقط_به_عشق_علی (ع) منتشر میکنیم:
🔻به این آیدی بفرست:
🆔️ @ertebaati
🔸️حتما در انتشار کمک میکنیم
کانال پویش #فقط_به_عشق_علی:
@faghatbeeshgheali
#تلنگرانہ 🌱
میگفت:
همیشہطوریتوپیویودایرکت چتکنیدکہ
انگارقرارهفردااسکرینشاتهاش بیادبیرون...
#روتمیشهامامزمانتببینه؟!
•┈••✾•✨💙✨•✾••┈•
جانان؛🇮🇷
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
جانان؛🇮🇷
🌸 دُعــــــــای عهــــــــد🌸 ✨اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الــرَّفِي
دعای عهد امروز تقدیم به شهید احمد کاظمی🕊💚
خدایامرابسوزان
استخوانهایمراخردکن
خاکسترمرابهبادبسپار
ولیلحظهایمراازخودوامسپار :)!
#شهیدچمران
جانان؛🇮🇷
نام : شهید احمد کاظمی
تولد : 2 / مرداد / 1337
محل تولد : اصفهان _ نجف آباد
شهادت : 19 / دی / 1384
محل شهادت : ارومیه
سن : 47
مزار : گلستان شهدای اصفهان
خلاصه ای از زندگی :
سلام بر شما ، سرلشکر پاسدار احمد کاظمی فرزند آقا عشقعلی هستم که سال ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان و کوچه ملا به دنیا آمدم .
با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی دوشادوش سایر مردم به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداختم و در سال ١٣۵۶ زمانی که مشغول پخش اعلامیه بر علیه نظام شاهنشاهی بودم ، توسط ساواک دستگیر شدم و مدتی را در زندان سپری کردم .
پس از آزادي ، به رغم شكنجه هاي زياد در مبارزه عليه حكومت ستم شاهي ، مصمم تر شدم و به مبارزه ادامه دادم . پس از مدتي ، دوباره تحت تعقيب ساواك قرار گرفتم ، لذا براي مدتي مخفي شدم .
در سن ۱۸ سالگی پس از تحصیلات دوره دبیرستان ، ديپلم ماشين آلات كشاورزي از هنرستان صنعتي دكتر شريعتي گرفتم و در صف مبارزین و جبهه های جنوب لبنان حضور پیدا کردم و مبارزه با استکبار و اشغالگران را آغاز نمودم .
به این منظور ابتدا به سوریه رفتم و در پادگان حموریه در اطراف دمشق ، یک دوره آموزشی جنگهای نامنظم را به مدت ۴۵ روز، زیر نظر سازمان الفتح طی کردم و بعد از آن به جنوب لبنان اعزام شدم .
سپس تصميم داشتم وارد مبارزه عليه رژيم صهيونيستي شوم اما حوادث كردستان من را مجبور به بازگشت به كشور كرد و سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشتم و جز اولین نفراتی بودم که به سپاه پاسداران پیوستم .
در ۲۳ سالگی ، در اوایل سال ۱۳۵۹ به کردستان رفتم تا به مبارزه با دشمنان داخلی انقلاب بپردازم ، درحالي كه كوله باري از تجربه ي جنگ هاي چريكي و مبارزه عليه رژيم شاه داشتم و این می توانست کمک شایانی به نتیجه ی مبارزات کند .
در همین حین بود که با شهید خرازی آشنا شدم و رفاقت بین ما شکل گرفت .
بعد از آغاز جنگ تحمیلی ، هرچند هنوز از جنگ با ضد انقلاب در كردستان جراحت داشتم و با عصا راه مي رفتم اما با اصرار زياد ، همراه گروه شهيد غلامرضا محمدي ، با یک گروه پنجاه نفره به جبهه های آبادان و پایگاه گلف اهواز رفتم .
در پایان جنگ تحمیلی همان گروه پنجاه نفره ی روز اول جنگ را تبدیل به یکی از لشکرهای قوی و مهم سپاه کردم و لشکر را با سلاح های به غنیمت گرفته شده از عراقی ها به یک لشکر زرهی با صدها تانک و نفربر و توپخانه و ماشین آلات ، تحویل نظام دادم .
در طی هشت سال دفاع مقدس ، مسئولیت های مختلفی مثل دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان ، شش سال فرماندهی لشکر ۸ نجف ، یکسال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع) ، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به عهده گرفتم .
در این سِمت با واحد موشکی هوافضای سپاه پاسداران نیز ارتباط داشتم و شهید طهرانی مقدم را در توسعه پروژه های ساخت موشکهای بالستیک همراهی می کردم .
سال ۱۳۶۴ با خانواده ی ایزدی که خانواده اي مذهبي و فرهنگي در نجف آباد و اهل جبهه و جنگ بودند ازدواج کردم و بلافاصله بعد از آن راهی عملیات والفجر هشت شدم و در آن عملیات نیز شیمیایی شدم .
تیر ماه سال ۱۳۶۵ همراه همسر و دوستانم به مدینه النبی و مکه مکرمه رفتیم و دی ماه سال ۱۳۶۵ اولین فرزندم به دنیا آمد .
پس از شهادت دوست صميمي ام مهدي باكري ، یکبار دیگر شاهد مصيبت سختي شدم و آن شهادت دوست بسيار نزدیکم حسين خرازي بود و من از اين بابت خيلي ناراحت و متاثر بودم .
25 اسفند 1366 ، لشكر هشت نجف بار ديگر با فرماندهي اینجانب در عمليات والفجر 10 در محور دربنديخان حلبچه با تمام توان شركت كردم و با موفقيت به تمامي اهداف خود نايل آمدم .
من مسؤول تصرف شهر حلبچه بودم اما براي حفظ جان مردم و پرهيز از خوف زنان و كودكان عراقی ، دستور دادم هيچ كس حق ورود به شهر حلبچه را ندارد .
روزهاي نبرد به سرعت مي گذشت و من ، غمگين ازاين كه چرا از كاروان دوستان شهیدم ، عقب مانده ام و راهي جز پذيرش تقدير الهي نداشتم .
بالاخره جنگ تمام شد و من از فرصت های پیش آمده استفاده کردم کارشناسی خود را در رشته جغرافیا از دانشگاه امام حسین (ع) و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی را در دانشگاه فرماندهی و ستاد گذراندم و موفق شدم دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی در دانشگاه عالی دفاع ملی گردم .
در اواسط سال ۱۳۸۴ از سوی فرمانده کل سپاه ، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شدم و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافتم و سرانجام در ۱۹ دی سال ۱۳۸۴ در حادثه ی هوایی پیش آمده در ارومیه به دوستان و همسنگران شهیدم پیوستم .
💌 منبع هادیون
#شهیدانہ
#شهیدکاظمی