تصور کن...
تصور کن توی یه روز عادی درحال پیاده روی توی کوچه پس کوچه های روستا هستی که لحظه ای سر و کله روباهی از بین بوته ها پیدا میشود و تو با دنبال کردن او به رودخانه ای در بین هزاران درخت و جنگل میرسی،رودخانه دارای آب زلالی بود که در آن چهره رعنا و موهای قهوه ای ات پیدا است،روباه نزدیک و نزدیک تر میشود و در نهایت هم احتمالا تا سالیانی آنجا مکانی برای دوری از مردم و تنهایی ات شده است