eitaa logo
جانان؛🇮🇷
368 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
10 فایل
من از آن روز که در بند توام آزادم:) پایان؟!شهادت‌ان‌شاءالله!" کپی؟باذکرصلوات‌برای ظهورآقاامام‌زمان(عج)🕊💚 https://harfeto.timefriend.net/17721441390730 شنوای حرفاتون!✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
852.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب جمعه هوایت نکنم میمیرم امام‌حسین‌جانم...🥺❤️
هدایت شده از میعاد
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژلوفن‌صوتی‌تصویری؛)🤍
جانان؛🇮🇷
ژلوفن‌صوتی‌تصویری؛)🤍
شَبِـتون‌‌‌مهدوی••¡ッ✨️ اِلتمـٰاس‌دُعـٰا!••📿🤲🏻 یـٰاعَ‌ـلۍمَـدد..••!ッ🕊❤️
بخونیدش‌بچه‌ها .. التماس‌دعا 🌱. ⤾ܢ̣ߊ‌ܝ̇ߺوܨ ܥ‌‌ܩܢܚ݅ܦ̈ܙ‌⤿
جانان؛🇮🇷
『بسم‌اللھ‌ِ الذی‌خَلقَ‌الحُسَیۡن؏ !』
『بسم‌اللھ‌ِ الذی‌خَلقَ‌الحُسَیۡن؏ !』
جانان؛🇮🇷
نام : شهید مسعود عسگری تولد : 8 / شهریور / 1369 محل تولد : تهران شهادت : 21 / آبان / 1394 محل شهادت : سوریه _ حلب سن : 25 مزار : تهران _ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) _ قطعه 26 _ ردیف 79 _ شماره 19 خلاصه ای از زندگی : سلام بر شمایی که برای شناخت بیشتر شهدا ، به مطالعه ی زندگی نامه ی آنها روی آوردی ... من امیر عسگری متولد محله ی ابوذر تهران هستم که یک برادر بزرگتر و یک برادر کوچکتر داشتم . ابتدا در رشته الکترونیک مشغول به تحصیل شدم اما پس از گذشت سه ماه ، از ادامه این رشته انصراف دادم و یک سال بعد با انتخاب رشته حقوق باز نتوانستم آرام بگیرم و بعد از دوبار تغییر رشته در دانشگاه ، مسیر زندگی خود را به سوی آسمان ها تغییر دادم و به سمت آموزش خلبانی هواپیمای فوق سبک رفتم و در سن 24 سالگی پس از انجام پرواز های متعدد به درجه ی استاد خلبانی هواپیمای فوق سبک رسیدم و غیر از آن مهارت های فوق العاده ای مانند بالاترین درجه غواصی 5 ستاره ، استاد کار در ارتفاع ، ورزشکار رزمی با حکم های قهرمانی متعدد ، سقوط آزاد ، خلبان پاراگلایدر ، هدایت موتور و دوچرخه های غیر معمول با مهارت بالا را داشتم و در کنار همه آنها یک رزمنده هم بودم و توانایی رزمی و تیراندازی بالایی داشتم ، اما در کنار همه ی اینها ، یکی از خصوصیات بارز من ساده زیستی و ساده پوشی بود . ممکن نبود کسی از رفتار و صحبت هایم متوجه مهارت های من بشود ، حتی خیلی از دوستانم بعد از شهادتم متوجه توانایی های من شدند و کسی از فامیل و آشنایان نمی دانست من چه مهارت هایی دارم . با ارائه همین مهارت ها بود که وارد یگان فاتحین سپاه پاسداران شدم . در زمان فتنه 88 هم با وجود اینکه سن و سالی نداشتم ، در پایگاهی در گیشا حضور داشتم . تنها وسیله دفاعی ما نیز سلاح های پینت بال بود که رنگ می پاشید و ترقه ای در آن کار گذاشته بودیم که صدا هم داشته باشد ، که شبکه های خبری آن طرف آبی از این سلاح ها ، به عنوان سلاح های ناشناخته یاد می کردند . بعد از فتنه ی داعش در عراق و سوریه ، با دیدن شهادت دوستان متاهلم در سوریه بسیار ناراحت می شدم و می گفتم وظیفه ی ما مجردهاست که بجنگیم . از این رو بسیار تلاش کردم تا به سوریه اعزام شوم . سوریه رفتنم را فقط مادرم می دانست که آن هم از سوغات شکلاتی که بار اول به خانه آورده بودم فهمید و پدر و برادرهایم همچنان بی اطلاع بودند . در کل چهار بار به سوریه رفتم ، دفعه اول چند روزه ، دو دفعه ی بعد یک هفته ای و دفعه چهارم 45 روزه بود که چند روز پیش از زمان بازگشت به کشور، در شامگاه روز ۲۱ آبان سال 1394 ، طی عملیاتی ، منطقه الحاظر را به راحتی تصرف کردیم و به ورودی شهر العیس در حومه حلب رسیدیم . من به همراه شهیدان دهقان ، عطایی و موسوی گروهی را تشکیل دادیم و به سمت شهر حرکت کردیم . دقیقا نمی دانستیم دشمن کجای العیس حضور دارد . اندکی بعد از نماز مغرب بود که دسته دسته به سمت کوچه ها رفتیم و در تاریکی مطلق حرکت کردیم ، فرمانده گروه لوله توپ 23 را دید اما تصور نمی کرد دشمن در آن حضور داشته باشد و حتی آنها هم در تاریکی متوجه گروه ما نشدند . گفت و گویی رد و بدل شد که دشمن متوجه ایرانی بودن ما شد و درگیری شکل گرفت . راننده توپ هنگام چرخاندن لوله به سمت ما دو پدال زد که در هر پدال 12 تیر خارج شد و هر گلوله نیز بعد از شلیک به چند گلوله تقسیم می شد که همین باعث شد بدن من پودر، دستم قطع و یک چشمم تخلیه شود ، حتی ترکش های توپ آنقدر قوی بود که افراد پشت دیوار هم جانباز شدند . همزمان سه نفر از دوستانم به نام های سیدمصطفی موسوی ، محمدرضا دهقان امیری و احمد عطایی نیز به شهادت رسیدند و ما به شهدای اربعه حلب معروف شدیم . مادر شهید : در وصیت نامه اش به کسی سفارشی نکرده بود و فقط قید کرده بود 12 روز روزه برایم بگیرید و یک میلیون و 600 هزار تومان بدهکار بود و نوشته بود لوازم کوهنوردی اش را به یکی از دوستانش بدهند که به سختی چند تکه را قبول کرد . منبع👇🏻 💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
عکس های به جا مانده از شهیدعسگری...🇮🇷 منبع.هادیون