پاییز پُر از تردید ِ ، پُر از بلاتکلیفی ِ ،
ظهرش آفتابی ُ عصرش بارونی ،
غروبش دلتنگی ِ شباش دلدادگی ..
هواش هوای غربت ِ ، یا عاشقی یا فارغ .
دوس داره سبز بمونه ولی تهش میگه زرد ُ نارنجی قشنگتر ِ.
دوس داره گرم بمونه ولی تهش بعد یه ِ شب طولانی ، سردی ُ ترجیح میده ، میره ُدل میسپره به زمستون .
یه وقتاییم دلت میگیره سیر میشی از عالم ُ آدم ..
نمیدونی چی بگی ،
به کی بگی ،
کجا بگی .
هر کیم یهجوری خودش ُ خالی میکنه ها
یکی با نگا به آسمون ُ داد زدن ،
یکی با حرف ،
یکی با اشک ،
یکیم با سکوت ُ ریختن تو خودش ..
این آخریه بد دردیه .
سفید میکنه سر ُ کلمونو : )'
تو دنیا تقلبی خیلی زیاد شده ،
آدم تقلبی ، جنس تقلبی
هر چی میگذره بیشترم میشه .
در این دنیای پر از مدعیای تو خالی ، عاشق های دوزاری ، غم خورهای پوشالی ..
وقتی تب میکنی ببین کی میاد بالا سرت ، دوار درمونت میکنه ، تیمارت میکنه .
غمتو میخوره ، تبت تبشه ، غمت غمشه
نه ِ اینکه ببینی چند نفر بهت میگن کمک میخوای ؟
میخوای بهت برسیم ؟
نه آقا کسی که واقعی باشه تو زندگی ِ ما نیاز به گفتن نداره .
حالت بد باشه میفهمه بالا سرته بدون اینکه بهش بگی .
نبین دورورت شلوغه ،
ببین اونا بخدا واقعی کمه ، اندک آدم های واقعی زندگیمونمو پیدا کنیم دو دستی بهشون بچسبیم نزاریم برن .
دورت بگردم ؛
تو که هنوز بیداری انقدر خودتو اذیت نکن .
به اندازه کافی از صبح بیدار بودی
خسته شدی بخواب ، بخواب شاید فردا ؛
خبر خوبی بهت برسه .
شاید .. کسی دلتنگت شد .
بخواب ؛ شبت بخیر
قربون چشات برم : )!
چندین خط نوشتم و پاک کردم ، نوشتم و پاک کردم .
و جلوی ِدهان ِقلم را گرفتم که
" هیس ، ساکت باش ؛ درد ُغم را چه به فریاد زدن ؟ "
دلم شادی میخاد ؛
نه واس خودما ، نه واس دوروریام .
دلم ذوق میخاد ، شوق میخاد .
خنده ِ رو لب این مردم میخاد .
خنده قشنگه ؛
خوشکل ِ میکنه آدمارو
اصلا ًوقتی شادن ما کیف میکنیم .
خدایا یه دلخوشی بده که ما نگران ِ تهش نباشیم ،
یه ذوق بده که برق بزنه تو چشامون ..
تراپی واس این باکلاس ماکلاساس .
ما بارون که میاد یه قربانی میداریم سوزناک ، از اونا که دل ُ جیگر همه رو میسوزونه .
یه چایی مشتی میذاریم بار تا دم بکشه ، پشت پنجره خیره به آسمون همه جا رو تاریک میکنیم .
سکوت خالص ..
تا صدای نم بارون برسه به اعماق وجودمون .
اوس کریم نگاه به هارت ُ پورتمون نکنا
نوکرتم
ما بدون تو هیچی نیستیم .
نشه یه روز بذاریمون به حال ِ خودمون که کارمون با کرام ُ الکاتبین ِ
خودت که از دلمون خبر داری ،
آره همون ..
ردیفش کن الله وکیلی : )'
بوی ِدلتنگی گرفتهایم .
هر کس از کنارمان عبور میکند ،
لحظهای از حرکت میایستد ،
برای ِدل ِرنجورمان دعایی میکند ؛
صبرمان را آفرین میگوید و میگذرد .
دیدی یوقتایی دلت میخواد بری یهوری ، گمبشی ناپدیدشی ؟!
راستش اینطوریا نیست !
تو فقط دلت میخواد یکی اون لحظه که داری تو دریای غصه غرق میشی ، پیدات کنه نجاتت بده سیلت کنه بگه : مو هستوم هاا ؛
بیا تو بغل مو غرق شو ..