eitaa logo
جانان؛🇮🇷
368 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
10 فایل
من از آن روز که در بند توام آزادم:) پایان؟!شهادت‌ان‌شاءالله!" کپی؟باذکرصلوات‌برای ظهورآقاامام‌زمان(عج)🕊💚 https://harfeto.timefriend.net/17721441390730 شنوای حرفاتون!✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
🔰 سنگ تموم خدا: امیرالمومنین علیه‌السلام بود. ⚜️باید امسال برای غدیر سنگ تموم بذاریم. ♦️ سهم تو چیه؟ ♻️ سنگ تموم یه تیم محتوایی برای نشر فضائل مولا در ایام غدیر 🔹️استوری کنید تا در ثواب بی نظیر نشر فضائل مولا شریک بشید 🔸️‌شما هم بفرستید، ماهم (ع) منتشر می‌کنیم: 🔻به این آیدی بفرست: 🆔️ @ertebaati 🔸️حتما در انتشار کمک می‌کنیم کانال پویش : @faghatbeeshgheali
🌱 میگفت: همیشہ‌طوری‌تو‌پیوی‌و‌دایرکت چت‌کنید‌کہ انگار‌قراره‌فردا‌اسکرین‌شات‌هاش بیادبیرون... ؟! •┈••✾•✨💙✨•✾••┈•
جانان؛🇮🇷
『بسم‌اللھ‌ِ الذی‌خَلقَ‌الحُسَیۡن؏ !』
『بسم‌اللھ‌ِ الذی‌خَلقَ‌الحُسَیۡن؏ !』
● چہ‌انتظارِعجیبی‌ست نہ‌کوششی.. نہ‌دعایی.. فقط‌نشستہ‌ایم‌ومی‌گوییم خداکندکہ‌بیایی❤️‍🩹:) ●
نگذاریدجوشش خـون‌شهیدان‌فروبنشیند . . !
خدایا‌مرا‌بسوزان استخوان‌هایم‌را‌خرد‌کن خاکسترم‌را‌به‌باد‌بسپار ولی‌لحظه‌ای‌مرا‌از‌خود‌وا‌مسپار :)!
جانان؛🇮🇷
شاه‌نجف🤍((: #غدیر
۱۰ روز تا عید غدیر...😍✨️
جانان؛🇮🇷
نام : شهید احمد کاظمی تولد : 2 / مرداد / 1337 محل تولد : اصفهان _ نجف آباد شهادت : 19 / دی / 1384 محل شهادت : ارومیه سن : 47 مزار : گلستان شهدای اصفهان خلاصه ای از زندگی : سلام بر شما ، سرلشکر پاسدار احمد کاظمی فرزند آقا عشقعلی هستم که سال ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان و کوچه ملا به دنیا آمدم . با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی ‌دوشادوش سایر مردم به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداختم و در سال ١٣۵۶ زمانی که مشغول پخش اعلامیه بر علیه نظام شاهنشاهی بودم ، توسط ساواک دستگیر شدم و مدتی را در زندان سپری کردم . پس از آزادي ، به رغم شكنجه هاي زياد در مبارزه عليه حكومت ستم شاهي ، مصمم تر شدم و به مبارزه ادامه دادم . پس از مدتي ، دوباره تحت تعقيب ساواك قرار گرفتم ، لذا براي مدتي مخفي شدم . در سن ۱۸ ‬سالگی پس از تحصیلات دوره دبیرستان ، ديپلم ماشين آلات كشاورزي از هنرستان صنعتي دكتر شريعتي گرفتم و در صف مبارزین و جبهه های جنوب لبنان حضور پیدا کردم و مبارزه با استکبار و اشغالگران را آغاز نمودم‬ . به این منظور ابتدا به سوریه رفتم و در پادگان حموریه در اطراف دمشق ، یک دوره آموزشی جنگ‌های نامنظم را به مدت ۴۵ روز، زیر نظر سازمان الفتح طی کردم و بعد از آن به جنوب لبنان اعزام شدم . سپس تصميم داشتم وارد مبارزه عليه رژيم صهيونيستي شوم اما حوادث كردستان من را مجبور به بازگشت به كشور كرد و سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشتم و جز اولین نفراتی بودم که به سپاه پاسداران پیوستم . در ۲۳ سالگی ، در اوایل سال ۱۳۵۹ به کردستان رفتم تا به مبارزه با دشمنان داخلی انقلاب بپردازم ، درحالي كه كوله باري از تجربه ي جنگ هاي چريكي و مبارزه عليه رژيم شاه داشتم و این می توانست کمک شایانی به نتیجه ی مبارزات کند . در همین حین بود که با شهید خرازی آشنا شدم و رفاقت بین ما شکل گرفت . بعد از آغاز جنگ تحمیلی ، هرچند هنوز از جنگ با ضد انقلاب در كردستان جراحت داشتم و با عصا راه مي رفتم اما با اصرار زياد ، همراه گروه شهيد غلامرضا محمدي ، با یک گروه پنجاه نفره به جبهه های آبادان و پایگاه گلف اهواز رفتم . در پایان جنگ تحمیلی همان گروه ‬ پنجاه نفره ی روز اول جنگ را تبدیل به یکی از لشکرهای قوی و مهم سپاه کردم و لشکر را با سلاح های به غنیمت گرفته شده از عراقی ها به یک لشکر زرهی با صدها تانک و نفربر و توپخانه و ماشین آلات ، تحویل نظام دادم . در طی هشت سال دفاع مقدس ، مسئولیت های مختلفی مثل دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان ، شش سال فرماندهی لشکر ۸ نجف ، یکسال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع) ، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به عهده گرفتم . در این سِمت با واحد موشکی هوافضای سپاه پاسداران نیز ارتباط داشتم و شهید طهرانی مقدم را در توسعه پروژه های ساخت موشک‌های بالستیک همراهی می کردم . سال ۱۳۶۴ با خانواده ی ایزدی که خانواده اي مذهبي و فرهنگي در نجف آباد و اهل جبهه و جنگ بودند ازدواج کردم و بلافاصله بعد از آن راهی عملیات والفجر هشت شدم و در آن عملیات نیز شیمیایی شدم . تیر ماه سال ۱۳۶۵ همراه همسر و دوستانم به مدینه النبی و مکه مکرمه رفتیم و دی ماه سال ۱۳۶۵ اولین فرزندم به دنیا آمد . پس از شهادت دوست صميمي ام مهدي باكري ، یکبار دیگر شاهد مصيبت سختي شدم و آن شهادت دوست بسيار نزدیکم حسين خرازي بود و من از اين بابت خيلي ناراحت و متاثر بودم . 25 اسفند 1366 ، لشكر هشت نجف بار ديگر با فرماندهي اینجانب در عمليات والفجر 10 در محور دربنديخان حلبچه با تمام توان شركت كردم و با موفقيت به تمامي اهداف خود نايل آمدم . من مسؤول تصرف شهر حلبچه بودم اما براي حفظ جان مردم و پرهيز از خوف زنان و كودكان عراقی ، دستور دادم هيچ كس حق ورود به شهر حلبچه را ندارد . روزهاي نبرد به سرعت مي گذشت و من ، غمگين ازاين كه چرا از كاروان دوستان شهیدم ، عقب مانده ام و راهي جز پذيرش تقدير الهي نداشتم . بالاخره جنگ تمام شد و من از فرصت های پیش آمده استفاده کردم کارشناسی خود را در رشته جغرافیا از دانشگاه امام حسین (ع) و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی را در دانشگاه فرماندهی و ستاد گذراندم و موفق شدم دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی در دانشگاه عالی دفاع ملی گردم . در اواسط سال ۱۳۸۴ از سوی فرمانده کل سپاه ، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شدم و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافتم و سرانجام در ۱۹ دی سال ۱۳۸۴ در حادثه ی هوایی پیش آمده در ارومیه به دوستان و همسنگران شهیدم پیوستم . 💌 منبع هادیون