جانان؛🇮🇷
ژلوفنصوتیتصویری ☁️ •
شَبِـتونمهدوی ••¡ッ✨️
اِلتمـٰاسدُعـٰا!••📿🤲🏻
یـٰاعَـلۍمَـدد..••!ッ🕊❤️
#کلام_الله
#أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱلْفَرَج
جانان؛🇮🇷
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
جانان؛🇮🇷
زیارت عاشوراباصدایعلیفانی تقدیمبهشهیدحاجقاسمسلیمانی...🇮🇷🕊 #أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱل
تقدیم به شهید حسین فهمیده 🕊💚
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم به اذانم که علیاً ولی اللّٰه ،
تا کور شود هرکه امیرش تو نباشی .
#یاعلی
جانان؛🇮🇷
گفتم به اذانم که علیاً ولی اللّٰه ، تا کور شود هرکه امیرش تو نباشی . #یاعلی
فقط ۱ روز دیگر تا عید غدیر😍❤️
جانان؛🇮🇷
نام : شهید حامد جوانی
تولد : 26 / آبان / 1369
محل تولد : تبریز
شهادت : 4 / تیر / 1394
محل شهادت : تهران _ بیمارستان بقیه الله
سن : 25
مزار : گلزار شهدای تبریز
خلاصه ای از زندگی :
سلام رفقای گلم ، من حامد فرزند حاج جعفر جوانی از تبریز هستم .
کودکی من در فضایی مذهبی و معنوی بود و من از سن پنج سالگی در هیئت فاطمیه مسجد محل با توزیع قند خادمی می کردم . در تمام مقاطع تحصیلی شاگرد اول مدرسه بودم تا آن جا که توانایی تدریس پیدا کردم و در پایگاه مسجد کلاس های تقویتی دایر می کردم .
مدتی بعد عضو سپاه پاسداران شدم و با اوج گرفتن درگیری ها در سوریه همیشه آرزو داشتم که به دفاع از حرم بی بی زینب کبری بپردازم که در پاییز و زمستان سال 1393 بود که با اعزامم موافقت شد و من اولین ماموریتم در سوریه را پشت سر گذاشتم .
یکبار که در منطقه لاذقیه یک روستای شیعه نشین در محاصره تکفیری ها بود و آن قدر اوضاع وخیمی داشت که حتی نظامی های سوری برای آزادی آن پیشقدم نمی شدند ،
من با اطلاعاتی که در مورد مسائل توپخانه و موشکی داشتم ، با برنامه ریزی ها و مهندسی دقیق توپخانه ها و دیده بانی به همراه همرزمانم ، ضربه های مهلکی بر داعشی ها وارد آوردیم و چنان وحشتی در دل آنها ایجاد شده بود که برای ترور من نقشه هایی کشیدند .
و در روز 23 اردیبهشت در منطقه لاذقیه با موشک ضدتانک تاو مورد هدف قرار گرفتم ، که این صحنه از چهار زاویه فیلم برداری شد و تا دو ماه این فیلم سر فصل خبر سایت ها و شبکه های ماهواره ای داعشی ها قرار گرفت .
من بر اثر اصابت موشک دو دست و دو چشمم را از دست دادم و برابر نظریه پزشکان ۸۰ در صد مغزم در اثر ترکش و موج انفجار از بین رفته بود و صورتم چنان متلاشی شده بود که قابل شناسایی نبود و در حالت کما به سر می بردم .
وقتی پدرم به بالای سرم رسید ، از هر کس جویای حالم می شد ، فقط می گفتند به مقتل حضرت ابوالفضل (ع) نگاه کن ، زیرا در مورد آن حضرت هر چه نقل کرده و نوشته اند در مورد من نیز صدق می کند و به همین علت ، من در میان مدافعان حرم ، لقب شهید ابوالفضلی را گرفتم .
همچنین من ارادت خاصی به قمر بنی هاشم داشتم و در وصیتنامه ام نیز گفته بودم که دوست دارم مثل ایشان شهید شوم ، دفترچه ی کوچکی نیزهمراهم بود که قبل از شهادتم ، یک نقاشی از نحوه ی شهادت خودم را در آن کشیده بودم ، که در آن نیز همچون حضرت عباس علیه السلام بی دست بودم .
سرانجام بعد از 43 روز که در بیمارستان های سوریه و تهران در حالت کما بودم ، در سوم تیر ماه دعوت حق را لبیک گفتم .
شهید سلیمانی :
من آچار فرانسه نیروهایم را در سوریه از دست دادم .
پدر شهید :
با وجود تعیین زمان عقد در روز اول فروردین ، حامد به من گفت که بابا من اکنون شرایط ازدواج ندارم . من در این دختر و خانواده ایشان هیچگونه ایرادی نمی بینم ، هر ایرادی هست از من است .
من نمی خواهم نام کسی در شناسنامه ام ثبت شود و بعدا از آنها شرمسار شوم ، چرا که اگر این بار خدا بخواهد و من عازم سوریه شوم مدت زیادی زنده نخواهم بود .
منبع💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/