6.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش بچهها نمیمردند،
کاش برای مدتی کوتاه به آسمان میرفتند و آنگاه که جنگ تمام شد سلامت به خانه باز می گشتند.
و وقتی پدر و مادرشان میپرسیدند: کجا رفته بودید؟ میگفتند: رفته بودیم با ابرها بازی کنیم... 🥺💔
✍️ غسان کنفانی
🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
در جریان باشید! 🌱
#ذره_بین
🔰نویسنده هایی که همیشه دغدغهٔ فیلمنامه انیمیشن داشتید.
🔰تولید کننده هایی که همیشه دوست داشتید برای کشورتون انیمیشن خوب بسازید.
🔰خیّر محترمی که حاضری پولت رو در ساخت انیمیشن صرف کنی.
راهتو درست انتخاب کردی✅
نشون به این نشون! 👇 پیام شرکت والت دیزنی و کمک مالی این شرکت به پدر معنوی اش اسرائیل:
شرکت والت دیزنی اعلام کرده است که ۲میلیون دلار به سازمان هایی که کمک های بشر دوستانه در اسرائیل ارائه می کنند اهدا می کند.
رابرت ایگر، مدیر عامل شرکت والت دیزنی: «به دنبال حملات تروریستی وحشتناک علیه یهودیان (صهیونیستها) در اسرائیل (فلسطین اشغالی) در هفته گذشته، ما باید هر کاری* که می توانیم برای حمایت از مردم بی گناهی که درد، خشونت و عدم اطمینان فوق العاده را تجربه می کنند، انجام دهیم.
*هر کاری برای شرکتی مثل والت دیزنی به جز پول، دیگه میشه چه کارهایی؟ 🤔🤔
🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
در جریان باشید! 🌱
سه سال قبل :
🥺بچه ام جیغ می زدو مقاومت می کرد. نمی گذاشت پرستار رگش را بگیرد. قلبم داشت از جا در می آمد. اما پسرم را نوازش می کردم و باهاش حرف می زدم. او هیچ نمی شنید، یعنی نمی خواست که بشنود. فقط فریاد می زد و من دیگر خودم را از آرام کردنش عاجز می دیدم.
پرستار بچه را رها کرد و پرسید: باباش کجاست؟ نمی فهمیدم منظورش چیست. گفتم : برای چی؟ همین جا. توی سالن. سرش را از اتاق بیرون کشید و فریاد زد: آقا بیا کمک.
❤️ از فرصت استفاده کردم و پسرم را محکم توی آغوشم گرفتم. پرستار برگشت سمت من و ادامه داد: مامانا دلشون نازک تره، خوب دست بچه رو نمی تونن بگیرن. به من نگاه و به تخت اشاره کرد . یعنی که بچه را دوباره روی آن بخوابانم. یک تکه پنبه جدا کرد و بدون اینکه در چشم هایم نگاه کند گفت : شما بیرون باشی بهتره.
نمی خواستم به حرفش گوش بدهم. سرم را پایین انداختم و شروع کردم به نوازش پسرم. پرستار هم به روی خودش نیاورد. همین که دید بابای بچه دستش را خوب گرفته ومی شود رگ پیدا کرد کارش را پیش برد. صدای جیغ ها هم هیچ اثری بر اراده اش نداشت.
😴 یک ساعت بعد بالاخره پسرم آرام شد و چشم های خسته و قرمزش را بست. مثل همیشه، آن نفس عمیق اول خوابش را از درون سینه رها کرد. همان طور که توی خواب بود هر چند دقیقه صدای هِک هِکش را می شنیدم. اتاق تاریک بود و بقیه بچه ها و مادرهای خسته شان هم خواب بودند.
🥺نفسم تنگی می کرد، از یک ساعت قبل. انگار یک سنگ بزرگ در مسیر گلویم ایستاده باشد. بی اختیار داغی اشک را بر صورتم حس کردم. و آرام آرام سینه ام سبک شد. آن شب تا صبح نشسته خوابیدم تا اگر درد ذره ای پسرم را بی تاب کرد فوری آرامش کنم.
🌀آن شب گذشت و آرام آرام پشت بازی ها و خنده های پسرکم قایمش کردم تا فراموش شود.
این روزها اما آن خاطره را لازم دارم.تا فکر کنم امشب بچه ها در بیمارستان المعمدانی، چقدر جیغ کشیدند؟ آیا باباهای همه آن کودکان بودند تا دستشان را محکم نگه دارند؟ پرستارها وقت داشتند حال مادرها را بفهمند؟ اصلا آنجا در غزه بیمارستان ها آرام و تاریک می شوند که مادرها فرصتی برای باز کردن راه نفسشان پیدا کنند.
امشب مگر می شود خوابید؟
✍فهیمه فرشتیان.
#فلسطین
#غزه
#غزه_ایه_المقاومه
🌊 جریان، جمع بانوان نویسنده🌊
💠 @jaryaniha
🌱 در جریان باشید.
«حلقوم ها را میتوان برید
اما فریاد ها را هرگز؛
فریادی که از حلقوم بریده بر میآید
جاودانه میماند».
✍شهید سید مرتضی آوینی
#المعمدانی
🌊 جریان، جمع بانوان نویسنده🌊
💠 @jaryaniha
🌱 در جریان باشید.
«امشب دلم میخواهد از خانه بیرون بزنم...
بدوم میان خیابان، خودم را برسانم تا میدان #فلسطین...
فریاد بزنم من مادرم...
ای مسلمانها بیدار شوید، قیام کنید...
من مادرم...
کودکم آرام زیر پتو، کنار بخاری، زیر نور ملایم شبخواب، در سکوت و آرامش خوابیده است...
اما من...
طاقت نمیآورم، ضجههای مادری را در حال درد کشیدنهای کودکش ببینم...
من مادرم و امشب خواب ندارم، بیدارم به پای آن نوزاد فلسطینی که درد میکشد و نه از آب خبری هست و نه...😔
امشب برای وسعت دلهای مادران و طاقت کودکان یتیمش دعا کنیم...»
#المعمدانی
#فلسطین
#غزه
🌊 جریان، جمع بانوان نویسنده🌊
💠 @jaryaniha
🌱 در جریان باشید.
«آسوده بخواب جان مادر ..
دیگر هیچ صدای بمبارانی خواب شبانه ات را هزار تکه نخواهد کرد...»
✍دهسنگی
🌊 جریان، جمع بانوان نویسنده🌊
💠 @jaryaniha
🌱 در جریان باشید.
6.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇵🇸🏴
تعویض و مشکی شدن پرچم گنبد
حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام
بامداد چهارشنبه ۲۶ مهر
#بیمارستان_المعمدانی
#طوفان_الاقصی
🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
در جریان باشید! 🌱
نبودنت،
درد است!
و درد را از هر طرف که بنویسی
درد است!
و «تو».... ؛
از هر طرف که بیایی درمانی...!💔
#فلسطین
«الهی عظم البلا...»
«اللهم عجل لولیک فرج»
«الهی نشکوا الیک،،، نشکوا الیک...»
«یا رباه... آه»
«یا مولانا، یا صاحب الزمان...»
دیگه چی بگیم خدا؟ دیگه نمی تونیم تحمل کنیم... 😭
🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
در جریان باشید! 🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
با زبان عربی ؛
با عموی عربش صحبت می کند.
از بابایش یاد می کند، و هیزمی که وقتی بابا بود، بود و حالا نیست.
از سرما شکایت می کند.
با زبان عربی،
عموی عربش را خطاب قرار می دهد.
و با زبان قرآن، همهٔ عموهای مسلمانش را.
«باورت می شود عموجان؟
اینجا،
سرد است و ما گرسنه می خوابیم.»
عموجان، ما بار اسلام را تنهایی به دوش می کشیم.😭
بغض اجازهٔ ادامه نمی دهد. من به جایش می پرسم: «عموجان! مخصوصا تو عموی عربم! _که هر چه داری از صدقه سری اسلام داری_ چرا شمشیرت را فقط برای رقصیدن در می آوری؟؟»
#فلسطین
🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
در جریان باشید! 🌱
#ادبیات_کودک
ادبیات کودک یعنی برای کودکان نوشتن یعنی مخاطب ما کودک باشد.
کودکان در هر سنی شرایط و ویژگیهای متفاوتی دارند. نویسنده کودک هنگام نوشتن داستان یا شعر باید با ویژگیهای آن گروه سنی آشنا باشد.
باید بتواند با زبان آنها و ویژگیهای آنها بنویسد. در این زمینه مطالعه کند. روانشناسی رشد بخواند.
آثار مختلف برای گروههای سنی متفاوت رابررسی کند.
یکی از بهترین راهها حضور در جمع آن گروه سنی از بچهها است.
مثلاً اگر میخواهد برای کودک دو یا سه ساله بنویسد با خانوادههایی که فرزندانی در این سن و سال دارند رفت و آمد کند و رفتارهای بچهها را زیر نظر بگیرد و با مسائل آنها آشنا شود.
مثلاً کودک سه ساله من به تازگی سعی می کند مسائلش را خودش حل کند.
برای رسیدن چیزی که در جایی بلندتر از قدش قرار دارد، از ابزارهای مختلف صندلی میسازد تا به آن برسد و ابزارهای مختلف را در جاهای مختلف قرار میدهد تا بین آنها همگامی ایجاد کند.
اصل تداعی را در او بسیار مشاهده میکنم. اگر یک ماه قبل از یک مغازهای رد شده و از آن ماکارونی خریده باشیم الان اگر از کنار آن مغازه یا شبیه آن مغازه رد شویم یاد ماکارونی میافتد مکان خانه آشنایان را به خاطر میسپارد و تشخیص میدهد
من؛ به عنوان نویسنده، میتوانم برای نوشتن داستان از این ویژگیها استفاده کنم و با پرداخت زیبای داستان در کنار استفاده از تصاویر جذاب و مورد پسند آنها، کتابی مفید برایشان بنویسم.
🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊
✍ آمنه افشار
💠 @jaryaniha
در جریان باشید! 🌱