eitaa logo
جانان؛🇮🇷
367 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
10 فایل
من از آن روز که در بند توام آزادم:) پایان؟!شهادت‌ان‌شاءالله!" کپی؟باذکرصلوات‌برای ظهورآقاامام‌زمان(عج)🕊💚 https://harfeto.timefriend.net/17721441390730 شنوای حرفاتون!✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
جانان؛🇮🇷
نام : شهید علی امرایی تولد : 12 / دی / 1364 محل تولد : تهران _ شهرری شهادت : 1 / تیر / 1394 محل شهادت : سوریه _ دمشق سن : 30 مزار : تهران _ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) _ قطعه 26 _ ردیف 79 _ شماره 17 خلاصه ای از زندگی : سلام ، علی امرایی هستم . فرزند خانواده ی آقا غلامرضا امرایی که یک برادر و دو خواهر بزرگتر از خودم داشتم . خداروشکر زیر سایه ی پدر و مادری متدین قد کشیدم و بزرگ شدم . از ۱۸ سالگی اردوی راهیان نور راه انداختم و کاروان ها را به مناطق جنگی می بردم . بعد از آن برای ادامه ی تحصیلاتم رشته کامپیوتر را انتخاب کردم و دانشجوی کارشناسی کامپیوتر و نرم افزار بودم و در کنار آن عضو سپاه قدس شدم . همچنین فرماندهی پایگاه بسیج مسجد سیدالشهدا (ع) را نیز بر عهده داشتم . در سال های جوانی ام ، مدتی بود که فرهنگسرای ولاء در میدان نماز شهرری محیطی شده بود برای تجمع غیرمذهبی ها که در شأن شهرری نبود . من و دوستانم برای تغییر جو فرهنگسرا جهت دفن شهدای گمنام اقدام کردیم . برای مجوز و کارهای مربوطه خیلی زحمت کشیدیم . من با این که از همه کم سن و سال تر بودم ، اما همه کار و زندگی را رها کرده بودم و کار شهدا را در رأس کارهای خود گذاشته بودم و بالأخره بعد از کلی دوندگی و پیگیری ، مجوز و موافقت دفن شهدا را گرفتم . یکی از شاد ترین روزهای زندگی ام همان روز بود . در ایام فتنه 88 کمتر در خانه دیده می شدم و اعتقاد داشتم اگر ما نرویم ، حضرت آقا تنها می شود و امکان نداشت من اجازه دهم ولایت تنها شود . رفقا یه توصیه براتون دارم زیارت عاشورا هر امر لا ینحلی را حل می‌کند مگر آنکه مصلحت خداوند بر چیز دیگری قرار گرفته باشد پس فراموشش نکنید و این را بدانید که خرج کردن برای امام حسین (ع) برکت زیادی دارد و جایگزینی برای آن نمی ‌توان پیدا کرد . از سال۱۳۸۸ به ‌صورت متناوب به عنوان پاسدار نیروی قدس سپاه چند بار به سوریه اعزام شدم و نام مستعار حسین ذاکر را برای خودم انتخاب کردم . پنجم ماه رمضان سال 94 ، آن روز دشمن برای ترور حاج قاسم سلیمانی کمین کرده بود . قرار بود که حاج قاسم ابتدا از آن معبر عبور کند ولی به فاصله یک ساعت من و شهید غفاری و حمیدی که در خودرو پر از مهمات و سلاح های انفجاری سوار بودیم ، زودتر از معبر مورد نظر عبور کردیم و در این راه ، مورد هدف موشک قرار گرفتیم و با زبان روزه هچون مقتدای خود حضرت علی اکبر اربا اربا به ملکوت اعلی رهسپار شدیم و بعد از یک ساعت که خود سردار با همراهانش به محل شهادت ما رسید ، خیلی متأثر شد و گریه کرد . حاج قاسم دست من را از روی انگشترم شناسایی کرد و با وجود اصرار اطرافیان ، خودش پیکرهای ارباٌ ارباٌ شده را جمع کرد . من کفنم را خودم از کربلا خریده بودم . هر سفر زیارتی مثل مشهد و کربلا و حتی حج که میرفتم ، این کفن را با خودم میبردم و توی خانه هم از مادرم خواسته بودم کفن را دم دست بگذارد . من همیشه در انتظار توفیق شهادت بودم ... مادر شهید : پیکر علی نه سر داشت نه چندان بدنی . به آرزویی که از نوجوانی دنبالش بود رسید . از پیکر مطهرش یک دست و پاره هایی از بدن بازگشت . همان دستی که همیشه یک دستبند به نام زیبای یا ام البنین(س) به آن می بست . پدر شهید : بعد از شهادت پسرم فهمیدیم که او یک خیر به تمام معنا هم بود . همان اولین روزهای شهادتش مقابل در ایستاده بودم که دیدم یک پیرزن آمد و با دیدن اعلامیه علی خیلی تأسف خورد . بدون اینکه بداند پدر شهید هستم با حالت خاصی از من پرسید این جوان کی شهید شد ؟ پرسیدم علی را از کجا میشناسی ؟ پیرزن شروع کرد به گریه کردن و گفت : زمستان دو سال پیش ما بخاری نداشتیم و از سرما به زحمت افتاده بودیم . نمیدانم شهید از کجا فهمیده بود بخاری نداریم که یک بخاری برایمان خرید و به خانهمان آورد . پدر شهید : چند روز مانده بود به چهلم علی که تلفن خانه زنگ خورد و با علی کار داشتند . از قرار به جلسه ای در تهرانپارس دعوت بود . گفتیم شهید شده و از شنیدن این خبر خیلی تعجب کردند . آدرسمان را گرفتند و یکی دو روز بعدش یک پسر و یک دختر همراه خانواده هایشان به خانه ما آمدند . تازه آنجا متوجه شدیم که علی سرپرستی آن دو کودک و چند کودک دیگر را برعهده داشت . در میان خانواده هایی که آمده بودند یک کودک 9 ساله به نام علی اصغر بود که شهید امرایی از شش ماهگی او را تحت سرپرستی خود قرار داده بود . علی اصغر میگفت یک بار علی آقا به من گفت دعا کن شهید بشوم تا برایت یک دوچرخه بخرم . علی اصغر هم گفته بود عمو اگر تو شهید شدی چطور برایم دوچرخه میخری ؟ شهید در جوابش گفته بود برایت یک دوچرخه آسمانی میخرم . بعد از برگزاری چهلم علی ، ما از طرف پسرم دوچرخه ای برای علی اصغر خریدیم . منبع 💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
جانان؛🇮🇷
وصیت نامه شهید علی امرایی : بسم الله الرحمن الرحیم به نام آنکه هستی از آن اوست و حسین را آفرید تا عشق را به ما بیاموزد و ما در مکتب حسینش به کمالات برسیم. بنابراین با ذکر ارباب بی‌کفن شروع می‌کنم تا ببینم به کجا ختم می‌شود. السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع) زمانی که این نوشته را می خوانید من در جمع شما نیستم اگر به شهادت رسیدم به آرزوی دیرینه ام رسیده ام. من راضی نیستم که کسی در مراسم دفن من گریه و زاری کند چون مرگ در راه خدا هیچ گریه ای ندارد بلکه شادی دارد اشک نریزید چون در آخر خدا مرا خرید و جانم را در راه اهل بیت(ع) دادم و عاقبت به خیری که تمام اهل دل به دنبال آن هستند نصیبم شد. نمی دانم چرا به دلم افتاده که از این سفر سالم برنمی گردم و دلم برای حرم حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) خیلی تنگ است و بیشتر از آن دلتنگ حرم اربابم ولی الان دیوانه حرمین شریف دمشق شده ام. به این سفر می روم چون نیاز است الان در آنجا باشم به خاطر آرامش دل حضرت زهرا(ص) و امیرالمومنین(ع) و امام حسین(ع) و امام حسن(ع) و حضرت عباس (ع) به سوریه رفتم تا به حضرت زینب(س) ثابت کنم که «کلنا عباسک یا زینب» حمد و سپاس پروردگار هر دو عالم و سجده شکر به درگاهش که مدیون حسین بن علی (ع) هستم و تمام زندگیم را از از او دارم چون خواست تا این گونه او را زیارت کنم، همانند خوابی که دیدم که امام حسین(ع) از ضریح بیرون آمد و گفت تو هم مال این دنیا نیستی و در آخر هم من رو سیاه را خرید پس گریه و زاری معنا ندارد چون به وصال عشقم رسیدم. پدر و مادر عزیزم با اینکه در راه خدا و اهل بیت(ع) کشته شدم باز هم مثل همیشه به دعای خیر شما نیاز دارم مرا از دعای خیر خود محروم نفرمایید و یک خواهش دیگر دارم، می دانم سخت است ولی به خاطر من که آرزویم است اگر در توان بود عمل کنید؛ حال که در این راه جان باخته ام می خواهم جلوی درب ورودی حرم حضرت زینب(س) یا حضرت رقیه(س) به خاک سپرده و دفن شوم و این آخرین درخواست من از شما پدر و مادر عزیزم است که اگر این اتفاق افتاد با این امر مخالفت نکنید چون عمری است که که آرزویم خاک کف پای زائران حسین(ع) است و خود این مقام که خاک پای زائران حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س)، آرزوی بزرگان است و اگر چاره داشتم و می شد می گفتم بدنم را دو قطعه کنید و نیمی از آن را در حرم حضرت زینب(س) و نیمی را در حرم حضرت رقیه(س) دفن کنید و این آخرین خواهش من در دنیا از شماست. سعی کنید روضه حضرت زهرا (س) را هر ساله و طبق سال های قبل بگیرید و نگذارید چراغ این خانه خاموش شود زیرا برکت زندگی و خانه است. منبع💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چراوقتۍحالمون‌بده... شروع‌میڪنی بہ‌گذاشتن‌پروفایل‌و استورےهاۍدپ ؟! چراباخالقمون‌حرف‌نمیزنیم ؟! بیایم‌وقتےکہ حالمون‌خوب‌نبودبا خدامون‌حرف‌بزنیم ... دورکعت‌نمازبخونیم حتےشده‌یک‌صفحہ‌قرآن...♥️ بخداآروم‌میشیم :)
•❤️•
:))))