عقاید یک دلقک هم تموم شد...:)
این رمان مذهبی،سیاسی طور بود که بیانگر جامعه مردم آلمان تحت تاثیر هیتلر و سال های بعد از جنگ بود.
داستان درباره دلقکی به نام هانس بود که به تازگی همسر اش (ماری) او رو ترک کرده است و پاهاش هم بر اثر تصادف آسیب دیده و راه نجاتی جز درخواست کمک به کسایی که میشناسه نداره.
در طول داستان کمی از روابط جنسی بیان شده بود که شاید نظر خیلی ها رو جلب نکنه
احساسات و مردم رو به نظرم به خوبی توصیف میکرد که یک صفحه و یا بیشتر راجبشون توضیح میداد و شاید کمی از این لحاظ حوصله سربر میشد اما برای من جالب و خواندنی بودن
پایانش رو هم با اینکه که کمی کنجکاوم کرد که یعنی تموم شد؟همین؟
با این وجود بازم پایانش هم قشنگ بود:))